در مباحث نظری پیرامون سینمای ژانر، معمولاً تمرکز اصلی بر روایت، ساختار دراماتیک یا ویژگیهای تکرارشوندهٔ فرمی است. با این حال، در برخی رویکردهای معاصر، تلاش شده است مفاهیمی چون لحن (tone) و نظام ارزشی (value system) نیز بهعنوان عناصر تعیینکنندهٔ گونه در نظر گرفته شوند.
در این نگاه، «ژانر» تنها یک برچسب روایی یا تجاری نیست، بلکه ساختاری فرهنگی و ایدئولوژیک است که از تعامل میان مخاطب، نهاد تولید، و نظام ارزشهای حاکم پدید میآید. این برداشت، بهویژه در تحلیل ژانرهایی چون ملودرام اجتماعی، فیلم موزیکال، یا فیلمهای آیینی، اهمیت دوچندانی مییابد؛ چرا که محتوای ارزشی آنها گاهی حتی از فرم و روایت برجستهتر است.
در سالهای اخیر، نظریهای ایرانی در قالب یک طبقهبندی پنجگانه ارائه شده که مفاهیم «رسانه، سبک، ژانر، قالب و سنت» را از یکدیگر تفکیک میکند و بر جایگاه لحن و نظام ارزشی در گونهشناسی سینمایی تأکید دارد. این رویکرد، در کنار نظریات امثال بوردول و نوئل کرول، تلاشی بومی برای بازخوانی ژانر در بافت فرهنگی ایران است.