
من علی میریان هستم. حدود یک سال و نیم پیش بود که افتخار آشنایی با دکتر ربانی را پیدا کردم و به واسطه دورههای ایشان، پایم به دنیای شگفتانگیز کوچینگ باز شد. تا پیش از آن، تصورم از رشد و توسعه فردی محدود به کتابهای انگیزشی یا مشاورههای سنتی بود، اما ورود به این مسیر، دریچهای تازه به رویم گشود. امروز میخواهم حاصل درک و تجربه خودم را درباره یکی از عمیقترین و انسانیترین روشهای کوچینگ، یعنی «مدل کواکتیو» (Co-Active) با شما در میان بگذارم و بگویم چرا این روش، با سایر متدهایی که شاید اسمشان را شنیده باشید، تفاوت دارد.
الف) کواکتیو چیست؟ فراتر از رسیدن به هدف
شاید اگر بخواهم به زبان ساده بگویم، بسیاری از ما در فرهنگ خودمان عادت کردهایم که ارزش انسانها را با «دستاوردهایشان» بسنجیم. اینکه چقدر پول درمیآورند، مدرک تحصیلیشان چیست یا چه ماشینی سوار میشوند. اما مدل کواکتیو، که توسط موسسه آموزشی CTI (Co-Active Training Institute) پایهگذاری شده، میگوید انسان بودن دو وجه دارد:
۱. بودن (Co): یعنی رابطهسازی، صمیمیت، حضور و کیفیتِ بودنِ ما.
۲. انجام دادن (Active): یعنی اقدام کردن، هدفگذاری و حرکت رو به جلو.
هنر این روش در ایجاد تعادل بین این دو است. در حالی که بسیاری از روشها فقط روی "انجام دادن" تمرکز دارند، کواکتیو میگوید تا زمانی که "بودن"ِ تو تغییر نکند، "انجام دادن"هایت هم اثر پایدار نخواهد داشت.
ب) ویژگیهای منحصربهفرد روش کواکتیو
برای اینکه درک بهتری از این روش داشته باشیم، بیایید نگاهی به اصول و ویژگیهای آن بیندازیم که با مثالهای ملموس زندگی خودمان آمیخته شده است.
۱. مراجع ذاتاً خلاق، توانمند و کامل است
این شاید مهمترین باور در کواکتیو باشد. در فرهنگ ما ایرانیها، وقتی کسی مشکلی دارد، سریعاً دلمان میخواهد نقش "منجی" را بازی کنیم و شروع به نصیحت (یا همان راهکار دادن) میکنیم: «فلانی، اگه جای تو بودم این کار رو میکردم» یا «حیف نیست با این مدرک مهندسی بری کافه بزنی؟».
اما در کواکتیو، کوچ باور دارد که مراجع (Coachee) خراب نیست که نیاز به تعمیر داشته باشد. او خودش جواب را دارد، فقط شاید صدایش در هیاهوی زندگی گم شده است. کوچ در اینجا نقش آینه را دارد، نه تعمیرکار.
۲. تمرکز بر تمامیتِ فرد (Whole Person)
فرض کنید یک مدیر ارشد در شرکتی در تهران هستید. صبح در ترافیک سنگین همت گیر کردهاید، با همسرتان هم بحث کوچکی داشتهاید و نگران شهریه مدرسه بچهها هم هستید. وقتی وارد جلسه کوچینگ کاری میشوید، آیا میتوانید تمام اینها را پشت در بگذارید و فقط یک "مدیر" باشید؟ قطعاً نه.
کواکتیو معتقد است ما نمیتوانیم زندگی شخصی، احساسات و افکارمان را از زندگی حرفهای جدا کنیم. این روش به تمام ابعاد وجودی فرد (ذهن، قلب، جسم و روح) میپردازد. اگر شما در شغلتان گیر کردهاید، شاید ریشهاش در ارزشهای زندگی شخصیتان باشد که نادیده گرفته شده است.
۳. رقص در لحظه (Dancing in This Moment)
این یکی از زیباترین تعابیر این متد است. در بسیاری از جلسات رسمی، یک دستورجلسه (Agenda) سفت و سخت وجود دارد. اما در کواکتیو، کوچ مثل یک همرقص ماهر عمل میکند. اگر مراجع امروز با حالی گرفته وارد جلسه میشود چون یک خبر بد شنیده، کوچ نمیگوید: «خب، بگذریم، قرار بود راجع به افزایش فروش صحبت کنیم». بلکه همان "حالِ گرفته" موضوع جلسه میشود. انعطافپذیری در کواکتیو یعنی اعتماد به اینکه هر چه در لحظه پیش بیاید، بهترین متریال برای کار کردن است.
۴. همتراز با تحول (Evoke Transformation)
هدف کواکتیو فقط این نیست که شما مثلاً ۱۰ درصد فروش بیشتر داشته باشید (هرچند این هم مهم است). هدف این است که شما به نسخه جسورتری از خودتان تبدیل شوید. مثل کرمی که پروانه میشود، نه کرمی که فقط سریعتر میخزد.
ج) تفاوت کواکتیو با سایر روشهای معروف کوچینگ
برای اینکه جایگاه کواکتیو شفافتر شود، بیایید آن را با دو مدل بسیار مشهور دیگر مقایسه کنیم: مدل GROW و کوچینگ راهحلمحور (Solution-Focused).
۱. مقایسه با مدل GROW
مدل GROW (که مخفف Goal, Reality, Options, Will است) یکی از ساختاریافتهترین و کلاسیکترین روشهای کوچینگ است که توسط جان ویتمور توسعه یافته.
تفاوت اصلی: مدل GROW بسیار خطی و نتیجهگراست. مثل استفاده از مسیریاب "نشان" یا "ویز" است؛ مبدأ و مقصد را مشخص میکنید و بهترین راه را میروید. این روش برای مسائل عملکردی (مثلاً یادگیری یک مهارت جدید یا مدیریت زمان) عالی است.
نگاه کواکتیو: اما کواکتیو دایرهای و عمیق است. در کواکتیو ممکن است قبل از اینکه بگوییم «چطور به هدف برسم؟»، بپرسیم «اصلاً چرا این هدف برایت مهم است؟» و «وقتی به آن رسیدی، چه کسی خواهی شد؟».
مثال : فرض کنید جوانی میخواهد مهاجرت کند.
در مدل GROW، کوچ میپرسد: هدف چیست؟ (کانادا). واقعیت چیست؟ (آیلتس ندارم). گزینهها چیست؟ (کلاس زبان). کی شروع میکنی؟ (شنبه).
در مدل کواکتیو، کوچ ممکن است فضایی ایجاد کند تا فرد با ترسها، ارزشها و معنای "خانه" و "غربت" روبهرو شود. شاید در نهایت فرد بفهمد اصلاً مهاجرت را به خاطر چشم و همچشمی فامیلی میخواسته و نه نیاز واقعی خودش.
۲. مقایسه با کوچینگ راهحلمحور (SFBC)
در رویکرد راهحلمحور (Solution-Focused Brief Coaching)، تمرکز اصلی بر آینده و یافتن سریع راهحلهاست و خیلی تمایلی به واکاوی عمیق مشکلات یا احساسات ندارد.
تفاوت اصلی: این روش معتقد است «لازم نیست بدانی چرا قفل خراب است، فقط کلید را پیدا کن». این متد برای سازمانهایی که دنبال تغییرات سریع هستند جذاب است.
نگاه کواکتیو: کواکتیو از اینکه در احساسات عمیق شود، نمیترسد. اگر مراجع احساس غم، خشم یا سردرگمی دارد، کواکتیو (برخلاف روش راهحلمحور که سعی میکند سریع عبور کند و به آینده مثبت برود) میگوید: «بایست و این احساس را تجربه کن». کواکتیو معتقد است گاهی کلید در همان تاریکیِ احساسات پنهان است.
مثال : یک مدیر میانی که با کارمندانش پرخاشگری میکند.
در راهحلمحور، تمرکز روی زمانهایی است که او آرام بوده و سعی میشود آن زمانها تکرار شوند.
در کواکتیو، ممکن است کوچ و مراجع با آن "خشم" روبهرو شوند و ببینند این خشم چه پیامی برای مدیر دارد؟ شاید این خشم ناشی از نادیده گرفته شدن ارزشهای خود مدیر است. این درک عمیق، تغییری همیشگی ایجاد میکند.
روش کواکتیو، بیش از آنکه یک تکنیک باشد، یک نوع نگاه به هستی است. در دنیای پرشتاب امروز که ما مدام در حال "دویدن" هستیم، کواکتیو ما را دعوت میکند که گاهی "بایستیم"، به درون خودمان و اطرافیانمان عمیقتر نگاه کنیم و سپس با قدرتی برخاسته از تمامیت وجودمان حرکت کنیم. همانطور که گفتم، آشنایی من با این مسیر از طریق دکتر ربانی آغاز شد، اما این مسیر انتهایی ندارد و هر روزش یک کشف تازه است.
امیدوارم این توضیح، تفاوت ظریف اما عمیق این روش را برای شما روشن کرده باشد.
علی میریان | روانشناس و کوچ خودشناسی 🌱