درک اهمیت زمان از وسواس تا واقعیت

5 سال پیش من توی یک شرکتی کار می کردم و همزمان هم فریلنسر برای یکی دو نفر دیگه تو ساعت های آزادم کار می کردم که ازشون نفر ساعتی پول می گرفتم.مدل محاسبمون هم اینجوری بود که با TimeDoctor براشون محاسبه می کردم که فرضا این ماه 110 ساعت کار کردم و اونها هم آخر ماه رقم ساعتی که من می گرفتم رو در این عدد ضرب می کردن و بهم پرداخت می کردن.

نفر ساعتی کار کردن باعث می شه که شما اهمیت ساعت هاتون رو بیشتر و بهتر درک کنین. یادمه تازه توی اون شرکت رفته بودم یک روز نشستم حساب کردم که به خاطر ترافیک و فاصله ، روزانه یک ساعت تا یک ساعته و نیم من صرف رانندگی بین خونه و شرکت میشه و وقتی هم می رسم خونه انقدر از ترافیک خستم که باز یک ساعت و نیم تا دو ساعت زمان می بره که خستگیم در بره بتونم دوباره بشینم پای کار.یک حساب سرانگشتی به من می گفت که اگر فرضا ساعتی 30 هزارتومان دارم در میارم الان دارم روزی 100 هزار تومنم رو به خاطر این مسافت روزانه دارم از دست می دم یعنی ماهی تقریبا دو میلیون و پونصد هزار تومان پس خونه پدری رو رها کردم رفتم دوتا کوچه پایین تر از محل کارم یک آپارتمان اجاره کردم و ماهی 2 میلیون تومان اجاره و هزینه شارژ و غیره پرداخت کردم که اینطوری 500 هزار تومان جلو باشم.

انقدر این موضوع برام اهمیت پیدا کرده بود که مثلا اگر سینما می خواستم برم و یک فیلم 2 ساعته ببینم حساب می کردم که آیا این فیلم که قراره 10 تومن پول سینما باشه و 60 تومن نفر ساعتش در نهایت 70 تومن برام می ارزه یا نه؟

خوب حالا که داستان بالا رو شنیدین بزارین یک داستان دیگه از اونطرف ماجرا بهتون بگم.

7 8 سال پیش یک فروشگاه آنلاین راه اندازی کرده بودم که باید هفته ای یکبار می رفتم بازار تا با تامین کننده های اجناسمون جلسه داشته باشم.

شلوغی و ازدحام بازار رو که نادیده بگیریم یک موضوعی که همیشه خیلی من رو اذیت می کرد این بود که توی هر مغازه ای که بعضا یک فضای یک متر در یک متر هم بود 3 نفر جوون نشسته بودن و تمام مدت گوشی موبایل به دست در حال بازی کردن بودن تا یک مشتری بالاخره از راه برسه یک جنسی رو نگاه کنه آیا بخره آیا نخره.

حالا بزارین کمی با هم محاسبه کنیم. فرض کنین که فقط توی بازار بزرگ تهران 10.000 تا مغازه وجود داشته باشه ، و توی هر مغازه ای 3 نفر آدم داشته باشیم. و هر کدوم از اینها روزی 6 ساعت وقتشون رو توی اون مغازه بزارن به عبارتی 180.000 نفر ساعت داره خرج بازار میشه. حالا اگر هر کس ساعتی فقط 10.000 تومان بتونه ارزش افزوده تولید بکنه به عبارتی یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان روزانه داره فقط توی بازار تهران زمان از بین میره.حالا من بعد اقتصادیش رو نمی دونم و یک اقتصاد دان باید نظر بده که آیا اصلا بازار تهران می تونه روزانه این عدد به اقتصاد ایران کمک کنه!

حالا ساعت هایی که من و شما روزانه توی ترافیک هستیم ، توی جاده ی شمال 8 ساعت بعضا می شینیم تا بتونم 100 کیلومتر مسافت رو طی بکنیم ، صف هایی که توی بانک و درمانگاه و غیره و غیره تلف میشه اصلا باهاش کاری نداریم.

در نهایت می خوام خدمتتون عرض کنم که دوستان من اگر یک کشوری مثل ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و اون موشک های هسته ای کذایی می تونه به این سرعت رشد بکنه و از اول کشورش رو بسازه یکی از دلایلش حتما درک کردن اهمیت زمانه.

اگر شما هم نظری در این مورد دارین خوشحال می شم بشنوم.

ارادتمند

علی علائی