چرا از اینستاگرام متنفرم ولی بهش اعتیاد دارم؟

بذارید اول دلایل نفرتمو براتون بگم.

1 – من از اولشم از نداشتن حق انتخاب تو خوندن و دیدن و شنیدن متنفر بودم. خوب تو اینستاگرام یا مجبوری ببینی که دوستات و اطرافیانت چی خوردن و کجا رفتن یا باید از تو اکسپلورر ببینی اونایی که نمی شناسیشون چی خوردن و کجا رفتن (اگه تو ذهنتون این موضوع اومد که بگین خوب دوستات رو عوض کن باید بگم دیگه دیر شده).

2 – یه جایی یادمه خوندم ماریو وارگاس یوسا یا شایدم بورخس گفته زن و شوهری که شکسپیر می خونن از زن و شوهری که سریال های بی مایه تلویزیون رو نگاه می کنن حتی روابط صمیمانه عمیق تری هم دارن. از بعد نظری هم فکر می کنم درست میگه چون ما با کلام حتی توی فکر کردنمون هم طرف هستیم پس هرچی زیباتر بخونیم و بشنویم زیباتر می تونیم فکر کنیم و احتمالا بهتر هم تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.

باز به نظرم تو اینستاگرام داریم اجازه می دیم که با هرچیزی مواجه بشیم.

3 - قبل از دوران شبکه های مجازی یه روز تو یه استخری روی تخت دراز کشیده بودم که کنارش پر از مجله بود.از زور بیکاری یکیشون رو برداشتم دیدم رو صفحه اولش زده فلان بازیگر سینما مثلا راجع به یک بازیگر دیگه گفته اون اگر بازیگر بود که انقدر عمل نمی کرد که معروف بشه! یه چند صفحه ای ورق زدم و مجله رو برگردوندم سرجاش و سعی کردم با کمی سر درد به بیکاریه فکر کنم.

وقتی توی اینستاگرامی انگار دقیقا داری تو هیئت تحریریه اون مجله زندگی می کنی.

4 – یکی از عجیب ترین محصولات دوره ما تحت نظر بودن دائمیه ، این که بدونی هر کاری که داری می کنی داره رصد میشه ، که بعدا بر اساس اون چیزایی که دیدی بگن بیا این و بخر چون دو بار رفتی کفش مثلا نایکی رو نگاه کردی ، به این رای بده چون اون چیزایی که تو دوس داری رو داره تو کمپین های انتخاباتیش میگه. به نظرم یک کم دیگه جلو بریم حتی نیاز نیست فکر کنیم چون یه نرم افزاری میاد همه چی رو خودش در موردمون می دونه مثلا میگه دوست من انقدر نوشابه نخور میمیریا.

خوب اینستاگرام چون شخصی تر از همه شبکه های اجتماعی هست پس احتمالا اطلاعات شخصی تری هم از ما می تونه جمع کنه.

5 – تا قبل از این فلان هنرمند واقعی یا بهمان ورزشکار چون از دور دیده میشدن جذاب بودن ، مورد اعتماد بودن ، به قول گفتنی حرفشون برو داشت. وقتی همه اومدن تو اینستاگرام به مرور مردم بهشون نزدیک شدن ، دیدن اینا هم رستوران می رن اینا هم غمگین میشن ، شاد میشن و متاسفانه خیلیاشون خیلی هم سطحی هستن پس شبیه مردم عادی شدن. این موضوع باعث شد حتی اونایی که آدم حسابی بودن دیگه به راحتی قضاوت بشن ، مورد توهین قرار بگیرن و یک سری فکر کنن حقشونه که اگه پول دادن فیلم فلان بازیگر رو دیدن حالا دو تا فحش هم بهش بدن راه دوری نمیره.

6 – موج درست کردن تو این فضا خیلی راحته یعنی راحت میشه یک کلاغ رو جای قناری با تبلیغ کردن 50 تا پیج پر طرفدار قالب کرد.

همتون حتی یکبار هم شده الان دیگه تبلیغ فلان مغازه فروش اکستنشن رو دیدین. خوب این یه نمونه خیلی خوب از موج درست کردن برای یک موضوعیه که منی که به اندازه 3 تا کلاه گیس مو رو سرم دارم هم باید اون مغازه رو بشناسم.

خوب حالا فرض کنین یک تفکر یا ایدئولوژی به همین شکل قرار باشه به ما القا بشه. ترسناکه نه؟

7 – مانیفست اولیه ای که این شبکه های اجتماعی داشتن این بوده که ما انسانها رو به هم نزدیک می کنیم. آیا واقعا این اتفاق افتاده؟ به نظرتون نمی رسه که وقتی تو مهمونیا و دور همیامون نشستیم ، عوض اینکه با هم حرف بزنیم و درد و دل کنیم ، داریم تو یک گوشی موبایلی که صفحه چند اینچی داره نگاه می کنیم که یه دوست دیگمون یه جایی مثلا داره باباکرم می رقصه.

8 – فکر می کنم عادت چکیده یک متن رو خوندن یا سخنان بزرگان و اینها باعث شده که ما دیگه حال خوندن کتاب ، یا دیدن یک فیلم رو نداشته باشیم پس یک عالمه اطلاعات عمومی یک خطی تو حافظمون از هر موضوعی جمع کردیم که هیچ کدوم هم عمقی نداره.

اینجا که دیگه اینستاگرام اصلا کارش همینه . یا فیلم زیر یک دقیقه میبینی یا متن 4 خطی می خونی همین و بس.

خوب می تونم 10 تا دلیل دیگه هم برای نفرتم بیارم اما بذارین بگم چرا به این فضا اعتیاد دارم.

1 – اینستاگرام برای ما کشورهای جهان سوم شده اون جهانی که دوس داریم داشته باشیم اما نداریم پس داریم تو فضای مجازی عملا زندگی می کنیم.

تو این دنیا آدما زیبا ترن ، قشنگ تر حرف می زنن ، آزاد ترن ، کمپین تشکیل می دن از فلان مسئله زیست محیطی حفاظت کنن ، پول جمع می کنن مریضی رو درمان کنن یا زندانی ای رو آزاد کنن که خوب تو فضای بیرون نقریبا هیچ خبری از اینا نیست.

2 – یک جوون ساده از یک روستای دور افتاده می تونه اگر استعدادی داره به سرعت دیده بشه درآمدی کسب کنه و زندگیش رو تغییر بده .اما در نبود این فضا اگر مثلا خواننده باشه باید سالها منتظر مجوز و سرمایه گذار و غیره بمونه که آیا یک نفر صداش رو بشنوه یا نه.

3 – من از طریق اینستاگرام چند تا از دوستام رو پیدا کردم که سالها بود ازشون بیخبر بودم و الان ماهی یه بار با هم حرف می زنیم و خاطره بازی می کنیم.

اگر اینستاگرام نبود من چطوری می خواستم محسن رو تو ایرلند ، اون یکی محسن رو تو اوتاوا پیدا کنم.

موارد بالا و چند مورد دیگه ای که می تونم ذکر کنم باعث شده که من اعتیاد به فضایی پیدا کنم که ازش متنفرم.

شما هم اگر نظر یا تجربه مشابهی دارین با من به اشتراک بزارین

ارادتمند

علی علائی