ما هم مانند زنان حق داریم !

آره ما هم حق داریم ...

من کسی هستم که هر روز از مترو استفاده میکنم و به خاطر بی فکری مسئولان تجربه های خوبی از سفر با مترو ندارم .

با اینکه مترو رو دوست دارم و به وسیله های نقلیه دیگر ترجیح میدم ولی مشکلات زیادی برای امثال من داره ...


بیایید چندتا داستان تعریف کنم :

صبح روز شنبه از خواب بیدار میشم و برای رفتن به سر کار و دانشگاه بسمت مترو کرج میرم . برای کسایی که نمیدونن بگم که ساعات شلوغی ایستگاه کرج پنج تا ۱۰ صبحه و من به خاطر نداشتن تعادل و نبود حفاظ جلو سکو ها و شلوغی وحشتناک مجبورم که عقب بایستم و متظر باشم تا مردم سوار شن و بعد من ... بنظرتون چه جایی گیرم میاد ؟

صندلی خالی ؟ نه !

پله ها ؟ نه !

بله دم در قطار اونم با فشار و درخواست از دیگران که "آقا یه ذره برو جلوتر منم جا شم !"

یه خورده خلوت تر البته :)  زمان برگشت اینجوریه
یه خورده خلوت تر البته :) زمان برگشت اینجوریه

حالا با بدبختی جا شدم و ۴۰ دقیقه سر پا وایسادم و کلی فشار که از همه جهت بهت وارد میشه :) اینم بگم که یه بار هم سر سوار شدن جا نبود و کیپ کیپ بود اومدم سوار شم و یه هل دادم جا باز شه ولی به پشت خوردم زمین و با کمک مامور سکو بلند شدم بالاخره سوار شدم ... جالب ماجرا اینجاست که من زودتر از همه اون مردم به مترو رسیدم ولی مجبور بودم کنار بایستم تا همه سوار شن و بعد من که هیچ جایی نبود .هییی

خب سوار قطار شدم و در جوار در قطار و فشارها بعد از چهل دقیقه به مترو 'ارم سبز' رسیدم و طبیعتا باید پیاده میشدم تا مردم خارج شن و بعد دوباره سوار بشم که یکی از این روزا یه بار اتفاقی برام افتاد که خدا رحم کرد ....

باید پیاده میدم و اجازه میدادم مردم خارج شن ولی خیلی شلوغ و کیپ کیپ بود و من پشتم به در بود و متاسفانه نمیتونستم بچرخم و میله و نرده ای نبود تا بگیرمش و نتونستم به کسی بگم که کمکم کنه ...

در باز شد و من تعادلم رو از دست دادم و پاهام رفت بین سکو و قطار و افتادم ...

خدارشکر کسی فشار نیاورد و کسی هم نیافتاد و من بلند شدم و همه خارج شدن ولی اگ یه فشار یا اتفاق میافتاد پاهام بدجور از زانو شکسته بود اونم از پهلو -ـ-

مجدد سوار شدم و رسیدم به مترو صادقیه .....

یکی از همین روزا که من زودتر از همیشه بیدار شدم و میرفتم سمت دانشگاه با قطار عادی رسیدم به مترو صادقیه و دیدم که سکو خط دو خیلی شلوغه . گفتم عجله ای ندارم و منتظر میمونم خلوت شه ولی بعد از اومدن و رفتن ۶ قطار و گذشت چهل دقیقه ، باز خلوت نشد و من دیگ دیرم شده بود .

دقیقا همینجوری بود و خلووت
دقیقا همینجوری بود و خلووت

قطار ششم رفت و من دیدم روی سکو پنج شش نفر وایساده و گفتم "آاااخ جووون چه خلوته الان قشنگ میشینم تا ایستگاه امام حسین *ــ*" . از روی صندلی بلند شدم و بسمت سکو رفتم و خوشحالیم دقیقه ای طول نداشت و سر برگردوندم دیدم یه قطار سریع السیر پر آدم به صادقیه رسید و منم دیگ دیرم شده بود به کسی که تنها جلو سکو وایساده بود گفتم "آقا ببخشید من تعادل ندارم ، ممکنه دستمو بگیرید و کمک کنید سوار شم " اونم قبول کرد و قطار خط سبز (پنج) درش باز شد و کلی آدم پشتم صف کشید .

چون با تجربه بودم به همه اون هایی که پشتم بودن گفتم "خواهشا فشار نیارید و بذارید من سوار شم بعد و من فلان مشکل رو دارم" و از این حرفا که همشونم گفتند خیالت راحت ....

قطار خط آبی (دو) رسید و آماده سوار شدن شدم که یه فشار عجیبی عین موج وارد شد که همون دم در قطار افتادم و آقایی که منو گرفته بود هم افتاد ، طوری که کلا راه رو بستیم . دیگ این که من فقط بالا سرم رو دیدم که ملت غیور عین کانگورو از بالای ما دوتا میپریدن برای یه صندلی .... :|

خلاصه چهار دست و پا رفتم جلو و همون آدم بیشعوری که بیشتر از همه گفت خیالت رااااحت و هل داد خوردم زمین و عین کانگورو از رو مون پرید رفته بود نشسته بود و منو از اون وسط کشید بیرون و خداروشکر بازم پا هام نشکست و رفتم دانشگاه....


این داستان ها هر کدوم تو یه روزایی اتفاق افتاده و الان دیگ با تجربه شدم و به دم در مترو و اون نرده راضیم و حتی دیر هم شده باشه دیگ ریسک نمیکنم :)

ولی هر روز یه تابلو میبینم و خیلی تو دلم میخندم و در حالی که سر پا جلوش ایستادم ، نوشته :

"الویت نشستن با افراد ناتوان ، سالمند و معلولین "


حالا برگشت از صادقیه و اون شلوغی وحشتناک بماند ولی حالا چرا عنوان رو نوشتم : ماهم مثل زن ها حق داریم ، برای وجود یه واگن یا حتی نیم واگن برای افراد ناتوان و با ورود کنترل شده دقیقا مثل واگن خانم های محترم ، که برای ما نیازه و باید به عمل کاری براش انجام شه نه فقط تابلو و...


در آخر یه تنکس گاد بدهکارم برای این روز :

که بیست دقیقه تاخیر کردم و سوار دو تا قطار دیرتر از دقیقا همین قطار تو عکس شدم و تو ایستگاه اتمسفر ما رو از مترو انداختن بیرون و من برگشتم خونه وگرنه احتمالا باز داستان میشد ....


حواستون به دیگران باشه