گمشده

«فقط می نویسم این بالا آورده های مغز پوچ و دروغینم را تا دمی آرام گیرم... »

نمیدونم می خونیش یا نه ،

آنقدر هم مهم نیست .

زندگی همینه ، حواست نباشه باید تاوانشو بدی!

انسان ها امروز راه خودشونو گم گردن و دنبال گم گشته خود هر از گاهی سر از راه هم درمیارند ، چند لحظه توقف می کنند می ایستند و نگاهی که شاید همراه شدن در این مسیر ، شاید گمگشته شون یکیه یا اصلا گمشده شون خودشونن!

بحر حال این طوری شد که ما به هم رسیدیم ، و با کمی مکث از هم رد شدیم.

«تصویری که از گمشده ام در ذهنم مانده همانند همان سایه ایست که هیچگاه نتوانستم او را ببینم و اما به تازگي یقین پيدا كردم در نزديكي ام و در جوار این بی هویت لنگر انداخته . گمشده ای که همچون همزادی است که نصفه دیگر خودی را که سالهاست به تارج رفته را کامل مینماید. گمشده ای که تنها امیدم برای زنده ماندن و تنها دلیل و برهانم برای همه جستار هایم است . ذهنیت هایی که هر روز صبح به شوق دیدارم می افزایند و ذهنم را بکلی تسخیر کرده اند ذهنی که نه نقش بازی کردن هایم توانستند رامش کنند و نه سرکشی ها و بی بندوباری هایم و نه روزگار و نه تلاش اطرافیان . ذهنی که افسارش در دست آن سایه ناموهوم است و تنها روزی آرام خاهد گرفت که این منِ بي هويت را با آن پیوند دهم و خود گمشده ام و زیباروی سرزمین آمالهایم رو بنمایند.»

تنهایی و رها شدگی قصه همیشگی ما ست، در این مسیر پر پیچ وخم خیلی وقت ها به جای دنبال گمشده بودن و دنبال مقصد بودن توی خود راه گم میشیم ، و رها !

گاهی گمشده رو عوضی میگیریم به سرابی دلخوش میشم که وقتی میرسیم بهش جز نا امیدی نصیبمون نمیشه! این برای همه هست ، راه بدون راهنما و نقشه گریبانگیر اغلب ماست

در این مسیر اگر که هدف و مسیر معلوم باشه چه عالی میشه و اگر آدم بتونه هم سفر خوبی پیدا کنه راه سریعتر و راحتر طی میشه

امید آنکه به مقصد به سلامت برسی..