
همه ما این تجربه رو داشتیم که ساعتها و روزها خودمون رو درگیر بهینه سازی لندینگ پیجها و صفحات سایت کردیم، بدون اینکه زمانی را صرف این کنیم که بفهمیم کار درست دقیقن چیه و چرا داریم این تغییرات رو میدیم؟
تو حین جستجوهام به مقاله ای رسیدم که تالیا ولف (استراتژیست بهینهسازی نرخ تبدیل) در مورد همین مشکل گفته بود. اون میگفت مشکل اصلی خیلی از مارکترها اینه که تو "چرخ همستر مرگبار بهینهسازی" گرفتار شدن و به جای فهم مکانیزمهای عمیق تصمیمگیری مشتریان، با حدس و گمان و بهینه سازی سطحی (مثل تغییر دکمه ها و پاپ آپ ها) پیش میرن.
تالیا ولف تو این مقاله گفت که احساسات، محرک اصلی تمام تصمیمات خرید هستن. بنابراین، هدفگیری احساسی به بازاریابها کمک میکنه تا با شناخت دقیق دردها، خواستهها و احساسات مشتریان، تجربههایی خلق کنن که این مشکلات رو حل کرده و منجر به افزایش لید، نرخ تبدیل بالاتر و مشتریان راضیتر بشه.
مقاله یه مسیر سه مرحله ای رو برای اجرای هدف گیری احساسی ترسیم میکنه:
مرحله اول شامل تحقیق برای شناسایی احساسات، دردها و نگرانیهای مشتریان هستش
مرحله دوم شامل بررسی لندیگها، صفحات و قیفهای فروش با این رویکرده که آیا تمرکزشون روی مشتری هستش یا روی کسب و کار؟
و مرحله سوم شامل انجام تست های معنی دار و بررسی روی صفحات با توجه به بینش هایی هستش که ما در دو مرحله قبلی به دست آوردیم.
این رویکرد جامع فراتر از بهینهسازی های سطحی هستش و با تمرکز روی مشتری هدفش ایجاد تجربه ای هستش که مخاطبان احساس کنن دیده و درک شدن و برای همکاری با کسب و کار اطمینان کامل داشته باشن.
مقاله خیلی مفصل و کامله، توش مثالهای فراوون داره و پیشنهاد میکنم حدود 20 دقیقه واسه ش وقت بذار و بخونش و ازش لذت ببر. تو لینک زیر میتونی ازش استفاده کنی:
https://marketingblog.ir/emotional-targeting-a-proven-path-to-more-leads-and-sales/