درحال حاضر در جامعه ای در حال زندگی هستیم که به بیماری بیشعوری خیلی از افرادش دچار هستند که از راه های مختلف به شخص رسیده
مثلا:مدرسه ای که در یکی از کلاس هایش در روزی بچه هایی دور هم جمع بودند و یک پسر بچه در آن جمع کلمات نامناسبی را بکار میبُرد و به مرور زمان خیلی از بچه ها به بیماری این شخص دچار میشوند.
یا مثلا: در زَد و خوردی که میان دو شخص در جامعه صورت میگیرد و آن افراد بی آنکه توجهی داشته باشند در آن فضای عمومی، کلماتی را بکار میبرند که اصلا جایز نیست و افراد خردسالی که از آنجا رد میشوند نیز این کلمات را میشنوند و در پس زمینه ذهن آنها انحراف بیشعوری ایجاد میشود.
بدتر از همه؛ مشاوران و روانشناسانی هستند که این موضوع را امری برای خالی کردن احساسات شخص میدانند و با تلقین این موضوع به جامعه افراد را به گسترش این ناشایستی وا میدارند.
من خیلی صادقانه به شما میگم
من کسی بودم که توی دوران بچگی و کودکی ام مانند خیلی ها کلمات بسیار بد و ناشایستی به کار میبردم
یا حتی احساس میکردم به کار نبردن اون کلمات هم تاثیری در زندگی ام ایجاد نمیکند،بنابراین روز به روز بدتر و بدتر بکار میبردم.
بعد از مدتی دیدم که برادرهای من که تا چند وقته پیش یک بی ادب بکار نمی بردند.
حالا شروع کرده اند و هر لفظی را که به ذهنشان میرسد بکار میبرند.
این نمونه ای از آن بود
بعد ها، که وارد جمعی از بزرگان شدم، یعنی کسانی که دارای مدرک دکترا و فوق لیسانس بودند
من در میان آنها شخصی بسیار کوچک بودم زیرا اونها کجا و منه دبیرستانی کلاس دهمی کجا؟
توی فضای مجازی جمع میشدیم و شروع میکردیم یادگیری و آموختن و پرسش و پاسخ درباره مسائل مختلف
یادم هستش بزرگ اون جمع از من سوالی پرسید
من کمی مکث کردم و درحال فکر کردن به جواب بودم
بعد ناگهان شخصی بی آنکه که از استاد اجازه ای بگیرد شروع به صحبت کردن کرد و سوالی که استاد از من پرسیده بود را جواب داد.
استاد به آن شخص گفت که من از ایشان سوال کرده بودم و...ولی حالا که شما جواب دادین ادامه میدهیم
من اون لحظه دو احساس داشتم
یکی اینکه خشمگین بودم و میخواستم هرآنچه که میتوانم به فرد بگم
دوم آنکه خیلی ناراحت بودم چون واقعا حقم خورده شده بود و ضایع شده بودم
ولی نَه میتونستم توی اون جمع بدون اینکه حرف بدی بزنم به طرف حقم را بگیرم
نَه میتونستم ناراحت باشم چون باید به ادامه جلسه میپرداختم
پس در نتیجه سکوتی اختیار کردم و دیگر تا آخر جلسه آن روز چیزی نگفتم.
حرفم این است
ممکن است خیلی دیر متوجه بشین ولی روزی میرسد که شما باید در کمال احترام جواب بی احترامی آن شخصی که به شما حمله کرده رو بدین
ممکن است آن شخص رئیس شما باشد
ممکن شخصی در خانواده باشد که زبان ریزی به شما را دوست دارد و تو،آره تو باید توی اون لحظه جواب اون بیشعور را با احترام بدی.
و خیلی از حالت های اینجوری را همه شما تجربه خواهید کرد.
البته باز هم حالت های مختلفی وجود دارد ولی این ها نمونه هاش بود.
من بعد از مدتی فهمیدم بهترین پاسخ؛ پاسخ بی احترامی نیست بلکه تو میتونی خیلی زیبا با بدون یک کلمه رکیک جواب اون شخص بی فرهنگ را راحت بدین
با اینکار شما یک قدم به انسانیت نزدیک شدین
علاوه بر این توی روانشناسی تاریک وقتی شما نسبت به کسی که حرف ناپسندی نسبت به شما بکار برده با احترام به آن شخص جواب میدهید باعث میشه تا شخصی بالغی در ذهن آن جمع از شما شکل بگیرد
یکی از بهترین بخش هایی که من خیلی دوست دارم این است که باعث میشه تا آن شخص مقابل در آن جمع کم خرد و فردی ناامن معرفی شود
تحقیقات نشان داده اند اکثر انسان های جهان از کسی بدشان می آید که بیشتر اوقات به رکیک گویی مشغول هستند و درست در همچین جمع هایی اعتبار آن شخص با پاسخگویی بااحترام اون شخص مقابل از دست میره و آن فرد به غیرقابل احترام ترین فرد و بی ارزش و کم دوست داشتنی ترین شخص آن جمع تبدیل میشه و ممکنه حتی از شدت خاری و ذلت آن شخص همه از آن بدشان بیاید
و شمایی که به زیبایی پاسخ آن را دادین یکی از عزیزان آن جمع میشوین و بسیار قابل اطمینان و نقطه امنی برای همه آنها
چون تو تونستی توی اون شرایط بدون بردن حتی یک کلمه ناپسند جوری جواب آن شخص را بدهی که سطح خودت هم به اندازه کلمات ناجایز اون شخص نرسد!
این اتفاق یک اتفاق فلسفی عمیق در ذهن آن افراد ایجاد میکند.
تو کسی هستی که میتوان با آن گفت و گو داشت بدون آنکه بی احترامی به آن شخص کنی و این همان نقطه امن برای آن افراد را ایجاد میکند.
پس اگر شما هم میخواهید فردی حرفه ای و قابل احترام باشین سعی کنین تا فن بیان را بجای فحاشی استفاده کنین.
اینجوری میتونین شما توی این دوره زمانه دکتر بهبود این بیماری بیشعوری بشوین و افرادی را در جامعه نجات بدین که حتی به مرحله آخر این بیماری رسیدند.
امیدوارم از این مقاله لذت برده باشین
علیرضا ابراهیمی✍️🏻
م میگیر