چرا ما بلد نیستیم زندگی کنیم؟

من نه جامعه شناسم نه روانشناس اما یکی از دلمشغولی های من اینه که چرا ما ایرانیها بلد نیستیم زندگی کنیم و در ادامه چند تا از دلایلم رو براتون ذکر می کنم.

1 – فکر می کنم که ما ایرانیها کلا خیلی مسائل ساده رو برای خودمون پیچیده می کنیم. مثلا یک جمله ای دوستمون بهمون می گه و ما ساعتها میشینیم بررسی می کنیم که این منظورش از این حرف چی بوده و حالا من واکنشی که باید نشون بدم چی باشه که طرف و خلع صلاح کنم و ...

ببینین در بیشتر موارد منظور طرف مقابلمون همونیه که داره بهمون میگه و لازم نیست انقدر موضوعات رو برای خودمون پیچیده کنیم و خودمون رو آزار بدیم.

2 – دوستانی من دارم که اینا هر وقت مهمون من هستن تمام مدت در حال غیبت کردن و حرف زدن پشت سر نزدیک ترین آدمای زندگیشون هستن. من همزمان همیشه دارم به این دو موضوع فکر می کنم که یک ، وقتی من نیستم توی جمع ، پشت سر من چقدر دارن قصه پردازی می کنن و دوم هم اینکه آخه چرا باید این همه بذر نفرت نسبت به همه تو وجود خودت بکاری و خودت رو آزاد بدی وقتی که به راحتی با ترک این عادت میشه آدمها رو بیشتر دوست داشت پس حال بهتری هم داشت.

3 – صفحه اینستاگرام اکثر ما زمان عزاداری های مذهبی یا جشن های ملی و کلا مناسبت ها دیدنیه.

یا یکسری دارن عقاید مذهبیا رو تحلیل می کنن و بهش ایراد میگیرن یا برعکس و کلا هممون هم می خوایم به زور به طرف مقابلمون حقنه کنیم که من به حقم و تو چیزی سرت نمیشه.

دوستی که این اخلاق رو داری این جمله رو با خودت روزی 3 بار تکرار کن : نحوه زندگی دیگران ، عقاید دیگران به من هیچ ارتباطی نداره و من خیلی انسان باشم بتونم زندگی خودم رو جمع کنم.

4 – متاسفانه ما خیلی زیاد اخبار روز رو پیگیری می کنیم و این رو هم متوجه نیستیم که کلا اخبار بد در دنیا بیشتر از اخبار خوبه ، پس ما همیشه داریم یک عالمه خبر بد وارد فکر خودمون می کنیم که منجر به غمگین شدن و افسردگی بیشتر ما میشه.

هممون دوستانی داریم که الان هر سوالی از اخبار روز ازشون بپرسین درجا بهتون جواب میدن ، می خوام از همینجا بهشون بگم که دوستان من این وقتی که صرف حفظ کردن این مسائل می کنین بزارین برای دیدن یک فیلم خوب ، گوش کردن یک موسیقی خوب ، بعد از چند وقت میبینین چقدر حالتون بهتره و دنیا به نظرتون جای قشنگ تریه.

5 – یکی از عادت های بدی که خیلیامون درگیرشیم مصرف گراییه و این توی همه لحظات زندگیمون هم جاریه. یعنی مثلا وقتی رستوران میریم سریع فقط غذامون رو می خوریم که تو ذهنمون تیک بزنیم که سیر شدم ، وقتی مسافرت می ریم عجله داریم که برسیم به مقصد و وقتی تو مقصدیم داریم به این فکر می کنیم که کی قراره برگردیم خونه. هیچ کس به نظر می رسه به ما یاد نداده که باید از توی رستوران بودن لذت برد یا اینکه مسیر سفر گاهی از مقصد می تونه لذت بخش تر باشه و ...

6 – یادمه یک سفری رفته بودم به یکی از کشور های آسیای شرقی که خیلی توریست استرالیایی داشت ، مطلبی که برام خیلی جذاب بود این بود که کنار استخر هتل تعداد زیادی از این دوستان از صبح میومدن دراز میکشیدن و همه هم در حال کتاب خوندن بودن و حتی دست بچه های 10 12 سالشون هم کتاب می دادن. در همون حال همشهری های غیور ما یا توریست هایی از کشور های همسایمون یا در حال سلفی گرفتن بودن یا تا خرخره الکل وارد بدنشون می کردن.

من فکر می کنم خوندن کتاب (حتی رمان) باعث میشه که آدم بتونه جای شخصیت های زیادی تو موقعیت های مختلف زندگی کنه و خوب چی از این لذت بخش تر.

7 – پدر من الان بالای هفتاد سال سن داره و تربیت شده ی دوران تکنوکرات های حکومت قبلیه ، از وقتی که من یادمه در حال کار بوده و هنوز هم توی این سن داره کار می کنه و تو فکرشه کار آفرینی کنه و چه و چه ، هر وقت هم ازش می پرسم به نظرت کار کردن بس نیست؟ بهم میگه که من یاد گرفتم فقط کار کنم. از اونطرف نسل های جدید رو داریم می بینیم که فقط در حال تفریح و خوشگذرونی هستن و تنها چیزی که براشون مهم نیست کار کردنه و در نهایت هم همشون از زندگیشون ناراضی ان.

به نظر من اگر ما بتونیم تعادل رو توی زندگی برقرار کنیم هم از کارمون لذت بیشتری خواهیم برد هم از تفریح کردنمون.

در نهایت اینکه من و شما فقط یکبار قراره زندگی کنیم. پس سعی کنیم حال خودمون و اونایی که دوسشون داریم رو همیشه خوب نگهداریم که بعد ها افسوس روزهای رفته رو نخوریم.

راستی من یک سری آموزش هایی هم در زمینه طراحی وب سایت اینجا توی یوتیوب آپلود می کنم اگر دوست دارین نگاهی بهشون بیندازین.

ارادتمند

علی علائی