ویرگول
ورودثبت نام
Ali salar
Ali salar
Ali salar
Ali salar
خواندن ۲ دقیقه·۴ سال پیش

حکمت گمشده

چند وقت پیش برا روز تولد خانم یه جفت گوشواره گرفتم ازدم طلا فروشی گذاشتمش رو کیف پول توجیبم ورا افتادم تو نگو تورا از جیبم می افته همین که رسیدم خونه تا خواستم خانمو سوپرایز کنم یکه خوردم خانم پرسید چته ما جرا رو بهش گفتم ناگفته نمونه درد گمشدن یه طرف قسطی بودن طلا هم یه طرفه نمی دونستم چکار کنم دختر م یهویی گفت بابا بیا بزاریمش تو اشیا ئ گم شد دیوار شاید پیدا شد یه هفته گذشت یه روز تلفن زنگ خورد شخصی ادعا می کرد یه جفت گوشواره پیدا کرده با دادن آدرس مطمئن شدم که خودش یهو دیدم از خوشحالی اشک تو چشای خانمم جمع شده دلداریش دادم ورفتیم پی آدرس درب خونشون توحاشیه شهر بودند معلوم بود خانواده بی بضاعتین پدرش گفته پسرم تازه نامزده کرد تو پول جهیزه مونده وبا خانواده خانمش اختلاف پیدا کرده یه پراید داشت با هاش کار میکرد اونم خراب شدو پولی نداره برا تعمیرش ازش پرسیدم با شوخی چرا گوشواره ها رو نبردی بفروشی وکارتو راه بندازی گفت آقا درسته من دستم تنگ ولی حروم خور نیستم فرق حلا ل وحروم میدونم اگه صاحبشونم پیدا نمیشد اون به خیریه یا مسجد میدادم منم ازش معذرت خواهی کردم و بعدش باخانم مشورت کردم اونم گفت منم با خدای خودم عهد کردم مشتلقه خوبی به یابنده بدم آخه قیمت گوشواره ها بالا بود وتوافق کردیم هزینه تعمیر ماشینشو به عنوان مژدگانی پرداخت کنیم اونم به اصرار قبول کرد (وقتی گفتیم ما با خدای خودمونم عهد کردیم هر که مشکل ما روحل کنم ما هم تا حد ممکن مشکلشو حل کنیم قبول کرد )وبا این کار مانع فرو پاشی یه زندگی بشیم خوشحال بودیم چند وقت بعد مطلع شدم پسره تویه کارخونه مشغول به کار شده باهاش تماس گرفتم و ضمن تبریک آرزوی موفقیت براش کردم ازاون روز هر وقت میرم تو سایت دیوار این خاطره برام تداعی میشه

ازدیواربگو
۲
۳
Ali salar
Ali salar
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید