ویرگول
ورودثبت نام
alizz9473
alizz9473انسان ازآن چیزی که بسیار دوست میدارد، خود را جدا می سازد.در اوج تمنا نمیخواهد. دوست می دارد اما در عین حال میخواهد که متنفر باشد.امیدوار است،اما امیدوار است امیدوار نباشد.همواره به یاد می آورد اما
alizz9473
alizz9473
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

چند دلیل کاملاً منطقی برای کشیدن یک جیغ بنفش! یا بلند تر جیغ بزن

چند دلیل کاملاً منطقی برای کشیدن یک جیغ بنفش! عنوان یکی از نوشته های اخیر صفحه دست انداز است. وقتی متن را می خوانیم با خیلی از موارد آشنا هستیم و با گوشت و پوست و استخوانمان درک کرده ایم. ولی دست انداز عزیز، تصویر «تابلوی جیغ ادوارد مونک نروژی» خود من هستم. این منی که به تو می گویم ذهن تصویر گری دارد.

مثلا اگر بگویی زلزله، اولین چیزی که یادش می آید ارگ ویرانه بم است، اگر بگویی آتش یا آتش نشانی اولین تصویر ذهنی اش پلاکو است. روز اول مهر یاد بچه های مدرسه شین آباد و درودزن می افتد و اگر بگویی ناو، ناوچه یا کار در ناو، یاد سانچی می افتد و می تواند برای تو و دیگران نشانه هایی بگوید که بیشتر به زندگی خودش ربط دارد و عمومی نیست.

اما تابلوی جیغ ادوارد مونک، منی هستم که خواهری نوجوان دارم. روزهایی که مدرسه می رفت (و احتمالا باید خوشحال باشم که هر چه زودتر مدرسه رفتنش تمام می شود)، دلهره من از ساعت یک ربع به یک تا یک و ربع شروع می شد. دلهره خیابان، دلهره موتوری های بی حواس، دلهره دخترانی که خوب تربیت نشده اند و دیده ام که سیگار می کشند و فکر این که نکند در کلاس یا مدرسه شان هم باشند، دلهره پسرهای بازیگوش مدرسه پسرانه همان طرف ها و...

حالا از این به بعد دختر تنها برای من تداعی کننده نام الهه است. الهه ای که شاید برای کمتر شدن هزینه اسنپ، حاضر می شود سوار ماشین عبوری شود. برای همه ما پیش آمده است که از یک مبداء به مقصد مشخص اسنپ یا تپسی عدد پرتی بدهد و سواری ها با قیمت کمتری بروند. من که گاهی برای عبور از ترافیک این مسیر مشخص را با موتور هم می روم، اما او شاید حساب جیبش را کرده. حساب بودجه اش را کرده و بیخیال اسنپ شده و سوار خودروی سواری شده است. شاید پول اسنپ هایی که سوار نمی شده است را روی هم می گذاشته تا قسط بعدی همان آیفونی را بدهد که دستش بوده و هزاران شاید دیگر.

الهه حسین نژاد، مثل خواهر و مادر من و شما بوده و هست. او خیلی راحت، خیلی آسان و شاید خیلی فجیع قربانی شد و ما خیلی آرام از کنارش گذشتیم. الهه حسین نژاد و امیر محمد خالقی نمونه هایی هستند که ما می بینیم و می شنویم و بخشی از آن به لطف شبکه های مجازی است؛ اما در گوشه و کنار این شهر هم هستند کسانی که قربانی فقر و بیکاری می شوند و ما بی خبریم. فقر، بیکاری و بی خردی دولت ها.

تا به اینجای کار با روایت ها می توان از سر گذشت الهه نوشت؛ اما روایت ها از بهمن فرزانه (فرد مظنون به قتل نه استاد بهمن فرزانه که مترجم آثار متعدد است) را هم باید بررسی کرد...

بلند تر جیغ بزن...
بلند تر جیغ بزن...
تصویر ذهنیشبکه‌های مجازیفقر
۳
۰
alizz9473
alizz9473
انسان ازآن چیزی که بسیار دوست میدارد، خود را جدا می سازد.در اوج تمنا نمیخواهد. دوست می دارد اما در عین حال میخواهد که متنفر باشد.امیدوار است،اما امیدوار است امیدوار نباشد.همواره به یاد می آورد اما
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید