نویسنده: علی غلامزاده، کوچ کسبوکار و مدرس هوش هیجانی (EQ)
کواکتیو کوچینگ (Co-Active Coaching) یکی از رویکردهای تأثیرگذار در دنیای کوچینگ است که بر تعامل فعال و دوطرفه بین کوچ و مراجع تمرکز دارد. در این مدل، کوچ فقط راهنما نیست؛ بلکه شریک مسیر رشد مراجع است.
در قلب این مدل، یک اصل ساده اما عمیق وجود دارد: اعتماد، زیربنای هر ارتباط مؤثر است.
اگر رابطهای بدون اعتماد شکل بگیرد، حتی بهترین ابزارها و تکنیکها هم بیاثر میشوند. اما وقتی اعتماد وجود دارد، گفتوگوها عمیقتر، شفافتر و نتیجهمحورتر میشوند. من در بیش از هزار جلسهٔ کوچینگ که تا امروز داشتهام، بارها تجربه کردهام که هرگاه فضای اعتماد بین من و مراجع شکل گرفته، تحولی واقعی در آگاهی و تصمیمگیری او رخ داده است.
اعتماد همان چیزی است که باعث میشود مراجع، احساس امنیت کند و واقعیت زندگیاش را بدون فیلتر و ترس از قضاوت بیان کند. بدون آن، کوچینگ سطحی میشود.
مطالعات علمی نشان دادهاند که اعتماد از سه مؤلفه ساخته میشود:
۱. شایستگی (Competence) — اینکه کوچ بداند چه میکند و تسلط علمی و مهارتی داشته باشد.
۲. خیرخواهی (Benevolence) — اینکه نیت او کمک و رشد مراجع باشد، نه منافع شخصی.
۳. درستکاری (Integrity) — اینکه گفتار و رفتارش یکی باشد و به اصولش وفادار بماند.
وقتی این سه مؤلفه در رفتار کوچ دیده میشود، اعتماد بهصورت طبیعی شکل میگیرد. این همان چیزی است که پژوهشگران «مایر، دیویس و شورمن (Mayer, Davis & Schoorman, 1995)» در مدل ادغامشدهٔ اعتماد بیان کردهاند.
اما اعتماد فقط منطقی نیست؛ عاطفی هم هست. «مکآلیستر (McAllister, 1995)» در تحقیقات خود نشان داده که بخش مهمی از اعتماد، از پیوند عاطفی، همدلی و احساس مراقبت واقعی در ارتباط سرچشمه میگیرد.
یعنی اعتماد، هم از سر عقل میآید و هم از سر دل.
من، علی غلامزاده، کوچ کسبوکار هستم و سالهاست در کنار مدیران، کارآفرینان و تیمها کار میکنم. در طول این مسیر یاد گرفتهام که اعتماد با ظاهر حرفهای یا واژههای قشنگ ساخته نمیشود؛ با «حضور واقعی» ساخته میشود.
من همیشه روی چهره و زبان بدن خودم کار کردهام. نه برای اینکه جذابتر به نظر برسم، بلکه برای اینکه وقتی کسی به من نگاه میکند، آرامش و صداقت را در چهرهام ببیند.
به نظرم، کوچ باید چهرهای داشته باشد که مردم با دیدنش حس امنیت کنند؛ چهرهای ساده، بدون نقاب.
در کنار آن، روی باورها و نگرش خودم هم کار کردهام. تصمیم گرفتهام هیچوقت از اعتماد کسی سوءاستفاده نکنم. همیشه با قلبم در جلسات کوچینگ حاضر میشوم، نه فقط با ذهنم.
همین باعث شده که مراجعینم با من احساس نزدیکی کنند و با اطمینان، همه چیز زندگیشان را با من در میان بگذارند.
و باور دارم این صداقت دوطرفه، رمز جلسات شفاف، آگاهیبخش و مؤثر ما بوده است.
در تجربهٔ من، کوچی قابل اعتماد است که پنج ویژگی زیر را زندگی میکند، نه فقط دربارۀ آن صحبت:
1. سادگی و اصالت در رفتار – بدون نقاب و نقشهای
مصنوعی.
2. گوشدادن عمیق و همدلانه – شنیدن، نه فقط برای پاسخ دادن بلکه برای درک.
3. ثبات در رفتار – همانطور که وعده میدهد، عمل میکند.
4. صداقت و شفافیت – در موفقیتها و اشتباهاتش صادق است.
5. حضور قلبی در جلسه – وقتی کوچ واقعاً حضور دارد، مراجع آن را حس میکند.
در دنیای واقعی کوچینگ، مردم به کسی که بتوانند به او اعتماد کنند، نهتنها گوش میدهند بلکه به او پول هم میدهند.
چون احساس میکنند در کنار او «امناند»؛ و این امنیت، بیقیمت است.
پژوهشها میگویند اعتماد، پایهٔ همکاری و یادگیری است. من این را در عمل لمس کردهام.
وقتی مراجع احساس میکند قضاوت نمیشود، بخشهایی از خود را میگوید که حتی شاید تا امروز به خودش هم نگفته بود.
همان لحظه است که کوچینگ از سطح گفتگو به سطح تحول میرسد.
در کوچینگهای سازمانی، گاهی مدیران میپرسند: «چطور اعتماد تیم را برگردانیم؟»
پاسخ ساده است: با کیفیت ارتباط.
مطالعهای در سال ۲۰۲۴ توسط «ون زونن و همکارانش» نشان داد که در کارهای دورکار، هرچه کیفیت ارتباطات کمتر شود، حس اعتماد بین همکاران هم کاهش مییابد.
یعنی «ارتباط خوب»، سوخت موتور اعتماد است — چه در تیمها، چه در کوچینگ.
به باور من، اعتماد را نمیشود بهزور ساخت یا بخواهیم دیگران به ما بدهند.
اعتماد وقتی شکل میگیرد که خودمان به انسانی قابل اعتماد تبدیل شویم.
برای من، این یعنی:
هر روز روی خودآگاهی و احساساتم کار کنم.
از قلبم در ارتباطات استفاده کنم، نه از نقاب حرفهایبودن.
وقتی اشتباه میکنم، شجاعانه بپذیرم و ترمیمش کنم.
و همیشه نیت خالص رشد و خیرخواهی داشته باشم.
اعتماد، نه فقط ابزار کوچینگ، بلکه جوهرۀ انسانیت در ارتباطات است.
و بهعنوان کوچ، وقتی با نیت خالص در کنار دیگران میایستی، همان انرژیِ اعتماد به تو بازمیگردد — در قالب احترام، رابطه، و رشد دوطرفه.
1. Mayer, R. C., Davis, J. H., & Schoorman, F. D. (1995). An Integrative Model of Organizational Trust. Academy of Management Review, 20(3), 709–734.
2. McAllister, D. J. (1995). Affect- and Cognition-Based Trust as Foundations for Interpersonal Cooperation in Organizations. Academy of Management Journal, 38(1), 24–59.
3. van Zoonen, W., Sivunen, A
., & Olsson, T. (2024). Out of sight – Out of trust? International Journal of Information Management, 74, 102704.