تصور کن ساعت ۲ بعدازظهر است، قهوهات سرد شده و داری به ChatGPT میگی:
«یه سیستم لاگین با JWT و رفرش توکن بنویس، با NestJS.»
نیم ساعت بعد، کد پر از باگ است، تستها نمیگذرند و تو هنوز داری پرامپت رو «بهینه» میکنی. میدونی اگر از اول خودت مینوشتی، الان کار تموم بود. اما نمیتونی ول کنی. چون «تا الان یه ساعت وقت گذاشتم، حیفی بیخیال شم.»
به این میگن حلقه هزینه غرقشده با هوش مصنوعی. و تقریباً هر برنامهنویسی که با AI کار میکنه، یه بار توش گیر افتاده.
چرا این اتفاق میافته؟
مغز ما یه باتری محدود داره. هر خط کدی که مینویسیم، هر دیباگی که میکنیم، یه مقدار از این باتری رو میسوزونه.
هوش مصنوعی قرار بود این باتری رو صرفهجویی کنه، نه خالی کنه.
اما وقتی مستقیم میری سراغ پرامپتهای گنده مثل «یه اپ کامل بساز»، AI گم میشه. چون تو هنوز خودت هم نمیدونی دقیقاً چی میخوای.
نتیجه؟
تو یه پرامپت دیگه میزنی
AI یه کد اشتباه دیگه میده
تو دوباره اصلاح میکنی
و چرخه ادامه داره…
تا اینکه ساعتها بعد، با یه کد پر از بدهی فنی و اعصاب خرد، میفهمی: «اگه از اول خودم مینوشتم، الان خواب بودم.»
خبر خوب اینه که این تله کاملاً قابل اجتنابه. فقط باید یاد بگیری کی از AI استفاده کنی و چطور هدایتش کنی.
سؤالات سادهای که باید از خودت بپرسی (و جوابش رو بدونی):
مشخصات دقیق چیه؟ (ورودی، خروجی، حالات خطا)
گامهای پیادهسازی چیه؟ (مثل commitهای کوچک)
سطح پرامپت مناسبه؟ (به جای «اپ بساز»، بگو «این متد رو refactor کن»)
نکته: AI برای کمک به فکر کردن عالیه، نه جایگزین فکر کردن.
نتیجه: AI خدمتکاره، نه رئیس
هوش مصنوعی مثل یه دستیار باهوشه که نحو کد و جزئیات خستهکننده رو برات مدیریت میکنه. اما معماری، منطق و تصمیمگیری هنوز مال توئه.
اگه این مرز رو رعایت کنی:
روزی ۲ برابر کار میکنی
با نصف خستگی
و بدون اینکه ساعتها تو حلقه هزینه غرقشده گیر کنی
پایان فان: پرامپت نهایی به AI
«خب، حالا که یاد گرفتیم چطور ازت استفاده کنیم… یه قهوه برام بیار. بدون شکر. و اگه اشتباه کردی، خودت میدونی چی میشه: خاموش!» ☕😉