در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود پیشرفتهای چشمگیر علمی و فناورانه، بحرانهای جهانی همچنان رو به افزایشاند، معمولاً دو دیدگاه اصلی مطرح میشود.
دیدگاه نخست بر این باور است که مسئله، کمبود پیشرفت است. طرفداران این دیدگاه معتقدند علم، فناوری و دانش بشر هنوز به اندازهای توسعه نیافتهاند که بتوانند برای بحرانهایی مانند جنگ، فقر، بیماری، آلودگی محیطزیست و نابرابری، راهحلهایی پایدار ارائه دهند. از این منظر، راه برونرفت از بحرانها، پیشرفت بیشتر است.
در مقابل، دیدگاه دیگری هشدار میدهد که شاید خودِ سرعت پیشرفت، به بخشی از مسئله تبدیل شده باشد. نویسندگانی مانند رونالد رایت در کتاب «تلهٔ پیشرفت»، با بررسی نمونههایی از تاریخ نشان میدهند که برخی تمدنها درست در اوج شکوفایی و افزایش توانمندیهای خود، مسیر فروپاشی را آغاز کردهاند. از این منظر، پیشرفت فناوری میتواند به تلهای تبدیل شود؛ تلهای که بهجای حل بحرانها، خود به عاملی برای تشدید آنها و در نهایت، فروپاشی تمدن بشری بدل میشود.
با این حال، به نظر میرسد هر دو دیدگاه تا حد زیادی تکبعدیاند؛ زیرا هر دو، مسئله را صرفاً در نسبت ما با «پیشرفت» میبینند: یکی کمبود آن را علت بحران میداند و دیگری از افراط در آن هشدار میدهد. اما فروپاشی میتواند دلیل دیگری نیز داشته باشد؛ دلیلی که کمتر به آن توجه شده است.
از نگاه من، مسئله فقط این نیست که پیشرفت کم است یا زیاد، بلکه این است که پیشرفتها همزمان و متوازن رخ نمیدهند. ممکن است یک بُعد از توانمندیهای بشر، مانند فناوری، اقتصاد یا قدرت نظامی، با سرعتی بسیار بیشتر از بُعدهای دیگر، مانند اخلاق، حکمرانی، مسئولیتپذیری یا ظرفیتهای فرهنگی رشد کند. در چنین وضعی، شکاف میان این ابعاد، خود به منبع بحران تبدیل میشود.
به بیان دیگر، فروپاشی لزوماً از نبود پیشرفت یا حتی از شتاب آن ناشی نمیشود، بلکه میتواند از ناهماهنگی میان انواع پیشرفتها پدید آید. جامعهای که در یک حوزه بهشدت جلو میرود اما در حوزههای دیگر عقب میماند، ممکن است بهجای ثبات، به سمت بیتعادلی و در نهایت فروپاشی حرکت کند.
به بیانی دیگر ، علت را باید در یک شکاف بین قابلیت تغییر (تکنولوژی) و قابلیت هدایت (خرد جمعی) جستجو نمود. شکافی که به عقیده من میتوان ان را شکاف تکاملی نامید.
در پستهای بعدی تلاش خواهم نمود تا با هرآنچه در توان دارم توضیحات کاملتر و علمی تری درین زمینه ارائه دهم تا زمینه تبادل نظر و گفتگوی سازنده ای در جهت رسیدن به یک پاسخ علمی و عملی را فراهم اورم.
اگر این فرض درست باشد، چه چعقب ماندهاند؟»