ویرگول
ورودثبت نام
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

وقتی قلبت خسته است و نفس می کشی

افسردگی

یعنی بیدار می‌شوی

و اولین فکری که می‌آید این نیست «امروز چه کار دارم»،

این است:

«کاش مجبور نبودم بیدار شوم.»

یعنی نفس می‌کشی

اما هوا انگار به ریه‌هایت بدهکار است.

یعنی قلبت می‌زند

اما نه برای چیزی،

نه برای کسی.

آدم افسرده گریه نمی‌کند؛

گریه لوکس است.

او فقط

مدام

سنگین‌تر می‌شود.

سنگین مثل جمله‌هایی که هیچ‌وقت گفته نشدند.

سنگین مثل پیام‌هایی که تایپ شدند و پاک شدند.

سنگین مثل «حالم خوبه»‌هایی که آن‌قدر تکرار شدند

تا خودت هم یادت رفت

آخرین بار کی واقعاً خوب بودی.

افسردگی یعنی

دلت برای خودت تنگ می‌شود،

برای آن آدمی که قبلاً بودی؛

کسی که با چیزهای کوچک خوشحال می‌شد،

که می‌خندید بدون اینکه بعدش احساس گناه کند.

بدترینش این نیست که کسی حالَت را نمی‌فهمد.

بدترینش این است که

خودت هم دیگر نمی‌توانی توضیح بدهی چه‌ات شده.

می‌گویی «نمی‌دونم»

و واقعاً نمی‌دانی.

فقط می‌دانی که چیزی درونت

آرام‌آرام

خاموش شده.

شب‌ها

ساکت‌ترین لحظه‌ها،

پُرسر و صداترین‌اند.

افکار هجوم می‌آورند،

خاطره‌ها، اگرها، کاش‌ها…

و تو فقط به سقف خیره می‌شوی

و با خودت فکر می‌کنی:

«من چرا این‌جور شدم؟»

افسردگی تو را ضعیف نمی‌کند؛

تو را خسته می‌کند.

آن‌قدر خسته که حتی برای کمک خواستن هم انرژی نداری.

آن‌قدر خسته که ترجیح می‌دهی

دردت را قورت بدهی

تا مبادا باری روی دوش کسی باشی.

و هیچ‌کس نمی‌بیند

که چقدر شجاعانه

هر روز ادامه می‌دهی.

چقدر قهرمانانه

با دلی که نمی‌خواهد،

زندگی می‌کنی.

اگر الان این متن را می‌خوانی

و چیزی در گلویت گیر کرده

اما نمی‌دانی چرا،

بدان:

این اشک ضعف نیست.

این بدنِ توست که دارد می‌گوید

«دیگه نمی‌تونم وانمود کنم خوبم.»

و یک چیز را یادت نرود…

تو خراب نیستی.

شکسته‌ای.

و بین این دو

فاصله‌ی زیادی‌ست.

شکسته‌ها

می‌توانند دوباره جمع شوند.

نه همان‌طور که بودند،

اما عمیق‌تر،

واقعی‌تر.

اگر نتوانستی قوی باشی،

اشکالی ندارد.

اگر فقط توانستی زنده بمانی،

کافی‌ست.

گاهی

همین «ماندن»

خودش

بزرگ‌ترین شجاعت دنیاست.

علیرضا ابراهیمی

علیرضا ابراهیمی✍️🏻

احساس گناه
۳
۱
Alireza Ebrahimi
Alireza Ebrahimi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید