ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسیبیزینس کوچ | راهبر کسب‌وکار
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسی
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۸ روز پیش

بازاریابی شبکه‌های اجتماعی

در دنیای پرشتاب امروز ما با پدیده‌ای فراتر از یک تغییر تکنولوژیک ساده روبرو هستیم؛ ما در میانه‌ی یک دگرگونی بنیادین در زیست‌بوم تعاملات انسانی ایستاده‌ایم. اگر تا دیروز شبکه‌های اجتماعی را صرفاً ابزاری جانبی برای سرگرمی یا اطلاع‌رسانی‌های پراکنده می‌دیدیم امروز باید بپذیریم که این پلتفرم‌ها به «فضای زندگی» اصلی مشتریان ما تبدیل شده‌اند.
وقتی به آمارهای خیره‌کننده نگاهی می اندازیم، می‌بینیم که میانگین حضور کاربران در این فضا از مرز ۳ ساعت گذشته و در موارد بسیاری افراد بین ۸ تا ۹ ساعت از شبانه‌روز خود را در این فضای دیجیتال سپری می‌کنند. این دیگر نامش اعتیاد نیست؛ این یک فضای زندگی جدید است. تصور کنید اگر کسی را از دسترسی به تلفن همراهش منع کنید گویی او را در انفرادی حبس کرده‌اید به طوری که در سه ماهی که اینترنت کشور قطع بود این مورد برای همه احساس شد؛ این بزرگترین شکنجه برای انسان مدرن است.
در چنین شرایطی بازاریابی محتوا دیگر یک انتخاب فانتزی برای بخش بازاریابی نیست بلکه تنها راه بقا در حافظه جمعی مخاطب است. ما باید محتوایی تولید کنیم که نه تنها کیفیت داشته باشد بلکه حرف دل و مقصود اصلی ما را به شکلی انسانی به مخاطب برساند تا آن رضایت خاطر عمیق و سود دوطرفه حاصل شود. اما برای ورود به این فضای زندگی باید قواعد بازی را تغییر دهیم و از نگاه‌های سطحی فاصله بگیریم.


این نگاه عمیق ما را به بازتعریف بنیادین بازاریابی در این فضا می‌رساند. بسیاری از کسب‌وکارها هنوز در دوران پارینه‌سنگی دیجیتال سیر می‌کنند و شبکه‌های اجتماعی را با بوق‌های ممتد تبلیغاتی و هیاهو برای هیچ اشتباه می‌گیرند. حقیقت این است که بازاریابی حرفه‌ای در این پلتفرم‌ها بیش از آنکه محلی برای فریاد زدن باشد یک ابزار استراتژیک برای «استخراج داده» و «درک عمیق مسائل مشتری» است. در اقتصاد رفتاری یک اصل طلایی وجود دارد: «هرگز به آنچه مردم می‌گویند گوش ندهید بلکه به آنچه انجام می‌دهند نگاه کنید.» شبکه‌های اجتماعی دقیقاً همان آزمایشگاهی هستند که رفتار واقعی انسان‌ها را بدون نقاب به ما نشان می‌دهند. برندهای موفق به جای آنکه صرفاً به دنبال جلب توجه‌های کاذب و زودگذر باشند از این فضا برای ایجاد یک رابطه ماندگار استفاده می‌کنند. در اینجا برند شما فقط حرف نمی‌زند؛ بلکه زندگی می‌کند، رفتار دارد و در برابر کنش‌ها واکنش نشان می‌دهد. نحوه برخورد شما با یک کامنت معترضانه یا حتی توهین‌آمیز ویترینی از سطح فکر و اصالت تیم شماست. اینجاست که بازاریابی کششی معنا پیدا می‌کند؛ یعنی به قدری انسانی و معتبر ظاهر شوید که مخاطب به سمت شما جذب شود نه اینکه با پتک تبلیغات او را مجبور به تماشا کنید.

با این حال با وجود پتانسیل‌های عظیم هنوز هم بسیاری از مجموعه‌های بزرگ و سنتی از ورود اصولی به این فضا می‌ترسند. این ترس ریشه در ناشناخته‌ها دارد. وقتی فضایی را نشناسید طبیعتاً از ورود به آن اجتناب می‌کنید یا آن را به تأخیر می‌اندازید.
اغلب برندها وقتی بالاخره تصمیم به حضور می‌گیرند به جای تدوین یک استراتژی اختصاصی به دام «کپی‌کاری از رقبا» می‌افتند. آن‌ها با تفاوت‌های بسیار اندکی همان مسیری را می‌روند که دیگران رفته‌اند غافل از اینکه در دنیایی که هر فرد خودش یک رسانه است کپی‌کاری یعنی مرگ تدریجی اصالت. راه حل عبور از این ترس شناخت قواعد بازی است.
ما باید بدانیم که حتی پروفایل‌های فیک و نظرات تند منتقدان هم بخشی از واقعیت بازار و دردهای فروخورده جامعه هستند. کسی که با پروفایل فیک به شما حمله می‌کند در واقع شجاعت بیان دردی را پیدا کرده که شاید با هویت واقعی‌اش جرئت ابرازش را نداشت.
یک استراتژیست هوشمند این داده‌های رفتاری را برای نوآوری در محصول، شخصی‌سازی پیام‌ها و اصلاح ادبیات برندش به کار می‌گیرد.


وقتی بر این ترس غلبه کردیم نوبت به ترسیم یک نقشه راه اجرایی می‌رسد که از ۵ گام حیاتی تشکیل شده است.

گام اول، تعیین هدف با شفافیت تمام است
شما باید از خود بپرسید: «من از این حضور چه می‌خواهم؟» آیا به دنبال آگاهی‌رسانی محض هستید یا می‌خواهید استوری‌هایتان را به تابلو اعلانات فروش تبدیل کنید؟ شاید هم به دنبال برندینگ عمیق یا تعامل حداکثری هستید. هر کدام از این‌ها مسیر و محتوای کاملاً متفاوتی را می‌طلبد.

گام دوم، فرهنگ‌شناسی پلتفرم‌هاست
هر شبکه اجتماعی فرهنگ و جو خاص خود را دارد و تولید محتوای یکسان برای همه آن‌ها یک خطای راهبردی است. برای مثال پلتفرم «ایتا» را در نظر بگیرید؛ فضایی که شاید در نگاه اول برای بسیاری جدی گرفته نشود اما برای قشر بالای ۴۵ سال با رویکردهای سنتی و مذهبی یک معدن طلاست. برندهایی را می‌شناسیم که با صرف بودجه‌های ۱۰ تا ۱۲ میلیاردی در ایتا فروش‌های چند صد میلیاردی را در حوزه‌هایی مثل حجاب، طب سنتی و بیمه تجربه کرده‌اند؛ محصولاتی که شاید در اینستاگرام هرگز چنین بازخوردی نمی‌گرفتند. در مقابل لینکدین فضای متخصصان است؛ جایی که وقتی آگهی استخدام می‌گذارید با رزومه‌هایی بسیار باکیفیت‌تر از رزومه هایی که در اینستاگرام هستند روبرو می‌شوید. اینستاگرام هم که جای خود را دارد؛ محل هیجانات، سرگرمی و داده‌های بصری خاص.

گام سوم، به سراغ تعیین لحن برند می رویم
ثبات در شخصیت برند سنگ‌بنای اعتماد است. مخاطب نباید با تماشای محتوای شما دچار گیجی شود. اگر شما یک روز با لحنی بسیار رسمی و خشک صحبت کنید و روز دیگر به شکلی لوده و عامیانه ظاهر شوید مانند کسی هستید که هر لحظه به یک سبک متفاوت می‌رقصد؛ یک بار عربی، یک بار بندری، یک بار ترکی و ... در نهایت هیچ‌کس متوجه نمی‌شود هویت واقعی شما چیست و این نوسان مخاطب را فراری می‌دهد.

گام چهارم، هنر ترکیب‌بندی محتواست
جایی که باید از داستان‌گویی اصیل استفاده کنید. اما مراقب باشید! مخاطب امروز بوی عدم اصالت را از فرسنگ‌ها حس می‌کند. از نسبت دادن جملات جعلی به بزرگانی چون بیل گیتس یا کوروش کبیر پرهیز کنید. مثلاً این جمله معروف که «من برای کارهای سخت تنبل‌ترین آدم‌ها را انتخاب می‌کنم چون راه راحت را پیدا می‌کنند» را نه در سایت بیل گیتس پیدا می‌کنید و نه در کتاب‌هایش؛ این‌ها صرفاً واژه‌آرایی‌های زرد برای جذب لایک هستند.
همچنین داستان‌های خیالی درباره «دایی» یا «عمو» که در ۲۰ پیج مختلف تکرار می‌شوند تیشه به ریشه اعتبار شما می‌زنند. اصالت یعنی روایت قصه‌هایی که واقعاً در دل کسب‌وکار شما رخ داده است.

گام پنجم، تعامل فعال
یعنی پاسخگویی انسانی و هوشمندانه به پیام‌ها نه سپردن همه‌چیز به دست ماشین‌ها.
اینجاست که باید با صراحت به نقد رویکردهای ماشینی و زوال اصالت در بازاریابی بپردازیم. امروزه تکنیک‌هایی مثل «عدد ۶ را بفرست» یا «کلمه قیمت را کامنت کن» به شدت رواج یافته است. این‌ها در واقع «گروکشی محتوایی» هستند نه بازاریابی.
برای اینکه عمق فاجعه را درک کنید این مثال را در نظر بگیرید: مربی رانندگی‌ای به شما بگوید اگر فرمان را به روشی که او می‌گوید نگیرید احتمال دارد کنترل ماشین را از دست بدهید، تصادف کنید و جانتان به خطر بیفتد. بعد از ایجاد این ترس بگوید: «برای یادگیری روش صحیح گرفتن فرمان کلمه “رانندگی” را کامنت کنید تا آموزش را برایتان ارسال کنم»
این پوچی محض است. اگر شما دانشی دارید که به درد جامعه می‌خورد آن را سخاوتمندانه و بدون گروکشی ارائه دهید. این مدل‌های فشاری شاید در کوتاه‌مدت عددی را جابجا کنند اما هرگز برند نمی‌سازند. دوران بازاریابی برون‌گرا تمام شده است؛ ما باید به حریم شخصی و هوش مخاطب احترام بگذاریم.

فلسفه بازاریابی رابطه‌ای به ما می‌آموزد که تفاوت رشد اصیل و رشد فیک دقیقاً مانند تفاوت بین «عضله واقعی حاصل تمرین» و «حجم تزریقی بدون قدرت» در بدنسازی است. کسی که با مکمل و تزریق ژل سعی می‌کند بدنی تنومند نشان دهد شاید در آینه زیبا به نظر برسد اما در اولین مسابقه واقعی یا بحران فیزیکی فاقد هرگونه قدرت و استقامت است.
در کسب‌وکار نیز استفاده از میانبرهای غیرانسانی و اتوماسیون‌های بی‌روح اینستاگرامی تنها حجمی ظاهری به برند می‌دهد. پایداری یک بیزینس به ریشه‌هایی بستگی دارد که در خاک روابط انسانی شکل می‌گیرند. کسب‌وکار واقعی یعنی تحمل درد تمرین، ساختن ارتباطات عمیق و ریشه‌دار. اگر تمام هستی شما بر پایه یک ربات تلگرامی یا الگوریتم اینستاگرامی باشد با اولین تغییر سیاست پلتفرم یا فیلترینگ تمام دارایی خود را از دست خواهید داد چون ریشه‌ای در قلب مخاطب ندارید.


اما چطور بفهمیم که در مسیر درست هستیم؟ وقتی لایک‌ها دروغ می‌گویند باید به دنبال شاخص‌های واقعی موفقیت باشیم.
بسیاری از مدیران دچار عارضه «خود الگوریتم‌ پنداری» شده‌اند؛ یعنی به جای مخاطب ، برای راضی کردن الگوریتم محتوا تولید می‌کنند. اما لایک و ویو به تنهایی هیچ اعتباری ندارد. صفحات تخصصی را می‌شناسیم که با ۲۰۰ فالوور واقعی تمام ظرفیت فروش خود را پر کرده‌اند در حالی که صفحات میلیونی با صرف هزینه‌های گزاف برای وایرال شدن در حسرت یک مشتری باکیفیت مانده‌اند.
شاخص‌های طلایی امروز عبارتند از:
نرخ ماندگاری ، تعداد اسکرین‌شات‌ها (ذخیره کردن) و تعداد مکالمات پیرامون برند. اسکرین‌شات گرفتن یا ذخیره کردن یعنی محتوای شما آنقدر ارزشمند بوده که مخاطب خواسته آن را در گالری شخصی‌اش ذخیره کند تا دوباره ببیند. این یعنی شما یک کتابخانه شخصی در موبایل مخاطب ساخته‌اید.
پنهان کردن تعداد لایک‌ها از ترس قضاوت دیگران نشانه‌ای از حقارت و ضعف برند است؛ اصالت یعنی پذیرش آمارهای واقعی و تمرکز بر کیفیت نه سیاهی‌لشکر.

برای رسیدن به این سطح از کیفیت باید استراتژی «گوش دادن اجتماعی» را جایگزین مدام حرف زدن کنید. شبکه‌های اجتماعی معدن طلای محتوا هستند اگر بدانید کجا را حفاری کنید. یکی از هوشمندانه‌ترین کارها مطالعه کامنت‌های بی‌پاسخ در صفحات رقباست. وقتی می‌بینید مردم سوالی را بارها می‌پرسند و کسی به آن‌ها پاسخ نمی‌دهد یعنی با یک نیاز پاسخ‌داده‌نشده و یک فرصت برای نوآوری روبرو هستید. نشستن سر کلاس دیگران و یادگیری از سوالات مردم نه تنها کسر شأن نیست بلکه نشان‌دهنده هوش استراتژیک شماست. ایده گرفتن از گره‌های ذهنی مخاطب باعث می‌شود محتوای شما دقیقاً همان کلیدی باشد که قفل مشکلات آن‌ها را باز می‌کند.
بازاریابی محتوا در حقیقت یعنی پیدا کردن سوالات واقعی مردم و پاسخ دادن به آن‌ها حتی قبل از اینکه از شما بپرسند.


در این مسیر سه نوع محتوا همواره برنده هستند و درگیری (Engagement) بالایی ایجاد می‌کنند.

اول- محتوای آموزشی و هشداردهنده که به مخاطب می‌گوید: «مراقب باش این اشتباه را نکنی»
این نوع محتوا حس مراقبت برند از مشتری را منتقل می‌کند.

دوم- محتوای تعاملی و تجربه‌محور که از طریق باکس سوالات، لایوهای پرسش و پاسخ یا چالش‌ها یک تجربه مشترک خلق می‌کند.

سوم- محتوای تبدیل و اثبات اجتماعی
طبق اصل رابرت چالدینی در کتاب «نفوذ» انسان‌ها به دنبال تاییدیه دیگران هستند. وقتی مشتری می‌بیند که افراد دیگری از خدمات شما استفاده کرده و راضی بوده‌اند با اطمینان بیشتری قدم برمی‌دارد. به جای اینکه خودتان از خودتان تعریف کنید اجازه دهید صدای رضایت مشتریان اعتبار شما را فریاد بزند.


درک عمیق این مفاهیم مستلزم نگاهی به ریشه‌شناسی و تاریخچه شبکه‌های اجتماعی است. پروژه‌هایی مانند فیس‌بوک از ابتدا با حمایت‌های امنیتی و با هدف ایجاد موتورهای عظیم «استخراج داده» شکل گرفتند. هدف نهایی این پلتفرم‌ها دسترسی به داده‌های رفتاری برای تحلیل‌های کلان سیاسی و اقتصادی است. مثال تاریخی جوک‌های وایبر در زمان مذاکرات هسته‌ای سال ۹۳ و ۹۴ را به یاد بیاورید؛ وقتی جدی‌ترین مسائل ملی به جوک تبدیل می‌شد تحلیل‌گران آن سوی مرزها متوجه می‌شدند که آستانه حساسیت و تمرکز جامعه کجاست. وقتی ما مکانیزم این پلتفرم‌ها را بفهمیم متوجه می‌شویم که (الگوریتم‌های مدرن دیگر به کمیت و حجم محتوا پاداش نمی‌دهند بلکه کیفیت و دقت در داده‌های ارائه شده برایشان اولویت دارد تا بتوانند اعتماد کاربر را حفظ کنند.)

بنابراین باید بپذیریم که دوران تبلیغات توخالی و شعارهای ایگو محور به پایان رسیده است. جملات کلیشه‌ای مانند «خیلی از من پرسیده بودید» یا نمایش دایرکت‌های ساختگی دیگر بر مخاطب هوشمند امروز تأثیری ندارد. مردم تفاوت بین صداقت و تظاهر (شواف) را به خوبی می‌فهمند.
برندهای آینده برندهایی هستند که در ارائه دانش سخاوتمند باشند. هرچه محتوای شما بیشتر بر «کاربرمحوری» متمرکز باشد و ایگو را حذف کنید موفق‌تر خواهید بود. فعالیت مستمر و اصیل همواره جایگزین تبلیغات پولی و میانبرهای بی‌دوام خواهد بود. حتی در اوج موفقیت باید به یاد داشته باشیم که دستاوردهای ما متعلق به جامعه است.


در پایان باید به این قانون نهایی پی برد که مهم‌ترین اصل در استراتژی بازاریابی شبکه‌های اجتماعی «گوش دادن برای درک عمیق مسائل مشتری» است.
حضور بی‌استراتژی در این فضا تنها منجر به ایجاد نویز و در نهایت فرسودگی خودتان و مخاطبتان می‌شود. ما باید از ابزارهای دیجیتال برای انسانی‌تر کردن برندمان استفاده کنیم.
بازاریابی رابطه‌ای ریشه در اعتماد، سخاوت و اصالت دارد. موفقیت در این اقیانوس متلاطم نیازمند صبوری و ساختن عضلاتی است که ریشه در واقعیت دارند نه تزریق‌های موقت تبلیغاتی. با تمرکز بر نیازهای واقعی و شنیدن صدای مخاطب می‌توان به ساحل امن برندسازی ماندگار رسید.

شبکه‌های اجتماعیبازاریابیتولید محتواکسب و کارتکنولوژی
۰
۰
علیرضا کیماسی
علیرضا کیماسی
بیزینس کوچ | راهبر کسب‌وکار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید