ویرگول
ورودثبت نام
احمد
احمد
احمد
احمد
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

کودکی که دیگر کودک نبود - 5

اتاق ۲۰ متر مساحت داشت و من بینشان خوابیده بودم. برادرم هم کمی، تنها کمی آن طرف تر خوابیده بود. چند دقیقه ای نگذشته بود که من را محکم بین دستانشان گرفتند و برای اولین بار آزار جنسی ، تجاوز جنسی شد! سرم را محکم به بدنشان فشار میدادم و درد سراسر وجودم را گرفته بود و حتی توان نفس کشیدن نداشتم، راه فراری هم نداشتم،از متجاوزی به متجاوز دیگر پناه میبردم،کار یکیشان تمام شد،نوبت دیگری بود.



راه فراری هم نداشتم

تمام احتمالات را در ذهنم مرور کرده ام که اگر کمک میخواستم، چه می شد؟اگر اسم برادرم را تنها لحظه ای به زبان می آوردم.

مرا میکشتند؟ آنهارا میکشتند؟ یا آنکه به خاطر آبرو در سکوت روابط چند خانواده بهم میخورد؟ شاید هم من از ترس تمام اتفاقات را کتمان میکردم؟ شاید هم...

کمک خواستن چه ایرادی دارد؟حتی اگر سرانجامش مرگ باشد. مرگ یک بار و شیون یک بار.



این نوشته دنباله نوشته قبلی من بود که میتونید از طریق لینک زیر نوشته قبلی رو مشاهده کنید

http://vrgl.ir/Zf522
تجاوزکودکتابو
۱۲
۲
احمد
احمد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید