در دو نوشته گذشته به این پرسش پرداختیم که چرا با وجود رشد چشمگیر علم و فناوری، بحرانهای جهانی همچنان پابرجا هستند.
برخی معتقدند هنوز به اندازه کافی پیشرفت نکردهایم و راهحل را در دانش و فناوری بیشتر میبینند.
برخی دیگر هشدار میدهند که پیشرفت از کنترل خارج شده و ممکن است همان چیزی باشد که تمدن ما را به سمت فروپاشی سوق میدهد.
اما شاید هر دو گروه در یک نکته اشتراک داشته باشند:
هر دو تصور میکنند «پیشرفت» یک چیز واحد است.
در حالی که چنین نیست.
فرض کنید به کودکی شمشیری بسیار قدرتمند بدهید، اما خرد استفاده از آن را نه.
یا موتور یک خودرو را چند برابر قدرتمندتر کنید، اما ترمزهای آن را تغییر ندهید.
در هر دو حالت، مشکل از قدرت بیشتر نیست. مشکل از عدم تناسب میان اجزای سامانه است.
تاریخ بشر نیز شاید بارها با همین مسئله روبهرو شده باشد.
ما توانستهایم سریعتر بسازیم، سریعتر تولید کنیم، سریعتر ارتباط برقرار کنیم و سریعتر بر طبیعت اثر بگذاریم؛ اما آیا توانایی ما برای مدیریت پیامدهای این قدرت نیز با همان سرعت رشد کرده است؟
شاید بسیاری از بحرانهایی که امروز مستقل از یکدیگر به نظر میرسند، در واقع صورتهای مختلف یک مسئله مشترک باشند:
برخی تواناییها بسیار سریعتر از برخی دیگر رشد کردهاند.
اگر این فرض درست باشد، آنگاه پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا پیشرفت خوب است یا بد.
پرسش اصلی این است:
کدام تواناییها رشد کردهاند و کدام تواناییها از آنها عقب ماندهاند؟
در نوشته بعدی، به معرفی دو دسته از تواناییها میپردازم که به باور من، سرنوشت هر سامانه را تعیین میکنند؛ از یک موجود زنده گرفته تا یک تمدن.