فراز و نشیب های 12 سال طراحی وب سایت - قسمت سوم

در قسمت قبلی براتون اولین و آخرین تجربه کار دولتی خودم رو تعریف کردم و حالا ادامه ماجرا

تا سال 87 تقریبا 7 – 8 تا پروژه رو با موفقیت به اتمام رسونده بودم و به نظرم رسید که الان دیگه وقت اون رسیده که به صورت رسمی با شرکت ثبت شده و غیره کارم رو ادامه بدم.

چندتایی ایده استارت آپی تو ذهنم بود البته اون موقع هیچ کس تو ایران با همچین واژه ای آشنا نبود پس من هم فقط می دونستم که یک ایده دارم و نیاز به سرمایه گذار. مشغول جست و جو شدم و یکی از دوستان که 5 6 سالی از من بزرگتر بود رو پیدا کردم و پیشنهاد کرد به دفتر اون برم ، یک ماهی روی ایده کار کنم و بعد هم اون به عنوان سرمایه گذار و من هم به عنوان مجری کار رو شروع کنیم.

یک میز توی دفترش در اختیارم گذاشت و کار رو شروع کردم ، به مدت 3 ماه هفته ای 5 روز با احتساب جمعه ها ساعت 8 صبح می رفتم و تا 6-7 شب روی ایده کار می کردم. تمامی صفحات و بخش ها رو براشون وایر فریم و دیتا فلو و هرچیزی که لازم بود طراحی کردم ، یکی از دوستانم رو که مهندس صنایع بود رو هم آوردم برام طرح توجیهی طراحی کرد و ایده رو کاملا پختم و دیگه آماده ی شروع بودیم.

در نهایت شریک گرامی اومد همه چیز رو براش توضیح دادم و قرار شد بریم یک دفتر مجزا برای ایده اجاره کنیم که اتفاقا با هم رفتیم چند تا دفتر دیدیمو در نهایت یک جا توی مجتمع آسیا طبقه 25 ام ( تقاطع خیابان طالقانی و ولیعصر ) پسندیدیم و برای فرداش قرار آژانس املاک رو گذاشتیم برای پرداخت پول و بقیه ماجرا. وقتی برگشتیم توی دفتر فعلی شریک گرامی بهم گفت بیا یک جلسه ای با هم داشته باشیم که بدونیم از فردا قراره چیکار کنیم توی جلسه گفت که من این دفتر رو دارم میگیرم که خارج از این ایده ای که داری خرید و فروش هم انجام بدیم بعد ادامه داد فردا اگر قرارش شد یک دفتر کاری رو تجهیز کنیم و 3 تا پرینتر نیاز داشتن من اگه بگم 10 تا تو باید تایید کنی و ... ، بهش گفتم من نه خرید و فروش رو می شناسم و نه از این بازیا بلدم و در نهایت اگه اجازه بدی یه مدتی روی این مدل کاری مدنظر تو فکر کنیم.

فرداش ساعت 12 ظهر توی املاکی قرار داشتیم و قرار بود من برن اونجا و دوستمون هم خودش بیاد. القصه تا 1 بعد از ظهر من توی ماشین نشسته بودم منتظر و صاحب دفتر هم توی املاک و شریک عزیز نیومد که نیومد که نیومد.

"شراکت خیلی کار دشواریه پس اگر مجبور شدین با کسی شریک شین حتما همه چیز رو از روز اول روی کاغذ بیارین زیرش امضاء کنین تا بعدا درگیر داستانهای عجیب و غریب نشین"

3 ماه تلاش تقریبا دود شد و رفت هوا ،یک هفته ای استراحت کردم تا شرایطم بهتر بشه و در نهایت وضعیت رو بررسی کردم و دیدم بهترین راه حل الان اینه که توی دفتر یکی دیگه از دوستان فعلا یک میز بگیرم (اونموقع هنوز دفتر اشتراکی و اینها وجود نداشت) چند ماهی پروژه انجام بدم تا پولی بتونم جمع بکنم و خودم کار رو ادامه بدم، بنابراین رفتم دفتر یکی از دوستان و کار رو شروع کردم.

همینجوری با انجام این پروژه و معرفی دوستان به هم کم کم تعداد پروژه ها زیاد شد پس نیاز پیدا کردم یک نیرو کار جذب کنم تا بتونم کارها رو به موقع برسونم. یک آگهی استخدام تو روزنامه چاپ کردم و از فرداش روزی 3 4 نفر می اومدن برای استخدام ، یک لیست ده موردی هم درست کرده بودم و امتیازاتی که هر کس می تونست داشته باشه از شخصیتی تا فنی نوشته بودم و هرکس میومد دونه دونه توی لیست از 0 تا 10 بهش امتیاز می دادم در نهایت هم بعد از 10 روز اونی که امتیاز بیشتری از همه گرفته بود با حقوق 500.000 تومان در ماه استخدام کردم (باور می کنین فول استک فقط 500.000 تومان ؟). بعد هم دیدم خودم اینجا اضافه هستم حالا یک آدم دیگه رو هم می خوام بیارم؟! پس باید به دنبال یک دفتر مستقل باشم.

5 میلیون تومن تو 1 سال جمع کرده بودم و باید با همون همه کارها رو انجام می دادم. 1 ماه تمام گشتم تا تو خیابان امیر آباد تهران یک دفتر 70 متری درب داغون پیدا کردم که 3 میلیون تومن پول پیش می خواست و 850 هزار تومن هم اجاره ، 3 تومن رو دادم و شاید باور نکنین ولی با 2 میلیون تومن بقیه 4 تا کامپیوتر با 3 تا میز و صندلی و حتی دستگاه سانترال (دست دوم) خریدم!

ادامه دارد ...

ارادتمند

علی علائی