کارمندی، کارآفرینی، حرف مردم ...

کارمندی : بابابزرگم خدا بیامرز هر دفه ما رو میدید میگفت کارمند بشید، حقوق بازنشستگی میگیرید، زنم میخواید بگیرید زنی بگیرید که کارمند باشه، نه این که خودش کشاورز بود، و بازنشسته نشده بود، واقعا تو دوران از کارافتادگیش اذیت شده بود و اونایی که خیلی راحت حقوق بازنشستگی میگرفتن رو میدید و از عمق وجودش حرص میخورد، حقم داشت، این همه سال تلاش کرده بود همه جا رو آباد کرده بود ولی وقتی که سنش بالا رفته بود دیگه رمق نداشت بره بالا درخت و این خستش کرده بود،

هرچی که ماها میکشیم از ترسمونه، این که ترس ها بهمون اجازه نمیدن بپریم، ترس از ارتفاع، ترس از رانندگی، ترس از شنا به ترتیب لذت های مختلفی مث کوه نوردی، رانندگی، و شنا رو از ما میگیرن، و باعث میشن نبینیم خیلی چیزایی رو میتونیم ببینیم و اینا یه جورایی بر میگرده به تربیت ما آدما

وقتی سنت میرسه به یه جایی که دیگه باید دستت تو جیب خودت باشه، و باید بری کار کنی، راه های زیادی پیش روت هست، یکیش اینه که بری واسه یکی کار کنی، یا این که واسه خودت کار کنی، سادش کنم، اگه ترس نبود، ترس از گشنگی نبود، ترس از بیکاری نبود، کسی حاضر بود ساعت 5 صبح از خواب پاشه بره کار کنه؟ خب پس ما میریم کارمند میشیم تا گشنه نمونیم، واقعیتش این جملاتی که میگم واسه این روزاس که ارزش پولمون عن شده، وگرنه سابقا که پولمون ارزش داشت کارمند بودن همچین بدم نبود، ولی یه حساب سرانگشتی کنید متوجه میشید که با حقوق ماهی 2500 و شرط تجرد میتونی ماهی 2 تومن سیو کنی، و بعد از 24 ماه یعنی دو سال مبلغ 48 میلیون رو ذخیره کنی، اگه همه چی سر جاش باشه و قیمتا چند برابر نشه اون وقت میتونی یه پراید بگیری بعد از دو سال، بری پراید سواری عشق و حال، مشکلش چیه؟ دو سال کار کردی به یه پراید رسیدی، حالا باز غر بزن که مملکت فلانه و بساره، تازه اگه کاری باشه، اگه حقوقتو بدن، اگه تورم بیشتر ازینی که هست نشه، این شروط رو هم باید اضافه کنی که اگه سالم بمونی و از کارافتاده نشی،

یه پرانتز باز کنم، یه دوست دارم که بیمه فروشه، اگه اون الان اینجا بود، میومد یه بیمه ای چیزی میفروخت و از مزایای بیمه عمر و از کارافتادگی و اینا میگفت :) ، در مورد بیمه حرفها دارم، به نظرم بیمه خیلی خوبه ولی نه با روش های کلاه برداری که بیمه ها تو کشور ما راه انداختن، و از رو اروپای بدون تورم برای ایران با تورم کپی کردن.

دیگه خودتون حساب کنید الان با این وضعیت که کارمندی خودش ریسکه، کار آفرینی دیگه خودکشیه، و واقعا هم هست، چون همه کسایی که تو رو میبینن که داری کار آفرینی میکنی و یا شاید داری واسه خودت کار میکنی، هیچی ازت نمیفهمن، و به تو به چشم یک بیکار نگاه میشه، اصن دقت کردید اگه یکی کارش داخل خونه باشه رو همه به شکل یه بیکار میبینن؟ حداقل واسه من که اینجوری بوده،

خب مهم اینه که خودت و خودت بخوای که به اهدافت برسی، نمیشه هم بخوای ریسک نکنی و هم بخوای موفق بشی، به نظرم کسی که بیشتر میفهمه و بیشتر مسئولیت قبول میکنه، میتونه به پول بیشتری هم برسه ولی وقتی که واسه اهداف یکی دیگه کار میکنی و یه جورایی وقتت رو اجاره میدی، اون موقع دیگه نباید رسیدن به اهداف شخصیت رو اولویت خودت بدونی

تمام حرفم اینه که کارآفرینی، کار کردن واسه خودته، یه موقعی دلسرد میشی، یه موقع هایی که کمم نیس، خودتو میبازی ولی نباید کم بیاری، اصن ریسکش اینه که خیلیا سمتش نمیان، چون میترسن که کم بیارن و اون موقس که مردم میگن بی عرضس، مسخرش میکنن، و افسردگی میاد سراغش، افسردگی بخشی از فرآیند خود کاری یا کار کردن برای خودته، باید قبول کرد که نمیشه همه چیزو با هم داشت، هم ثبات کارمندی و هم هیجان کارآفرینی باهم نمیشه، میشه ها، ولی طول میکشه تا بشه.