اسم گذاشتن کار خیلی باشکوهی است. مخصوصا برای چیزی که تا پیش از این هیچکس خبر از وجودش نداشت و شما اولین کسی هستید که آن را در عرصه ی کُون و مکان رویت می کنید. از آن موقعیت هاست که مرز های عالم انتزاع و واقعیت باریک میشود. کائنات با هر دهانی که دارد فریاد می زند اکنون که به فیض شناخت قطعه مجهولی از عالم هستی فائق آمدهای مفتخری که برگزینی پس از این بشریت با چه نامی آن را بشناسد.
اما به دلایل مختلف برای صنف محترم داستان نویسان، انتخاب اسم شخصیت ها عملی دشوار و حتی گاهی جانفرسا است. نویسنده همواره با این پیش فرض روبروست که ممکن است شخصیتش به دل مخاطب بنشیند و نقل مجالس شود. در آن صورت صرفا یک نامگذاری اشتباه می تواند تمام تلاشی که برای بسط یک شخصیت کشیدهاید را خراب کند. اسم ها ابزار شناخت عالم پیرامون هستند، متغیر هایی هستند که در آنها مابهازای حقیقیشان را قرار می دهیم. اسم باید گنجایش چیزی که در آن قرار می گیرد را داشته باشد.
یاتزی کروشو در یکی از مقاله هایش [نقل به مضمون] میگوید فرض کنید نامی که انتخاب کرده اید نام فرزندتان است که او را به پارک برده اید. آيا میتوانید این اسم را بارها با صدای بلند فریاد بزنید بدون آنکه احساس کنید گلویتان دچار خروسک شده است؟ مثلا: "آمادئو لوتر بیا اینجا!" یا "نایجل ترومن روی چمن ها راه نرو!" همانطور که میبینید، این اسم ها کار میکنند.
نامگذاری شخصیت ها بخشی مهم از فرآیند خلق و گسترش آنهاست. یک اسم هوشمندانه میتواند ادامه مسیر شخصیت را برای ما روشن کند. بصورت مشابه یک اسم بد می تواند ما را از یک شخصیت جذاب متنفر نماید. این مقاله یک راهنمای نسبتا مختصر برای کسانی است که در برزخ نامگذاری گرفتار شده اند. امید آن داریم که مفید واقع شود.

چرا که نه، اگر مشکل نام برایتان به حدی جدی است که برایتان ایجاد خشکی قلم کرده، می توانید فعلا از آن طفره بروید. البته که این راه حل موقتی است ولی از تبعات ناگوارتری مثل صدمه دیدن فرایند تکامل داستان یا اتلاف وقت جلوگیری می کند. به تجربه ثابت شده بهترین اسمها در میانه ی راه (جایی که زمینه داستان کم کم از مه بیرون می آید) الهام می شوند.
تا آن زمان میتوانید با شخصیت خود مثل یک موجود غیرمادی برخورد کنید. مثلا دوست نویسنده ای دارم که هنرمند کمیک نیز هست. طبیعتا خلق بیشتر شخصیتهایش را با نقاشی کردنشان شروع می کند. در همان لحظه شخصیت مربوطه را "اولیور" نامگذاری میکند، اگر هم مونث باشد "اولیویا"، و وارد مراحل بعدی شخصیتپردازی می شود. شما نیز میتوانید روش مشابهی را پیگیری کنید. اصلا ابتدا شخصیت ها را با علامت های جبری مشخص کنید. X مرد هیکلی و جاافتاده ای است که در حاشیه شهر تعمیرگاه دارد و دوران سربازی اش را با Y گذرانده و ازدواج ناموفقی نیز با Z تجربه کرده است.

پرواضح است که باید برروی اسم های زبان خودتان تسلط کافی داشته باشید. نگران نباشید، کار سختی در پیش ندارید مخصوصا اگر زمینه "همین جا، همین حالا" را انتخاب کرده باشید. یک عمر زیست در دنیای آشنای خودتان، به شما تصویر مناسبی از نام های اشخاص در زبان خودتان داده است.
اما اگر هدفتان زبانی دیگر، زمانی دیگر یا حتی دنیایی دیگر (مثلا ژانر علمی تخیلی) باشد کمی کارتان سختتر است. باید درباره ی نام های زبان هدفتان مطالعه کنید. نکته مهم در این میان توجه به بسامد و فراوانی استفاده از آن نام است. مثلا نام هایی چون "علی"، "محمد"، "فاطمه" یا "زینب" برای مخاطب فارسی زبان چندان واکنش خاصی ایجاد نمی کنند. چون هرروز با این اسامی روبرو می شوند. اسامی "جک"، "بیل"، "مری" یا "سارا" در انگلیسی نیز چنین وضعیتی دارند.
البته نیازی نیست همه شخصیت ها اسم های عجیبوغریب داشته باشند چون گاهی هدف ما ایجاد صمیمیت، یا جلب کردن توجه کمتر به شخصیت مربوطه است. مثلا نام اولیور، برای شخصیت نسبتا کم اهمیتی که تا اواخر داستان مخاطب نمیفهمد شرور ماجراست نام مناسبی است. در داستان های رمانتیک مدرن، انتخاب اسامی رایج هر فرهنگ برای دو شخصیت اصلی یک صمیمیت مضاعف ایجاد کرده به مخاطب این تصویر را القا می کند که این ماجرا در یکی از خیابان های شهر خودش در حال وقوع است. مثال های این چنین فراوانند و خلاقیت ادبی شما را می طلبند.

یکم وسواس گونه بنظر میرسد اما واقعا صدای یک اسم در تصویری که از شخصیت در ذهن ما ایجاد می شود نقش دارد. مخصوصا در داستان مکتوب که مهم ترین و ملموس ترین عنصر شخصیت برای ما، نام اوست.
به عنوان مثال اصوات /ء/، /ک/، /ج/، /د/ یا /ت/ از آنجا که با حرکت انفجاری و پرفشار زبان ادا می شوند، در ایجاد حس خشونت نقش دارند. در مقابل اصوات /ه/، /ی/ و یا /س/ چون شیوه ی تلفظ ساده تری دارند همدلیبرانگیزتراند. صداهای /گ/، /ژ/، /ق/ و /خ/ چون در کلمات روزمره زبان کاربرد کمی دارند، اگر در نام شخصیت حضور یابند او را از محیط اطرافش تمایز میدهند. مصوت های بلند /ای/،/آ/ و /او/ تلفظ را طولانی میکنند و نمایانگر قدرت هستند. در مقابل مصوت های کوتاه یعنی /-ِ/، /-َ/ و /-ُ/ بدلیل سرعت ادایشان زیرکی و هوش را تداعی مینمایند. همچنین بکارگیری مناسب تشدید و اُپاستروف چون تلفظ نام را پیچیده میکند هالهای از رمزوراز به دور شخصیت میکشد.
به مرور که در بکارگیری درست اصوات به استادی برسید، حتی میتوانید اسامی من درآوردی خودتان را تولید کنید. اچ پی لاوکرفت استاد ساخت نام های جذاب من درآوردی بود. او به خوبی اهمیت نام در گسترش یک شخصیت را میدانست. نام شناخته شده ترین شخصیت او یعنی Cthulhu اصلا تلفظ دقیقی ندارد و هدف هم همین است. او یک خدای باستانی است که از دنیایی کاملا متمایز از این دنیا می آید، دنیایی که اسامی ساکنان آن با اندام های صوتی انسانی قابل تلفظ نیستند. هرشکلی که Cthulhu را تلفظ کنید، کثولهو، کطولهو، کاطولو، اختولخو و... قابل قبول است. زیرا اصلا قرار نیست این اسم درست تلفظ شود.

بله، استفاده از پیش زمینه ای که یک اسم خاص در زبان خود دارد لایه های جدید زیرمتنی را به داستان شما خواهد افزود. اما توجه داشته باشید که این موضوع کاملا اختیاری است و هیچ ضرورتی برای آن وجود ندارد. توجه به این ویژگی در کار بعضی نویسندگان نوقلم ایجاد مشکل می کند، مخصوصا اگر به تازگی با مفهوم "کهن الگو" آشنا شده باشند. "اسم شخصیتم موسی ست، پسر جوونی که از خونه ی ناپدریش فرار کرده. باید اسم ناپدریش رو بذارم فرعون!!!".
اما همانطور که گفتیم در مثلا ژانر حماسی که کهن الگو نقش مهمی ایفا می کند، استفاده از وجه تسمیه های مناسب رفتاری بس زیرکانه است. در یک حماسه شبهاساطیری اگر نام زنی که هیچکس به حرفش گوش نمیدهد "کاساندرا" باشد یعنی یک امتیاز مثبت.
توجه کنید که این امتیاز مثبت را خوانندگانی دریافت میکنند که با ریشه اسم (در واقع کهن الگوی مربوطه) آشنایی داشته باشند. مخاطب عام ایرانی احتمالا متوجه اینکه چرا باید نام یک فضانورد "آرمسترانگ" باشد نخواهد شد مگر اینکه از ماجرای سفر آپولو۱۱ آگاهی داشته باشد. این یعنی همچنان مهم ترین مسئله در نامگذاری شخصیت هایتان میزان تکرار آن اسامی و آواشناسی آنهاست و وجه تسمیه در اولویت های بعدی قرار میگیرد.
البته بسیار مهم است که دقت کنید چه اسمی را به چه شخصی نسبت می دهید. مثلا استفاده از اسامی مذهبی در داستانی که شخصیت هایش خزندگان انسان نما هستند حسابی برایتان دردسر خواهد شد. بخشی از داستان "زوروکودیل" در سوریه رخ می داد و انتخاب اسامی شخصیت هایی که در این فصل داستان با آنها برخورد داشتیم بسیار مهم بود. به همین خاطر ناگزیر از بکارگیری اسامی نسبتا غیررایج مانند "حنظله"، "عرود" و "فاروق" بودیم تا از حساسیت های مربوطه جان سالم بدر ببریم.

در بعضی شرایط مثلا داستان های جنایی یا ابرقهرمانی نیاز است بجز اسم اصلی نام های غیررسمی دیگری نیز برای شخصیت انتخاب کنیم. امروزه این امر به روش سرخپوستی صورت میگیرد. از اتاق خارج شوید، به اسم اولین چیزی که می بینید یک man/woman بچسبانید و خلاص. اما لقب ها هم به اندازه اسامی اصلی اهمیت دارند.
اولین ملاحظه درباره القاب این است که در شرایط عادی نباید خیلی طولانی باشند. نهایتا دو کلمه: یک اسم و یک پیشوند یا پسوند. ژنرال آراد. حکیم جنگل. دکتر طاعون. بجز مواردی که هدفتان هجو کردن است، سعی نکنید اسامی مستعار را خیلی پیچیده ببافید. به هر حال اسامی مستعار یا برای طفره رفتن از نام های طولانی تر اند یا وقتی نام اصلی شخص را نمی دانیم برای اشاره سریع به او استفاده میکنیم. عملکرد القاب در واقعیت نیز همین است.
دومین ملاحظه این است که لقب مربوطه به کدام ویژگی شخصیت اشاره میکند. این ویژگی می تواند فراتر از صفات ظاهری باشد. خوب است به این بیاندیشید که این لقب نخستین بار توسط چه کسی و در چه موقعیتی به فرد نسبت داده شده است. اگر فرد خودش لقب را انتخاب کرده، احتمالا فاکتور مبالغه و جذابیت برایش اهمیت داشته است. لقب هایی که دیگران به ما می دهند، بسته به موقعیت، به دیدگاهی وابسته است که درباره ی ما دارند. لقب های مطبوعاتی ساخته می شوند تا کلیک بخورند و ایجاد کنجکاوی کنند. همچنین القاب ویژه (مثلا پسوند های مذهبی یا تشکیلاتی) ممکن است به معنای لقب برای آن گروه خاص بازگردند.
شخصیت منفی "پوچ تک" پیرمردی است هشتاد نود ساله که از جوانی در جنگ ویتنام، بر اثر عامل نارنجی گرفتار بیماری تنفسی شده است. او یک عالم دینی درجه بالاست و حالا آمده تا مردم را انذار کند. هیچکس دقیقا نمیداند او چگونه آدمی است، حتی مریدانش. او تجسمی از وجدان جمعی بشریت است، عیسای مصلوبی است که آمده تا قربانی شود و جامعه فاسد را از حال کنونی اش برهاند. با این توصیفات به دنبال لقبی کوتاه، سنگین و بهیادسپردنی بودیم که این شخصیت را در خلاصه ترین شکل ممکن توصیف کند. انتخاب نهایی ما، هم وجههی دینی داشت و هم مبارزه طلبی و انقلابی گری او را نمایان می کرد. "شوالیه". این نام در حالت عادی بسیار کلی و دمدستی است. ولی این شخصیت را به سرعت در داستان جا انداخت.

اگر زاویه ی دانای کل را برگزیده اید نگران نباشید. هرزمان که تصمیم بگیرید دیگر شخصیت را "سایه مردی که پشت پرده حرکت می کرد" صدا نزنید می توانید نام اصلیاش را به کار ببرید. ولی برای زاویه دید های دیگر، باید ذکاوت بیشتری به خرج دهید. چون باید دقت کنید که چه زمانی مخاطب قرار است شخصیت را به اسم بشناسد. به هر حال اسم شخصیت ها نیز شکلی از اطلاعات است و صحنهی اطلاعاتدهی صرف چندان جالب نخواهد بود.
راحت ترین روش ارائه نام، در یک صحنه احوالپرسی است. وقتی انسان ها برای اولین بار با هم ملاقات میکنند از اولین چیزهایی که جویا می شوند اسم یکدیگر است. به همین سادگی میتوان اطلاعات را در طول درام ارائه کرد. ولی خب این روش همیشه جواب نمی دهد. مخصوصا اگر نتوان میان شخصیت های مربوطه، یک صحنه ملاقات مسالمت آمیز متصور شد. مثلا فرض کنید آقای شوالیه برود خدمت دانشمند سرپرست پروژه پوچتک و بگوید "سلام اقای ترومن، خوشبختم از ملاقات شما، بنده شوالیه هستم و میخوام پروژه شمارو از ریشه بخشکونم، به امید دیدار تا فردا"...؟؟؟
روش دم دستی بعدی برچسب ها و تگ های اسم هستند. مثلا در سریال های سیت کام دبیرستانی، لحظات حضور و غیاب در کلاس به سرعت تعداد زیادی اسم را به شکل معقول به ما ارائه می کنند. یا بصورت مشابه برای هر فردی که انتظار می رود اسم او روی لباسش قرار گرفته باشد (مانند پزشکان، پرستاران، ورزشکاران، نیروهای نظامی و...) اگر شخصیت اصلی وقت بگذارد و روی لباس تمرکز کند، نام صاحب لباس را به مخاطب تحویل خواهد داد.
در آثار جنایی، ما معمولا با نام یک شخصیت پیش از ملاقات خودش آشنا می شویم. اتفاقا در این داستانها اسم شخصیت ها دارای اهمیت بسیار بالایی هستند، چون به کاراگاه قصه در نزدیک تر شدن به راز ماجرا کمک میکنند. هر نامی که کاراگاه با استنتاج یا زور کتک از زیر زبان دیگران بیرون می کشد، دریچه ای برای معرفی یک شخصیت جدید و گشایش یک سکانس جدید است.
در برخی داستان ها از جمله حماسه های کلاسیک (شاهنامه یا ایلیاد-لایک ها) ابزار دیگری هم وجود دارد و آن رجزخوانی ها است. در این داستان ها ورود شخصیت به آوردگاه و سپس فریاد زدن یک معرفی پرطمطراق و اغراق آمیز از خودش امری معمول به شمار میرود. شاید بتوان حالت مشابهی را در آثار اکشن امروزی نیز پیگیری کرد. مخصوصا غربی ها تمایل دارند در یک صحنه اکشن، مبارزه را هر از گاهی متارکه کرده شخصیت ها را به گفتگو کردن وادارند. لابلای همین گفتگوهای بتمن و سوپرمن بجز نام نوامیس طرفین درگیری و جوک های جاس ودونی لوس، می توان معرفی های سودمند نیز گنجاند.
مانند هر ابزار روایی دیگری اسم ها نیز می توانند در صورت استفاده درست ایجاد کشمکش کنند. جیکیرولینگ در مجموعه هری پاتر به کرات این کار را انجام می دهد. مثلا در جلد دوم (تالار اسرار) اسامی مستعار مختلفی مطرح می شوند، که در نهایت مشخص میشود همه به یک شخص اشاره دارند و آن هم لرد
ولدمورت بدذات است. یا مثلا اواخر مجموعه، یک پیشگویی و یک نام مبهم، دو گانه ی هری پاتر و نوی لانگباتم را منجر می شود.
راستی حرفش که شد، پیشگویی ها و متون رمزی نیز جاهای خوبی برای تعریف کردن اسم هستند. البته که این متون کمی نسبت به قبلی ها بدجنس تر اند چنانکه در مثال هری پاتر دیدیم، می توانند به راحتی به اشخاص مختلف تطبیق داده شوند. یا مثلا در رمان و اقتباس سینمایی مجموعه تلماسه، فرقه ای به نام بنی جزیره وجود دارد که میان مردم بومی هر سیاره به روش ویژه ای نفوذ می کند. این فرقه ابتدا میان مردم سیارهی هدف پیشگویی هایی را تکثیر می کند دربارهی یک منجی با ویژگی های فلان و بسار. سپس خودشان شخصی را متولد می کنند که با فلان و بسار همخوانی دارد و مردم سیاره هم از این شخص استقبال می کنند. فرقه بنی جزیره روند کاری ما را مهندسی معکوسی کرده اند. از آنها بیاموزید.

اگر هیچکدام از اینها جواب نداد، هیچ ایرادی ندارد. گاهی اصلا بد نیست که یک شخصیت به اسم شناخته نشود. وقتی شما شخصیت را به اسم به مخاطب معرفی میکنید، بصورت غیرمستقیم یعنی این شخص در داستان نقش مهمی خواهد داشت، یا حداقل حالا حالا ها قرار نیست از جریان پیرنگ بیرون برود. اسم راننده تاکسی یا پیشخدمت هتل اطلاعات کم اهمیتی هستند. مگر اینکه راننده تاکسی یا پیشخدمت هتل بعدا هم به داستان برگردد و کنش جدیدی انجام دهد.
نویسندگان حتی گاهی برای شخصیت های پراهمیت نیز اسمی انتخاب نمیکنند. ممانعت از ارائه نام در داستان، نقشی مانند ممانعت از نمایش چهره در نقاشی دارد. هردو می توانند یک شخصیت را هویت زدایی کرده همذاتپنداری مخاطب با او را کاهش دهند. اسم یکی از مهم ترین چیز هایی است که ذهن ما برای درک دیگران از آن بهره می جوید. شخصیت های اصلی معمولا حتی اگر بدون اسم داستان را شروع کنند، در میانه ی داستان آن را بدست می آورند.
ناشناخته ماندن هویت شخصیت از جمله ایده های موردعلاقه نویسندگان جنایی و وحشت است. ما از ناشناخته ها می ترسیم، مخصوصا ناشناخته ای که حتی اجازه نداریم بدانیم باید به چه اسمی صدایش کنیم. شناخته نشدن شخصیت به اسم، او را بیش از پیش مرموز جلوه می دهد. فقط جهت راحت شدن کار خودتان، اسم کوتاهی به عنوان "نام فیلمنامه ای" برای شخصیت انتخاب کنید تا مجبور نشوید هر بار بر سر دیالوگ ها "سیاهپوش نقابدار" را کامل تایپ کنید.
به نوشتن ادامه دهید. به مرور راه حل های بیشتری برای انتخاب اسم شخصیت ها به ذهنتان خواهد رسید. اگر مطلب دیگری درباره ی نامگذاری ها می دانید خوشحال می شویم با ما هم در میان بگذارید. فاصلهی میان هر ایده تا اجرایی شدنش به باریکی نوک قلم شماست. اهمیت آزمون و خطا را دست کم نگیرید. پس از فهرست کردن چند نام احتمالی، ناگهان اسمی که برازنده شخصیتتان است را زیر لب زمزمه خواهید کرد.