ویرگول
ورودثبت نام
احمد
احمد
احمد
احمد
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

کودکی که دیگر کودک نبود-۲

از دوره ای به بعد دیگر نمرات دوره ابتدایی پایین تر از ۱۹ نبود.همگی آقا پسر و گل دختر بودند.آرزوی شغلی همگی "پلیس" و "آتش نشان" و "دکتر" بود و در سرشان قهرمان زندگی خودشان بودند.

اما من باید میجنگیدم با خودم که نمراتم پایین نیاید.آقا پسری گل میبودم و مثل دیگران آرزوی "دکتر" شدن میداشتم و هیچکس نمیدانست که چرا هرسال خنده هایم بیشتر دروغین میشد.




دروغ تسکین حال بد من بود. البته این خودش هم دروغ بود. مگر چه ایرادی داشت که حداقل به خودم راستش را بگویم؟ مینشستم و یک دل سیر با خودم درد و دل میکردم که ای فلانی کجایی که ببینی چه به روزت آمده؟ دنیایت را سیاه کرده اند و تو همچنان میخندی؟

لب های دیگران زمان هجای "آقا" پس و پیش اسمشان برایت دردآورتر از دیدن خنده هایشان است، اما باز هم با آرامش میشنوی و دم نمیزنی؟

یکبار و تنها یکبار بگو،اسمشان را فریاد بزن و بگو که چه کردند تا کودکی ت را از تو نگرفتند.




این نوشته دنباله نوشته قبلی من بود که میتونید از طریق لینک زیر نوشته قبلی رو مشاهده کنید


http://vrgl.ir/vrWhM


تجاوزتابوکودک
۱۲
۰
احمد
احمد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید