خخخخ وسط کلاس ودرس همکلاسی هام که مثلا روهم فاز دارن رو که نگاه میکردم به خودم میگفتم خوب که چی!! تهش میخواد چی بشه؟!
عشق تو ذهن من مثل یه خیابون دراز تصویر شده که دوطرفش رو درختای پائیزی پرکرده، خیابونی پرشده از برگ های خشک شده زرد ونارنجی ک دو طرف مسیر دو آدم درحال جلو رفتنن تا نقطه بهم رسیدن، گهگاهی با کسایی همسفر میشن که فکر میکنن قراره تا ته مسیر رو باهم برن...
وچه بد بعضی وقت ها دست کسایی رو میگیرن که میدونن چندمتر جلوتر باید جداشن...
ودرآخر میرسن به اونی که باید....
اونجا شاید دیدار یا محبتی که میبینن مثل داستان هایی که درختان پائیزی میگفتن نباشه...
ولی شروع که میشه باقبلیا متفاوته.... ♡
_Alinia♡