در نهی «نهی کردن» : رایج‌ترین راهکار ما برای حل مساله

وقتی که می بینیم یکی از دوستانمان ناراحت است، چکار می کنیم؟ به او می گوییم: “ناراحت نباش!”

وقتی که می بینیم بچه ای در حال انجام یک کار ناپسند (از نظر ما) مثل ناخن جویدن است، چکار می کنیم؟

احتمالا با عصبانیت یا مهربانی به او می گوییم: “نکن! ناخن هایت را نجو!”

بدیهی است که این جملات و “نهی کردن” ها ، نمی تواند مشکلی را حل کند؛ با این حال، نهی کردن یکی از رایج ترین راهکارهایی است که ما برای حل مسائل و مشکلاتمان استفاده می کنیم.

در اغلب موارد، رفتار نادرستی که ما می بینیم و نهی می کنیم،
صرفا نشانه های بیرونی و آشکار یک مشکل درونی و پنهان هستند.

لذا می توان گفت:

ما با نهی کردن، مشکلات را می پوشانیم، بجای اینکه حلشان کنیم.

بعلت همین راه حل های سطحی و مقطعی است که این مشکلات پابرجا می مانند، بارها و بارها تکرار می شوند و یا در جای دیگری به شکل دیگری خود را نشان می دهند.

لذت واقعی در این است که ریشه مشکل را بیابیم و حل کنیم و بعد شاهد از میان رفتن نشانه های مشکل باشیم!

بد نیست قبل از اینکه سراغ بحث بعدی برویم چند نمونه از نهی کردن های روزمره را مرور کنیم تا دفعه بعد قبل از نهی کردن دیگران از کاری، کمی بیشتر تامل کنیم:

وقتت را تلف نکن! در طبیعت آشغال نریز! قوانین راهنمایی رانندگی را زیر پا نگذار! اختلاس نکن! دروغ نگو! اشتباه نکن! ولخرجی نکن!

سطوح مختلف مواجهه با مساله

ما در سطوح مختلفی می توانیم با یک مشکل مواجه شویم. من دوست دارم این سطوح را در همان مثال جویدن ناخن مطرح کنم. وقتی که با مساله ناخن جویدن بچه مواجه می شویم:

۱

سطحی ترین برخوردی که می توانیم انجام دهیم، اینست که مساله را نادیده بگیریم. کسانی که وجود مشکل را انکار می کنند و اصطلاحا سرشان را زیر برف می کنند و می گویند که نمره ما ۲۰ است.

۲

در لایه بعدی ممکن است برای حل مساله، به نهی کردن روی بیاوریم و حتی از تهدید و تنبیه زبانی و فیزیکی استفاده کنیم.

۳

در یک لایه عمیق تر ممکن است بپذیریم که جویدن ناخن دست خود بچه نیست و یک عادتی است که باید ترک شود. وقتی که مساله را در این لایه می بینیم، ممکن است بصورت منظم به دست های بچه فلفل بزنیم! (خاطرات بچه های دهه شصتی 🙂 )

۴

در یک لایه عمیق تر ممکن است متوجه شویم که جویدن ناخن برای بچه، مکانیزمی برای کاهش استرس است. (اینجاست که با خودمان می گوییم، خدا را شکر که این بچه از راه های دیگر مثل نوشیدنی های الکلی، مواد مخدر یا شبکه های اجتماعی برای کاهش استرس استفاده نکرده است و متوجه می شویم که تمام راه حل های قبلی ما چقدر احمقانه بودند و حتی ممکن بود یک مشکل بسیار بدتری ایجاد کنند.) در این لایه ممکن است با کمک روانشناس، یک سری تکنیک ها و ترفندهایی برای مدیریت و کاهش استرس به کودک آموزش دهیم.

۵

اما اجازه دهید یک لایه عمیق تر شویم و از خودمان بپرسیم: چرا این بچه استرس دارد؟ یا سبک زندگی او و محیط اطرافش دچار مشکل است و استرس زاست و یا اینکه مدل ذهنی او یا ادراکش از محیط اطراف (که در طول سال ها شکل گرفته و در مغزش ذخیره شده) طوری است که منتهی به استرس می شود. در این لایه ممکن است محیط اطراف بچه را تغییر دهیم یا با او صحبت کنیم و سعی کنیم تفکرات آسیب زای او را کشف و اصلاح کنیم.

در این لایه ممکن است متوجه شویم که مشاجرات ما در خانه با صدای بلند، عامل استرس بچه بودند. در واقع ریشه مشکلی که می خواستیم حل کنیم، به خود ما برمی گردد. به قول معروف بچه های سیستمی:

ما دشمن را کشف کرده ایم، دشمن خود ما هستیم.

گاهی ماجرا پیچیده تر از این حرف هاست

بعنوان یک تمرین ذهنی، تصور کنید که شما والدین همان بچه هستید و به راه حل عمیق سطح ۴ رسیده اید، یعنی متوجه شده اید که مشاجرات شما در خانه، عامل استرس بچه و ناخن جویدن او هستند.

تصور کنید یکی از علت های اصلی مشاجرات شما با همسرتان در خانه اینست که عادت های نامناسب و وضعیت نامناسب سلامتی بچه تان را مشاهده می کنید و عصبانی می شوید. در واقع یک چرخه مرغ و تخم مرغ شکل گرفته است که در آن، رفتارهای بچه و رفتارهای شما بر همدیگر تاثیر می گذارند و یک وضعیت نامطلوب و پر از مشکل را بوجود می آورند. بنابراین یک ریشه مشخص برای مساله وجود ندارد و هر کدام از شما تا اندازه ای در وضعیت بوجود آمده نقش دارید.

حال تصور کنید که مساله پیچیده تر از این حرف هاست. مشاجرات شما با همسرتان، علت های دیگری هم دارد و به نارضایتی شما از رفتارهای خانواده او، به فشارها و خستگی شما در محل کار و غیره نیز بستگی دارد. از آن طرف، استرس های بچه فقط ناشی از مشاجرات شما نیست، بلکه ناشی از رفتار معلمان و دوستانش نیز هست. معلم ها و همکلاسی های بچه از وقتی که معدل بچه تان کم شده بود و همسرتان بابت آن در مدرسه یک دعوای حسابی راه انداخته بود، دید خوبی نسبت به بچه تان ندارند.. و همینطور همه مشکلات و مسائل اطراف شما به هم مربوط هستند..

هدفم از این توصیفات و پیچیده کردن داستان اینست که در ذهنمان تصویری مانند شکل زیر ایجاد شود. شبکه ای از مسائل و مشکلاتی که به هم مربوط هستند و بر هم تاثیر می گذارند. با این نگرش، ما دیگر با یک مشکل مجزا و ایزوله مواجه نیستیم و بلکه در میان مجموعه ای از مشکلات به هم پیوسته و پویا حضور داریم.

وقتی که زندگی خودمان و مسائل و مشکلاتی که آگاهانه یا ناآگاهانه درگیر آن ها هستیم را به این شکل مشاهده می کنیم، ناگهان بینش عمیقی در ما شکل می گیرد که:

برای بهتر کردن زندگیم و حل مشکلات، باید کل این سیستم را ارتقا دهم. مواجهه با یکی از این نقاط و تلاش برای حل آن، کافی نیست. باید سعی کنم بخش های مختلف زندگیم را در کنار هم ارتقا بدهم.

ارتقای کل زندگی می تواند به معنی ایجاد تغییراتی در دانسته ها، مهارت ها، رفتارها، باورها، سبک زندگی، تفریحات، کار و موقعیت شغلی، اطرافیان (دوستان و همکاران و فامیل که با آن ها در ارتباط هستم) و یا محیط زندگی باشد. کافیست توجه کنم که کدامیک از این جنبه ها در زندگی جدید مشکل زا خواهد بود و باید ارتقا پیدا کند.

شاید برای شما هم جالب باشد که راسل اکهاف این سیستم مشکلات را “نابسامانی” می نامد و معتقد است که وظیفه اصلی مدیران، مدیریت این نابسامانی در کسب و کار است. در “چرا درگیر شدن با مشکلات کافی نیست؟” می توانید مطلب خلاصه ای در این باره بخوانید.