ویرگول
ورودثبت نام
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

رعدهای زئوس و صبوری آتنا

آتنا روی صخره‌ای بلند ایستاده بود. باد گرد و خاک و بوی صاعقه را با خود می‌آورد، اما او ایستاده بود، بی‌حرکت، نگاهش تیز و بی‌رحم.

زئوس بالای سرش، با رعدی که زمین را می‌لرزاند، خیره شد؛ نه برای تهدید، بلکه برای امتحان و نشان دادن سلطه.

«تو چه جراتی داری، دختر زمین؟»

صداش مثل صاعقه در گوش صخره‌ها می‌پیچید.

«راه رفتن تو زیر نگاه من، گستاخی است.»

آتنا یک قدم به جلو برداشت. نه بلند، نه هیجان‌زده. فقط دقیق و محکم.

«گستاخی؟» لبخندش کنایه‌آمیز بود، تیزتر از هر رعد.

«تو قدرت را می‌شناسی، اما خرد را نه. و قدرت بدون خرد، فقط نویز است.»

زئوس رعدی فرستاد، صخره‌ها ترک برداشتند، زمین لرزید.

اما آتنا تکان نخورد. هر صاعقه، مثل بادی ضعیف در برابر سنگ صبر و دقت او بود.

او دستش را بلند کرد و گفت:

«هر ضربه تو فقط ضعف تو را نشان می‌دهد. هر هیاهوی تو، منظم‌ترین تصمیم‌ها را نخواهد شکست.»

زئوس عصبانی شد. رعدها یکی پس از دیگری فرو ریختند، مانند باران آتش.

اما آتنا آرام و بی‌رحم، با نیشی پنهان در هر کلمه گفت:

«تو می‌توانی آسمان را تکان دهی، اما زمین، وقتی خرد دارد، لرزه‌ات را نمی‌فهمد.

و من، زمین را نمایندگی می‌کنم.»

یک لحظه، سکوت شدیدی حکمفرما شد.

زئوس، خدای همه‌چیزدان، فهمید که حتی قدرت مطلق گاهی باید در مقابل هوش و دقت یک موجود کوچک اما با اراده تسلیم شود.

آتنا پایین رفت، گام‌هایش آرام و کشنده، مانند تیغی که از بین سایه‌ها عبور می‌کند.

زئوس نگاه کرد، نه خشمگین، نه پیروز؛ فقط پذیرفت که

بی‌رحمی واقعی، نه در صاعقه است، نه در سلطه،

بلکه در تمرکز، کنایه و استفاده‌ی دقیق از فرصت‌هاست.

و افسانه‌ها نوشتند:

هیچ خدایی نمی‌تواند خرد و دقت را، حتی اگر زمین زیر سلطه اش باشد نابود کند.

علیرضا ابراهيمى✍️🏼

زیر سلطه‌اش باشد، نابود کند.

زمینآتنازئوس
۱
۰
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید