
در دل شب، وقتی سکوت هر گوشهای رو گرفته و هیچ صدایی به گوش نمیرسه، یهدفعه حس میکنی کسی داره تماشات میکنه. شاید فکر کنی که فقط تصوره، ولی یه چیزی در اعماق قلبت میدونه که این حس واقعیه.
ماورا. واژهای که از قدیم تو ذهنها نقش بسته و هیچوقت نتونسته کاملاً پاک بشه. چطور ممکنه که چیزهایی که نمیبینیم، برامون اینقدر مهم و تأثیرگذار باشن؟ چرا هنوز برای خیلیها جن، روح، طلسم، یا حتی چشمزخم از واقعیتهاست، نه فقط داستانهای ساختگی؟
جن، پری، روح، شیطان، فرشتگان، فال، طالعبینی... اینها همه بخشی از فرهنگ ما بودن. شاید فکر کنیم همه اینا دروغین و خیالی هستن، ولی تا حالا شده یه بار احساس کنی که از دست یه جن فرار میکنی؟ یا شاید دیدی یه نفر دقیقا بعد از اینکه یه طلسم یا دعا رو به کار برد، همه چیز به سمت خوب رفت؟ شاید اینها اصلاً "حقیقت" نباشن، ولی چه چیزی باعث میشه این باورها اینقدر در عمق فرهنگ و زندگی ما ریشهدار بشن؟
امثال هری پاتر یا پایاننامهها که بیشتر شبیه تخیلاتی برای سرگرمی بود، حالا به واقعیتهای روزمره مردم تبدیل شدن. کلمات، افعال، باورها به هم میآمیزن و ما در ذهنمون دنیای موازی میسازیم که نمیتونیم توضیحش بدیم. چرا؟ چون کسی از آینده نمیتونه برگرده و بهمون بگه که "اینطور نیست".
برای ما که ذهنمون به سرعت در حال ساخت "واقعیت" هست، چیزهایی که بهشکل ناخودآگاه باور میکنیم تأثیر زیادی روی بدنتون میذاره. وقتی به چیزی باور داریم، ذهنمون اون رو به واقعیت تبدیل میکنه.
فرض کن یکی از دوستانت دائم از این میگه که نفرین شده و همش بدشانسی میآره. روز به روز وضعیتش بدتر میشه. این دقیقا همون چیزی هست که روانشناسها بهش میگن پیشگویی خودتحققبخش یا Self-Fulfilling Prophecy. بهجای اینکه بگیم این فرد از بخت بدش همیشه بدشانسی میآره، باید بپذیریم که خودش این وضعیت رو با باورها و ترسهای درونیش ساخته.
وقتی میگی "چشم خوردم"، بدنت شروع به تولید اضطراب میکنه، فکر میکنی اتفاق بدی در راهه، و حتی گاهی اوقات از ترس این که "واقعی بشه"، اتفاق میافته!
شاید یه نفر باور داشته باشه که یه نفرین یا طلسم، قدرتی خارقالعاده برای تغییر زندگی داره، و این باعث میشه ذهنش آماده بشه تا نتیجه بد رو بپذیره.
چطور؟ چون خیلی وقتا جمعگرایی (Mass Belief) میتونه واقعیت بسازه. مردم وقتی میگن "مطمئناً این چشمزخم بوده"، خودشون رو آماده میکنن تا اتفاقات بد رو بپذیرن.
برای مثال، ممکنه تو یه روستا بشنوی که یه نفر "نظر" شده، و این به خودی خود اونقدر تاثیر میذاره که مردم هم شروع میکنن فکر کنن که چیزی از بیرون به این فرد آسیب زده. این باور بهتنهایی میتونه دنیای فرد رو تغییر بده.

حالا یه سوال بزرگ میپرسیم: اگه واقعاً چیزی پشت این باورها و خرافات باشه چی؟ آیا ممکنه چیزی از دنیای دیگر وجود داشته باشه که ما نمیبینیم؟
ممکنه دنیای موازی وجود داشته باشه؟ ممکنه جنها هم یه بخشی از دنیای کوانتومی باشن؟! شاید هم چیزی که ما بهش میگیم "روح" در واقع یه نوع انرژی بینهایت در جهان باشه. توی دنیای فیزیک کوانتوم، دانشمندان میگن که چیزی به اسم "non-locality" وجود داره؛ یعنی ذرات میتونن بهطور همزمان در مکانهای مختلف اثر بذارن. اگه این رو درست تصور کنیم، شاید هم روحها و ارواح همینطور باشن، در مکانهای موازی اثر میذارن.
ولی هیچکس نمیدونه. شاید یه روز علم به این نتیجه برسه که همه اینا یه جور انرژی نهفتهست که هنوز نتونستیم کشفش کنیم.
تا حالا بشر از هر چی فیلم ساخته، کم کم تبدیل به واقعیت شده. چه کسی میدونه، چند سال دیگه کدوم یکی از این فیلمها رو تجربه میکنیم؟ شاید روزی بیاد که مردم باور کنن حس ششم واقعیه، یا اینکه رویاها میتونن دنیای موازی رو به هم وصل کنن.
حتی اگر اینا فقط داستان باشه، واقعیتی که ما تو ذهن خودمون ساختیم، همونقدر قدرتمنده که اون دنیای واقعی.
