دنیای این روزای من ...

آقا هر جا چراغی روشنه حتما از ترس تنها بودن نیست بخدا ... الان من یه چراغی روبروم روشنه، ولی از ترس تنها موندنم نیس، چراغ روشنه چون حال ندارم برم خاموشش کنم:) بگذریم، حالا چرا نوشتم با این شروع شد، چون تایتلی که انتخاب کردم یکی از شعرهای داریوش بود، یهو یاد اون یکی شعرش افتادم:)

دنیای این روزای من دقیقا روزهای بعد از پایان سربازی هست، یه کارت پایان خدمت موقت تقریبا به دردنخور دادن دستمون نفری 2 هزار تومنم گرفتن 1.5 کیلو شیرینی تر هم خریدم دادم واسه ترخیص و خلاص، ولی در واقع این کلمه خلاص، مثل دنده خلاص میمونه، تا یه جایی تو رو میبره ولی بعدش قشنگ میذاره تو کاست. آره دیگه خلاصه روزای سخت خدمت تموم شد، ولی روزای مشغولی فکر بعد از خدمت رسید، خب پسر باشی نزدیک 30 سال سنت باشه، جیبم خالی باشه، بذار یکم شما رو ببرم توی دنیای پسرانه.

پسرا زیاد عاشق میشن و زود هم معمولا رد میدن، ینی فک میکنن عاشق شدن و بخاطر همین هم زود رد میشن از اونایی که فک میکنن عاشقشون بودن، ینی مثل کبوتر دلشون در حال پر زدن ازین بوم به یه بوم دیگس، البته دخترا هم ممکنه این وضعی باشنا! اصن بیان زن و مردیش نکنیم، همه آدما به صورت نرمال به جنس مخالف تمایل دارن دیگه و تا میبینن طرفیو که اونم یه نیمچه تمایلی داره میرن سمتش، این چیز عجیبی نیس، خیلی هم طبیعیه، فقط یکم تعداد کیس ها که میره بالا دیگه از دست آدم در میره،

انسانی و درستش اینه که وقتی با یکی دیگه در رابطه هستی با بقیه افراد به اصطلاح کات کنی و سراغ چند نفر همزمان نری، حالا چرا این حرفا رو میزنم، این نوشته ادامه داره و به مرور تکمیلش میکنم؛ الان مامانم دعوام کرد که چرا نمیخوابی؟

راستی زن و مردیش! تا حالا شنیده بودین؟ زنونه مردونه منظورم بوده، زن و مردیش چیه دیگه آخه !!! :)