عشق

توضیح: توی این پست هیچ لینکی نیست، و هرجا میبینید نوشته آبی رنگ هست بدلیل امکانات محدودی که ویرگول در اختیارمون گذاشته هست. ناچاراً از لینک کردن بعنوان رنگ آبی استفاده شده.



فصل یک: عاشق

من یه برنامه نویسم، میگن فرقی بین یه گل سرخ و یه تکه آجر قائل نیستم. کاملا درسته..

اما ماه یه چیز دیگست. باد یه چیز دیگست.

اگر امشب برای اولین بار و برای همیشه چیزی می گویم، بخاطر اینه که دیگه طاقت این صبوری خودم رو ندارم، این دلتنگی خیلی داره سنگین میشه. نه دلتنگی دیدنت، (که اون هم اذیتم میکنه)؛ نه! دلتنگی همه جملاتی که دوست دارم بهت بگم و نباید.

نمیدانم فهمیدی سوختم.. ؟

نمیدانم فهمیدی سوختم یا نه... دوست داشتم بدانی

نمیدانم فهمیدی چقدر دوستت دارم یا نه... دوست داشتم بدانی

نمیدانم میدیدی جنگ درونم را یا نه.. دوست داشتم میدیدی

نمیدانم چشم هایم را وقتی در نگاهت میافتاد و وقتی به زمین خیره می شد فهمیدی یا نه..

دوست داشتم...

دوستت دارم، ولی نه هر دوست داشتنی! دوست داشتنی که بدون تو بودن را غیر ممکن می کرد. دیدن لبخند تو را حس شادی تو را..

دوست داشتنی.. ؟

من می تونستم باهاش هر کاری کنم، (یا لااقل خودم اینطور فکر می کنم) می تونستم با خودخواهی اونو در آغوش بگیرم. کمی معنای کلمه عشق را به سخره بگیرم و به بعدش هم فکر نکنم.. اما من این را.. این را میخواستم و نمی خواستم ! ...که او را به دردسر بیندازم.

https://soundcloud.com/qoqnus13/meistad-ali-etemadi

دلم هزار بار اون لحظه رو میخواد. همون روز که فقط منو تو.. نشسته بودیم پیش هم. از لبخند تو من توی آسمونها بودم. با همه علاقه ای که بهت دارم اما تو چه میفهمیدی این لحظاتی که داشت سپری میشد همه ی آمال و آرزو و خواست من از این دنیا بود. آره، باید من می بودی تا بفهمی چی میکشیدم و بعد از اون روز ها چه دلتنگی ای به جا گذاشتی! نه حسرت بدست نیاوردنت ها، نه، حسرت تکرار شدن اون لحظات صاف و ساده. خوش بودم و گذر زمان احساس نمی شد...

https://soundcloud.com/amirazimimusic/amir-azimi-khorshid

کاش میدونستی چقدر دوست دارم یه دل سیر نگاهت کنم، زل بزنم در چشم هایت، سیراب شوم، شاید هم هرگز نشوم اما یک دل سیر تک تک اجزای این هنرنمایی خدا را نگاه می کردم.

اما هم خودم میدانم نباید نگاهت کنم، هم خوب میدانم تا هرگز نمی شود این ها را به تو بگویم... هم دوست داشتم همه اینها را بهت بگویم؛

هم بگویم که بفهمی چقدر سخت بود، فراموشی ات!


هم بگویم که چقدر سخت است، آخه... هنوز نتوانسته ام، فراموش ات کنم!

اما، اینکه بعد از این نمی تونستیم برای همیشه با هم باشیم، حقیقتی بود که متوجهش شده بودم. و زندگی طولانی ای که انتظار ما رو میکشه...

نمیدونم از کی من شروع به تایپ پیام هایی کردم که هیچ وقت نمی فرستادمشون ...؟
- انیمه 5cm


فصل دو: معشوق

وقتی به ماه نگاه میکنم، یاد چشم های تو می افتم یاد نگاه های خیره، پرسشگر، شیطنت آمیز، زیبا، فریبنده، یک سفیدی مست کننده، و مشکی وسوسه بر انگیز، که با روح بازی میکنند. و "گـــاهی عاشقانه مینگرند..." شاید هم من اشتباه دیده باشم...

ماه خنجرش را در حسرت هایم فرو می کند، و هرچه بیشتر نگاهش کنم، خنجر های خونینش را عمیقتر در قلبم فرو می کند. در حسرت چشم هایی که دیگر تصمیمم را درباره شان گرفته ام! میخواهم دیگر به آنها خیره نشوم... و نه دزدکی نگاهشان کنم. ای امان از چشم هایت...

که آیه آیه چشمت "یوسوس الناس" است.

غرق در چشمان روشنت شدم .. !

زیبا .. !

فکر هایی که همزمان به یک مورد میکنیم. حتما برای شما هم پیش اومده کسی بهتر از همه حرف شما را می فهمد؛ بعضی وقت ها انقدر از این لذت میبرید که دلتان می خواهد محکم او را بچلانید.

من همه اش این شاخه و آن شاخه می پرم و نمی توانم مطلب را مسلسل بیان کنم. باید با من کمی حوصله کنید. بگذارید کمی دق دلم را خالی کنم..

همه خوبی هایت را بگذاری برای یک فرد، یا بهتر بگویم، یک دختر که همه ی توقع تو از لذات دنیا یک لحظه شاد دیدن او بشود. و اگر با هوس هم آمیخته شود ... میـ سوزاند و دیگر، تویی باقی نمی گذارد...

اگر در زندگیم نبود، الان مثل همه مردم، کارهایی را می کردم که آنها می کنند و دغدغه هایی را داشتم که همه دارند، لااقل (شاید) اینقدر تنها نبودم!

(یکی بود اون یکی نبود)   - نمیدونم کجا دارم میرم  - اما به نظر خوب میاد.
(یکی بود اون یکی نبود) - نمیدونم کجا دارم میرم - اما به نظر خوب میاد.

زیبا ترین اسم دنیا.. ؟

یک آهنگ مازیار فلاحی هست که خیلی خط های بالایی رو خوب ترانه کرده؛ ازتون میخوام به این آهنگ گوش کنید، فقط یک پیش نیاز داره، لذت بردن از این آهنگ مشروط به اینه که قبلا این لحظات رو تجربه کرده باشید:

https://soundcloud.com/aliam_original/asheghet-hastam
بعضی چیز ها را نمی شود گفت. بعضی چیز ها را احساس می کنید. دل شما را آب می کند اما وقتی می خواهید بیان کنید می بینید که بی رنگ و جلاست. مانند تابلوییست که شاگرد از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد، در آن نیست.
- از رمان چشم هایش

چقدر دلم می خواست می توانستم برای شما بیان کنم چه کشیدم.

https://soundcloud.com/amirazimimusic/amir-azimi_majmaolnaz


شاید در بیان عشق و به کلمات کشیدن آن گنگ باشم. شاید نتوانم ماه را نشانتان دهم. اما با دست و پا زدن هایم باید بتوانم مفهومی را برسانم، حداقل باید بتوانم ستاره هایش را تصویر کنم.

دنیایی که در آن زندگی می کرد خیلی شبیه مال من بود. شوخی برایمان در اولویت بود، رک بودیم، طبیعت را دوست داشتیم و حس می کنم با یک دید به مناظر نگاه می کردیم، دریا را نه چندان.. ولی ماه را بی دلیل دوست داشتیم، هربار که پیش هم بودیم چندین بار پیش میامد که از جمله "اِ منم میخواستم همینو بگم استفاده می کردیم."❤️️

و تایید های متقابلی که در جملاتمان پیش می آمد، در جمع ها، پرّرنگ.. به چشم می آمد!

یه قلب سوخته، رویای یه روز بهاری، سرسبزّ، دشت، من باشم و تو ... البته خوب میدانم تا ابد این رویا و رویا های برف بازی، خنده، گپ و گفت و ... را باید فراموش کنم. هرچند، سخته...

سوزانِ عشق.. ؟


فصل سه: عشق

اوج عشق نداشتن است.

من باشم وتو باشی و شیرین زبانی و.. برای ادامه توصیف نمی دانم از چه کلماتی استفاده کنم. اگر "ناز" را بنویسم شاید ذهنتان بد برداشت کند. ناچارم از آن استفاده کنم. اما شما فقط زیبایی چهره را برداشت نکنید. درمورد کل احساسات دارم از این کلمه استفاده می کنم. این صفت را به تک تک آن ثانیه هایی که میگذرند نسبت می دهم.

بانوی من تو مجمع النازی .. !

آخر این دلتنگی ها یه چیزو خوب فهمیدم. بزرگترین لذت اینه که تو زیباترین رو داشته باشی، کسی که همه دنبال جسمش هستند. و تو اصلا در این خیال ها نباشی. گاهی ناز او دلت را بریزد❤️️. تویی که بهتر از همه این ناز را می بینی و میشناسی و هوس ناز همین یک نفر است که تو را می کشد😍 اما بفکر دست زدن به او هم نباشی و، او را مبهوت کنی که: چرا این با همه فرق داره، پس این دنبال چیه.

باعث شد بالاخره بفهمم چرا اون با بقیه پسرا فرق داره. درست همون موقع، متوجه شدم که...
اون هیچوقت به صورت من نگاه نمیکنه ...
- انیمه 5cm

تو لذتت را از حس های دیگری میبری که یک در هزار نمیفهمند اصلا یعنی چه! و اویی هم که میداند... (آن را که خبر شد خبری باز نـیامد. این بی خبری داده خبر که، خبری هست)

نه اینکه حرفی نباشد!
هست... خیلی هم هست
اما آنها که دلتنگی کشیده باشند می دانند
وقتی زیاد حرف داشته باشی، می شود سکوت...

خودم هم خوب میدانم، آخر هم که همه این متن را نوشتم، هیچ چیز نگفتم، اگر میتوانستم این احساسات را توضیح دهم که آنوقت هنرمند، شاعر یا نویسنده بودم.

اینها تعریف عشق بود (در حد توان من و قطعاً ناقص). و خوب میدانیم که عشق تعریف یک خطی ندارد و نمی شود عشق را در یک جمله تعریف یا توصیف کرد.

برای نوشتن بعضی خط های این متن بیش از ده بار کلمات را عوض کردم تا بتوانم کلمات مناسب را پیدا کنم و کلمات را طوری جابجا کردم که منظورم را برسانم و هر بار خودم هم می فهمیدم که با تلاش هایم جمله را گنگ تر هم کردم. اما چه کنم که احساس را نمی توان نوشت(ویرایش: بهتر است بگویم من نمیتوانم بنویسم!)، یا باید آن را خط به خط توضیح داد یا تصورش را به تجربیات خود فرد سپرد.

مطمئن نیستم به چه هدفی اینها را نوشتم. با این حال همه را نوشتم شاید برای اینکه بگویم:

من در این عشق (یا امتحان) رد نشدم! به قولی از عشق دنیایی گذشتم و به ...

بعضی وقتا دل کندن از یه سری چیزای خوب باعث میشه یه سری چیزای بهترو بدست بیاری
- شهید حججی

و امروز دقیقا و قطعا مطمئنم چیز بهتری و سوزان تری از آن عشق گیرم اومده. 🙂



لطفا نظرات خودتون درباره این پست رو با من به اشتراک بگذارید، لطفا قضاوت کنید! و برام بنویسید. خیلی دوست دارم نظر شما رو درباره هرجای متن بدونم.

ممنون که وقت گذاشتید و این پست رو مطالعه کردید.

قلب فراموش نشه 😍