امروز میخواستم خودمو توی موقعیت های شلوغ تصور کنم و واسه همین میخواستم برم بازار تجریش و از اونجا برم مرکز خرید پالادیوم تا خودمو محک بزنم اما به محض اینکه رسیدم مترو تجریش یه راننده گفتش دربند و منم بدون برنامه رفتم سوار شدم. و بعدش با خودم گفتم برم اونجا خنکمهست و رفتم رسیدم و با یکم پیاده روی رسیدم نزدیکای کوه و یاد دوران سربازیم افتادم که با یکی از سربازها تا اونجا بالا رفتیم و یه بستی خوردیم و به دوست سربازم گفتم بیا بریم اون بالا تله سی ام سوار بشیم اما اون گفت بعدا دوباره میایم. اما دیگه سربازیم تموم شد و یادمون رفت. اما امروز گفتم باید تنهایی برم ببینم. هزینه رو حساب کردم و رفتم بالا و بعدش بلیط رو دادم و سرم رو دادم بالا هنوز عمق فاجعه رو نفهمیده بودم؛ سوار که شدم رفتم یکم بالا ترس همه وجودم رو گرفت🤣 و گفتم خدایا چه غلطی کردما و ضربان قلبم تند تند میزد بازم و یجوری محکم میله هارو گرفته بودم که...