هوا مرطوب بود و باد خنکی میوزید.
به هر سمتی چشم میدوختم "سبز" تنها رنگی بود که دیده میشد.
شاید همین رنگ "سبز" بود که چشمان سراسر "قرمز" شهوت آلودش را خنثی میکرد.
چند سالم بود؟ نمیدانم اما میدانم اولین سالهای درک من از زندگی بود و دنیای من پر از خنده های مستانه و صادقانه بود.