ویرگول
ورودثبت نام
علی کیانی موحد
علی کیانی موحدژورنالیست و نویسنده
علی کیانی موحد
علی کیانی موحد
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

هنر جنگ یا ویترینِ سلبریتی‌سم؟

نگاهی به یک جنایت استراتژیک

علی کیانی موحد

سان‌تزو ۲۵ قرن پیش کتابی نوشت که هنوز هم در دانشگاه‌های جنگ تدریس می‌شود. نه چون درباره شمشیر و سپر حرف می‌زند؛ بلکه چون درباره «انسان در لحظه بحران» است.

سیاست هم، وقتی به خیابان می‌رسد، دیگر سیاست نیست؛ جنگ است. و جنگ، قواعد دارد.

مسئله اینجاست که رضا پهلوی، وارد جنگی شد که نه میدانش را می‌شناخت، نه سربازش را و نه هزینه‌اش را.

سان‌تزو می‌گوید: «سریع باش، چون باد؛ آرام باش، چون جنگل.»

رضا پهلوی، نه باد بود، نه جنگل. او بیشتر شبیه نسیمی بود که می‌آید، صورت را نوازش می‌دهد، و درست قبل از طوفان، ناپدید می‌شود.

این به آن معنا نیست که همه‌چیزش غلط بود، نه! او یک چیز را درست فهمید:
بحران، شکاف می‌سازد.
و نام «پهلوی» برای بخشی از جامعه، هنوز یک پناهگاه نوستالژیک است.

سان‌تزو اسم این را می‌گذارد: «زمینِ برتر».

اما نشستن روی قله، بدون سرباز در دامنه، فقط منظره قشنگ می‌دهد اما دلیلی نیست که شما پیروز شوید.

مشکل از جایی شروع شد که او ایران را از پشتِ لنز رسانه‌های لندن دید. هشتگ را با گردان اشتباه گرفت. خیال کرد اگر در توییتر فرمانده است پس در خیابان هم فرمانده است.

این همان توهمِ آشنای ماست: لشکرهای خیالی، برای جنگ‌هایی که هنوز شروع نشده‌اند.


خطای اول: جنگ با سایه‌ها

سان‌تزو می‌گوید:«بدان کجا می‌جنگی.»

رضا پهلوی، میدان جنگ را با استودیو عوض کرد. از «تصرف» گفت اما ابزارش «توییت» بود.

خیابان با لایک فتح نمی‌شود. با سازماندهی فتح می‌شود. او سازماندهی را فدای سلبریتی‌سم کرد.
این هنر جنگ نیست؛ هنرِ ویترین است.

خطای دوم: انتظار برای دیگران

سان‌تزو هشدار می‌دهد: «به متحدی که نفعش در پیروزی تو نیست، تکیه نکن.»

رضا پهلوی، روی اسب‌هایی شرط بست که فقط به دنبال «اهرم فشار» بودند، نه تغییر ساختار.

او منتظر ماند «اراده بین‌المللی» کاری بکند. سیاست، با «منتظر بمانید» جلو نمی‌رود.

خطای سوم: نشناختن نقطه ثقل

نقطه ثقل قدرت، همیشه در رأس نیست. گاهی در لایه‌های خاکستری است. در همان‌هایی که نه معترض‌اند، نه حامی. او با رادیکال‌سازی فضا، این لایه را ترساند.

به‌جای ساختن «پل طلایی» برای ریزش نیروهای طرف مقابل، دیوار را بلندتر کرد.

دشمنی که راه فرار ندارد، تا آخرین گلوله می‌جنگد. هزینه‌اش را چه کسی می‌دهد؟ مردمی که دست‌خالی‌اند.

خطای چهارم: فرمانده‌ی دورکار

سان‌تزو می‌گوید: «فرمانده باید با سربازانش هم‌سفره باشد.»

شکاف میان «زندگی در آمریکا» و «مرگ در خیابان های ایران» با پیام ویدئویی پر نمی‌شود.

وقتی از ایستادگی حرف می‌زنی، باید سایه‌ات روی سر ایستادگان باشد.

فرماندهی از راه دور، یعنی سپردن ارتش به شانس.

خطای پنجم: بازی در زمین سوخته

دعوت مردم به وسط رینگ سرکوب، جایی که حاکمیت چهل سال تمرین کرده، استراتژی نیست. سوزاندن سرمایه اجتماعی است برای ساختن یک رزومه سیاسی در خارج.

خطای ششم: گوشت دم توپ

فرستادن مردم به خیابان بدون لجستیک و بدون برنامه عبور از سرکوب از نظر نظامی یک جنایت استراتژیک است.

سان‌تزو می‌گوید:«بدترین جنگ، حمله به شهری است که ابزارش را نداری.»

این یعنی ریختن انسان در دهان ماشینی که تخصصش بلعیدن است.

خطای هفتم: کمکی که نرسید

«تحمل کنید تا کمک برسد» خطرناک‌ترین جمله این ماجرا بود. این همان انتظار برای معجزه است. نه پیوست نظامی داشت، نه ضمانت سیاسی.

تراژدی بزرگ این بود که رهبر، اسیر مشاورانی شد که فقط خبرهای خوب می‌آوردند.

سان‌تزو می‌گوید: «فرمانده‌ای که فقط اخبار خوش را می‌شنود، پیش از دشمن، به دست اطرافیانش نابود می‌شود.»


رضا پهلوی، یا «هنر جنگ» را نخوانده، یا بد خوانده است. او سیاست را با نوستالژی اشتباه گرفت. اما سیاست، مدیریت خونینِ واقعیت‌های موجود است.

او به‌جای استراتژیست، مؤذن شد؛ می‌آید، بانگی می‌زند، و به خانه‌اش برمی‌گردد.


تراژدی دی ۱۴۰۴ این بود:
مردمی که برای نان و آزادی آمده بودند، در نیمه‌راه قربانی فردی شدند که سیاست را با خاطره اشتباه گرفته بود.

او اعتصاب‌ها را نشکست؛ اعتماد را شکست و این، در سیاست، مرگِ بی‌صداست.


اما هرچه در دی اتفاق افتاد یک مقصر اصلی دارد و آن هم حاکمیتی است که برای باقی ماندن در قدرت دست به جنایتی زد که سالها از آن صحبت خواهد شد، با غم و اندوه و خشم...

رضا پهلویجمهوری اسلامیکشتار جمعی
۲
۰
علی کیانی موحد
علی کیانی موحد
ژورنالیست و نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید