ننه من غریبم مارکتینگ: شیوه نوین بازاریابی پس از فروپاشی اقتصادی ایران

این روزها همه‌جا پرشده از ننه من غریبم بازی. تاکسی که می‌گیری راننده تاکسی برای اینکه هزارتومان پول اضافی‌ای که می‌گیرد را توجیه‌کند، درمورد قسط و خرج ماشین و پول کتاب دختر دانشجو اش برایت صحبت می‌کند.

وارد مغازه که می‌شوی فروشنده برای اینکه وادارت کند شلوار ۶۰ هزارتومانی را ۲۵۰هزارتومان بخری، از اجاره و کسادی بازار می‌گوید. دستفروش توی مترو از شکم گشنه‌اش می‌نالد و آخر شب که به خانه می‌رسی تلویزیون برایت روضه می‌خواند که اگر جنس ایرانی نخری کارگرش بی‌کار می‌شود و از گرسنگی می‌میرد.

خب به عقیده‌ی خیلی‌ها این خودش یک نوع بازاریابی است. من اسم این نوع زشت و غیراخلاقی بازاریابی را می‌گذارم «ننه من غریبم» مارکتینگ (آن مارکتینگ تهش را برای دلخوشی عزیزانی که دوست‌دارند همیشه یک کلمه‌ی خارجی در حرفشان بچپانند گذاشتم. بالأخره حق با مشتری است و دوست‌ندارم کسی دست خالی از این‌جا برود).

حالا بیایید ببینم که چرا این کار غیر اخلاقی و غیر حرفه‌ای است و چرا نباید با شنیدن این حرف‌ها دلتان بسوزد.

«ننه من غریبم»بازی چطوری کار می‌کند؟

شیوه‌ی کاری مشخّص است. یک نفر یا فروشگاه می‌آید و برایتان از بدبختی‌هایش می‌گوید. این که چقدر خرید شما مهم است. اگر از او خرید نکنید بدبخت می‌شود و تلویحاً به شما می‌فهماند که عامل تمامی بدبختی‌های آینده‌ی او شما هستید.

شما مشتری سنگدلی هستید که از او خرید نکرده‌اید و حالا به‌خاطر اینکه این موجود از گرسنگی خواهد مرد مقصّر خواهید بود و در آتش دوزخ تا ابد خواهید سوخت.

مثلاً این توییت را ببینید. یک نفر نشسته و یک سری لباس بچه‌گانه تولید کرده. لباس‌هایی که به‌وضوح زشت اند (به نظر شما خوشگل‌اند؟ خب برای سلیقه‌تان متأسفم).

خب لباس زشتی که برایش هیچ تبلیغی نشده، از برند مشهوری هم نیست که انسان‌های احمق برندباز بخرندش، بازاریابی نشده و نتوانسته نظر مغازه‌دارها را جلب کند نباید به فروش برود.

این روند طبیعی و منطقی بازار است. روندی که این فرد سعی می‌کند با تحریک احساسات مخاطب و القای اینکه سرنوست این فرد در دستان او است آن را تغییر بدهد.

این ایجاد حس مهم‌ترین بخش این شیوه‌ی بازاریابی است. شما باید مخاطب‌را مطمئن کنید که سرنوشتتان به خرید او وابسته است. این اطمینان باعث می‌شود که او خودش‌را عامل بدبختی شما حس کند.

یک مثال دیگه این ویدیو است که احتمالاً چندین بار تا به حال در تلویزیون آن را دیده‌اید:

https://tamasha.com/v/k9aZ9چیزیکهدرویدیوبهشماالقامی‌شودرادرککردید؟چونآنخانمجنسایرانیخواستهمه‌یاینکارگرهاکهدربدبختیمطلقبهسرمی‌بردندناگهانبهکاراصلیشانبرگشتندوهمه‌چیزگلوبلبلشد.

حالا شما، شمای نفرت‌انگیزی که تحت تأثیر این آگهی قرار نمی‌گیرید، باعث بدبختی کارگرهای مشابه هستید. چون مثل آن خانم حاضر نشدید جنس ایرانی بخرید.

اگر اهل بازی‌های رایانه‌ای باشید و بازی batman arkham asylum را بازی‌کرده باشید، یادتان هست که وقتی در مرحله‌ای سروصدا ایجاد می‌کردید و باعث می‌شدید افراد جوکر گروگان‌هارا بکشند، در صفحه‌ای که نشان می‌داد شما باخته‌اید، جوکر ظاهر می‌شد و می‌گفت: shame on you batman.

بله. جوکری که گروگان‌هارا کشته بود به شمایی که قصد آزادکردنشان‌را داشتید می‌گفت شرم بر تو که باعث شدی من آن‌ها را بکشم.

دلایل فراگیرشدن این نوع بازاریابی در این روزها چیست؟

این نوع بازاریابی دارد هرروز فراگیرتر می‌شود. آن‌قدر که بعید نیست پس‌فردا مادرتان بگوید اگر این شلغم‌را نخوری ما همه بدبخت می‌شویم و خانواده‌مان از گرسنگی خواهد مرد.

امّا دلیل رشد دیوانه‌وار این بازاریابی چیست و چرا همه دارند به ننه من غریبم روی می‌آورند؟ بیایید ۴ دلیل اصلی این اتّفاق را با هم مرور کنیم.

۱) ۴۰سال تبلیغات حکومتی برای همیشه مقصّربودن مردم

فرهنگ حاکم بر مردم جامعه‌را تا حد زیادی حکومت آن جامعه تعیین می‌کند. طی ۴۰ سال گذشته این مردم بوده‌اند که تقصیر مشکلات به گردنشان افتاده.

حتّی تا همین اواخر هم عامل بالا رفتن قیمت دلار مردم بودند و دولت و بانک‌ها و جیره‌خورانشان مثل فرشته‌های مهربان گوشه‌ای نشسته بودند و دست به چیزی نمی‌زدند.

چیزی که باید درمورد رابطه‌ی حکومت ایران و فرهنگ مردم به خاطر داشته باشید این است که تقریباً تا اواسط دهه‌ی ۸۰ تنها صدایی که در تمام ایران اجازه و امکان انتشار داشت، صدای حکومت بود.

تا همین اواخر نه خبری از اینترنت بود و نه اکثر مردم توانایی داشتن ماهواره‌را داشتند. به‌علاوه افرادی که حرفی به جز حرف حکومت داشتند هم یا مجبور به فرار شدند، یا به جرم اقدام علیه امنیت ملّی در زندان هستند و یا به شکلی تصادفی کشته شده اند.

پس وقتی طی این ۴۰ سال همیشه حکومت گفته است که مقصّر مردم بوده‌اند، امروز مردم هم به شکل پیش‌فرض خودشان را در تمامی قضایا مقصّر می‌دانند.

این خود را مقصّر دانستن باعث می‌شود که خیلی راحت بپذیرید که خرید نکردن شما عامل بدبختی کارگران است و دچار عذاب وجدان بشوید.

https://tamasha.com/v/dR6mN


من واقعاً شک دارم که با دیدن این ویدیو که بازهم در صدا و سیما جمهوری اسلامی به کرّات پخش‌شده است، احساس گناه و تقصیر به شما دست ندهد.

۲)مردم واقعاً بدبخت شده اند. ننه، ما همه غریبیم

ولی این همه‌ی ماجرا نیست. تعداد زیادی از افرادی که امروزه برای گذران زندگی به ننه من غریبم بازی روی‌آورده‌اند، افرادی هستند که هرگز فکر نمی‌کردند در زندگی به چنین فلاکتی بیفتند و برای یک لقمه نان چنین کارهایی بکنند.

مسئله این است که مردم واقعاً فقیرتر از آنی شده‌اند که بتوانند به زندگی ادامه بدهند. فقری که باعث می‌شود دیگر مغزشان درست کار نکند و نتوانند راه درست، منطقی و اخلاقی را انتخاب کنند.

برای خیلی‌ها این آخرین کاری است که عقلشان قد می‌دهد تا با انجامش بتوانند شکمشان را سیرکنند.

۳) فرهنگ ما عاشق روضه‌خوانی و بدبختی است

مسئله‌ی دیگر این است که ما ایرانی هستیم و پیش ایرانی‌ها، روضه و مصیبت خریدار دارد.

ما احتمالاً تنها ملّتی در دنیا هستیم که کارناوال شادی ندارد، امّا چندین دهه در سال کارناوال عزاداری راه می‌اندازد.

این عشق به مصیبت باعث می‌شود که راحت‌تر جذب بدبختی شویم و با آن احساس صمیمیّت کنیم.

حس بدبختی ما را به هم نزدیک می‌کند و باعث می‌شود به فروشنده اطمینان کنیم و کالایش‌را بخریم.

۴)اخلاقیّات مرده است و بازی با احساسات مردم همیشه جواب می‌دهد

طبق همین روضه‌ای که دو مورد بالاتر برایتان خواندم، ما اکثراً بدبخت‌تر از آنی هستیم که بتوانیم اخلاقیّات‌را مدنظر قراردهیم.

اکثر انسان‌ها پایه‌های اخلاقی و شخصیّتی محکمی ندارند تا به واسطه‌ی آن‌ها اخلاقیاتشان را همیشه حفظ کنند. به همین خاطر وقتی که شرایط از حدی سخت‌تر شود، غریزه‌ی زنده‌ماندن و حفاظت از خود و خانواده جای اخلاقیّات را می‌گیرد.

ما همه می‌دانیم که بازی با احساسات مردم کاری غیر اخلاقی است. امّا طبق مقدمه‌ای که گفتم، در این شرایط سخت برای اکثر انسان‌ها امر اخلاقی مهم نیست. مهم این است که به پول برسند و خودشان‌را از منجلاب نجات بدهند.

چرا این شیوه غیر اخلاقی است؟

تمام هدف این نوع بازاریابی این است که بتواند احساسات شمارا در اختیار بگیرد.

این ننه من غریبم بازی باعث می‌شود که مردم خودشان‌را گناه‌کار بدانند. در صورتی که آن‌ها واقعاً مرتکب گناه یا اشتباهی نشده اند.

این شیوه‌ی بازاریابی با ایجاد حس گناه در مخاطبانش، از احساسات آن‌ها سوء استفاده می‌کند.

تازه همه‌ی اینها برای زمانی است که ما فکر کنیم ادعای فرد درست است. خیلی از افرادی که از این بازاریابی استفاده می‌کنند، صرفاً دارند درمورد میزان بدبختی و آینده‌ی بدشان دروغ می‌گویند.

یعنی اکثر اوقات دو امر غیر اخلاقی دارد اینجا اتّفاق می‌افتد: سوء استفاده از احساسات مردم و دروغ‌گویی.

چرا این کار از نظر بازاریابی اشتباه است؟

برای اینکه ببینیم چرا این کار از نظر بازاریابی اشتباه است، اوّل باید ببینم بازاریابی چیست؟

بازاریابی چیست؟

دکتر فلیپ کاتلر – پدر بازاریابی مدرن- در تعریف بازاریابی می‌گوید:

«بازاریابی دانش و هنر کشف، ساخت و تحویل ارزش برای ارضای نیازهای یک بازار هدف، با کسب سود است». منبع

بیایید همین تعریف‌را مدنظر بگیریم. قدم اوّل در بازاریابی کشف ارزش مورد نیاز یک بازار است.

همان لباس‌های بچه‌ای که بالاتر دیدیم را به‌خاطر بیاورید. به نظر شما تولیدکننده‌ی آن‌ها، که الان از شما با ننه من غربیم بازی می‌خواهد که جنسش‌را بخرید، ارزش مورد نیاز بازار را کشف کرده؟

با فرض اینکه این کار ر انجام داده است، آیا ساخت و تحویل مورد نیاز آن بازار را برآورده کرده است؟

یا مثلاً با چشم‌پوشی از غلط املایی موجود در توییت بالا، بیایید به عنوان نمونه‌ی آزمایش روی آن کار کنیم.

یک نفر رادیاتور می‌سازد. ما در همین ایران و همین الان چندین کارخانه‌ی بزرگ تولیدکننده‌ی رادیاتور داریم. کارخانه‌هایی که دارند جنس خوب را با خدمات پس از فروش خوب و با تبلیغات خوب می‌فروشند.

تعریف بالا را دوباره مرورکنید. با این اوصاف این که من صرفاً یک رادیاتور بسازم نمی‌تواند نیاز بازار را ارضاکند. چون همین الان دیگران دارند این کار را می‌کنند. برای اینکه بخواهم در این صنعت موفق بشوم باید چیز جدیدتر و یا بهتری ارائه کنم.

ولی اینجا من این کار را نمی‌کنم. به جایش با ننه من غریبم بازی جنسی که اصلاً نباید ساخته می‌شد را به فروش می‌رسانم.

با این اوصاف حتماً تا الان متوجّه شده‌اید که این کار اصلاً بازاریابی نیست. پس این که تا اینجا به آن عنوان بازاریابی دادیم کار اشتباهی بود.

راستش من از قصد این کار را کردم چون خیلی‌ها در توجیه این کار می‌گویند که این هم یک مدل بازاریابی است. امیدوارم تا اینجای کار حداقل این دسته از افراد قانع شده باشند که در اشتباه هستند.

این حرف‌هایی که زدی بی‌رحمانه نیستند؟

احتمالاً الان دارید به این موضوع فکر می‌کنید که آیا زیادی بی‌رحمانه به قضیه نگاه نمی‌کنم؟ طبیعتاً پاسخ من منفی است. امّا ببینم که چرا؟

من تا اینجای کار دو تا از دلایل اصلی را برای اینکه این کار اشتباه است و نباید دلمان برای افرادی که از ننه من غریبم بازی استفاده می‌کنند بسوزد گفته ام.

دلیل دیگر من این است که این کار خلاف بازار آزاد است. ما داریم تلاش می‌کنیم بخش‌هایی از بازار که باید توسّط نیروهای آن حذف بشوند تا در نهایت محصولات بهتر باقی بمانند را حفظ کنیم.

نتیجه‌ی این کار می‌شود چی؟ می‌شود خودروسازهای داخلی. می‌شود ارائه‌دهنده‌های اینترنت داخلی. می‌شود شرکت‌های هاستینگ داخلی.

کسی که جنس بد تولید می‌کند یا سعی می‌کند بدون هیچ نوآوری‌ای، کاری که دیگران کرده‌اند را انجام بدهد و موفق بشود، در یک بازار سالم باید حذف بشود.

اگر این اتّفاق نیفتد، خودبه‌خود و با گذر زمان بخش‌های سالم و به‌دردبخور اقتصاد به حاشیه می‌روند و تمامی اقتصاد به نابودی کشیده می‌شود.

همیشه در تحلیل مسائلی که تمام جامعه‌را تحت تأثیر قرار می‌دهند، تمام جامعه‌را درنظر بگیرید.

وقتی برای همچین افرادی دلسوزی می‌کنید، نه‌تنها زندگی آن یک نفر نجات پیدا نمی‌کند، بلکه زندگی چند ده میلیون نفر دیگر به‌خطر می‌افتد.

من واقعاً دارم بدبخت می‌شوم، پس چطوری محصولم‌را بفروشم؟

پاسخ خیلی ساده است، امّا عملکردن به آن خیلی سخت است. پاسخ شما این است: واقعاً بازاریابی کن.

اگر می‌خواهید در دنیای امروز بدبخت نشوید، باید توانایی بازاریابی داشته باشید. از آخرین باری که می‌شد به شکل دورهمی و شلم‌شوربای قدیمی پول درآورد چندین دهه می‌گذرد.

پس یا عطای تجارت را به لقایش ببخشید، یا اینکه بازاریابی‌را یادبگیرید.

برای این کار می‌توانید در دوره‌های آنلاین شرکت کنید، وبلاگ‌های مرتبط‌را بخوانید، کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده اند را بخرید و یا در دوره‌های فیزیکی آن شرکت کنید.

مهم نیست که چطوری بازاریابی‌را یادمی‌گیرید، مهم این است که سریع‌تر این کار را بکنید.

نظر شما در این مورد چیست؟ به نظر شما ننه‌من غربیم مارکتینگ چه آسیب‌های دیگری دارد؟ راه خوبی برای آموزش بازاریابی سراغ دارید؟ با گفتن دیدگاهتان در بخش نظرات پایین صفحه به افرادی که درگیر این موضوع هستند کمک کنید.

راستی برای اینکه نوشته‌های من‌را درمورد برنامه‌نویسی، نوشتن، جامعه، زندگی و … از دست ندهید می‌توانید یکم پایین‌تر من‌را در ویرگول دنبال کنید.