درباره مهاجرت و شروع دلتنگی

حتما با سایت دیوار آشنا هستید، همه چیز توش هست دیگه، هر چی بخوایم، هر چه بخواید :)

سرچ زدم توش "مهاجرت" ببینم چی میاد

دیدم یه سریا وسیله های کل خونه و بعضیا کل خونه رو گذاشتن برای فروش

چقد سخته! و دردناک که یهو کل زندگیتو کل چیزایی که خورد خورد خریدی رو یه جا بزاری برای فروش اون هم به علت مهاجرت؛ ینی چی باعث شده که یه آدم یا خونواده به این نتیجه برسن که باید برن یه کشور دیگه و اینجا دیگه جای زندگی نیست؟

ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا ...
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا ...


ببین چقد دهنشون سرویس شده، چقد اذیت شدن، من فک میکنم دلیل اصلی مهاجرت از ایران، بیشتر بخاطر خسته شدن و نا امید شدن از بهتر شدن اوضاع کشوره، ینی ناامیدی دلیل اصلی هست، حالا چی باعث شده که ناامید بشن، خب خیلی چیزا، الان دیگه با این قیمت مرغ و گوشت و ... میشه گفت مهمترینش اقتصاد هست، خب برا خیلی ها هم آزادی های اجتماعی دلیل اصلی هست، امنیت روحی روانی هم دلیل خیلی ها هست و ...

خودم اگه یه روزی بخوام برم، همش ته ذهنم اینه که برگردم، نه این که برم و 10 سال دیگه برگردم، نه! من تو ذهنم اینه که برم و هی برگردم، هی برگردم، میدونم که هر کشوری بری تا بخوای سازگاری پیدا کنی کلی طول میکشه، ولی من گاهی اوقات فک میکنم که طاقت میخواد بری و 5 سال دیگه برگردی، اولش خیلی سخته مخصوصا،

من اگه برم دلیل اصلیش اقتصادیه، ینی اگه اینجا وضع مالیم ردیف شه، شاید موندم، پول لعنتی :)

تو مترو بودم امروز، چقد گدا و فقیر بیشتر شده، یکی بود کور بود، موندم چجوری یه آدم کور توی ایستگاه تئاتر شهر سالم بیرون میاد، چجوری اصن اومده اینجا

اختلاف طبقاتی توی تهران فاصله بین جنوب و شمال خیابان ولی عصره، همین قد که ارتفاع میره بالاتر فاصله هه زیادتر میشه، اینو آدم میبینه اذیت میشه، این که یه پیرمرد با 70 سال سن به اندازه دوبرابر خودش بار توی مترو جابجا میکنه دل آدم رو بدرد میاره

این روزا که خبر مهاجرت دوستامو، مخصوصا اونایی که کار درست بودن و داشتن کارآفرینی میکردن رو میشنوم راستش ناراحت میشم، ازین ناراحت میشم که اینا وقتی دارن میرن، اوضاع ما هم داره بدتر میشه، نا امیدیه بیشتر میشه، این که ینی فراریشون دادن، اینقد اذیتشون کردن که کل وسیله های خونه رو یه جا گذاشتن برا فروش با نصف قیمت...