هر سامانه، فقط به یک نوع توانایی نیاز ندارد.
یک سؤال ساده.
اگر از شما بخواهم یک شرکت موفق، یک خانواده موفق، یک کشور موفق یا حتی یک انسان موفق را توصیف کنید، احتمالاً از واژههایی مانند «توانمند»، «خلاق»، «باهوش» و «قدرتمند» استفاده خواهید کرد.
اما آیا توانمند بودن، به تنهایی برای موفقیت کافی است؟
فرض کنید مهندسی خودرویی بسازد که موتور آن دو برابر قدرتمندتر از تمام خودروهای دنیا باشد، اما ترمزهای آن تغییری نکرده باشند.
آیا چنین خودرویی پیشرفتهتر است؟
در نگاه اول، بله.
اما در عمل، احتمالاً خطرناکتر است تا پیشرفتهتر.
زیرا قدرت موتور افزایش یافته، اما توانایی کنترل آن نه.
همین مثال را میتوان در بسیاری از سامانهها دید.
کودکی که هر روز قویتر میشود، اگر همزمان مسئولیتپذیری را نیاموزد، ممکن است به خودش یا دیگران آسیب بزند.
شرکتی که خیلی سریع رشد میکند، اما ساختار مدیریتی آن متناسب با این رشد توسعه پیدا نمیکند، دیر یا زود با بحران روبهرو خواهد شد.
کشوری که به فناوریهای بسیار پیشرفته دست پیدا میکند، اما نظام تصمیمگیری و حکمرانی آن همچنان متعلق به دهههای گذشته است، با چالشهای تازهای مواجه خواهد شد.
در همه این مثالها، یک الگوی مشترک دیده میشود.
سامانهها برای پایدار ماندن، فقط به «بیشتر شدن توانایی» نیاز ندارند.
آنها به تناسب میان تواناییهایشان نیاز دارند.
شاید سالهاست که پیشرفت را فقط با این پرسش میسنجیم که:
«چقدر قدرتمندتر شدهایم؟»
در حالی که پرسش مهمتر شاید این باشد:
«آیا تواناییهای مختلف ما، متناسب با یکدیگر رشد کردهاند؟»
به گمانم، پاسخ این پرسش میتواند نگاه ما را به بسیاری از بحرانهای امروز تغییر دهد.
در نوشته بعدی، دو نوع توانایی را معرفی خواهم کرد که به باور من، ستونهای اصلی پایداری هر سامانه را تشکیل میدهند.