اولین بارش را دقیقا یادم هست،خانه ی برادرم،سرم روی پاهایت بود که بوسیدی مرا و گفتی اولین بوسه ات.من غرق در چشمانت شدم و نتوانستم خودم را کنترل کنم،چشمانم اشک و شانه هایم میلرزید. تمام وجودم غم بود و لب هایم میخندید.
پرسیدی:
چی شده؟
با خنده گفتم:
تو اولین نبودی
با تعجب نگاهم کردی و فهمیدم اگر جوابم آن چیزی که میخواهی نباشد روزگارم سیاه میشود.
چند سال پیش بود که مادربزرگم رو به اشتباه بوسیدم،آبدار بود،حتی هنوز هم مزه ش یادمه
مشتی نثارم کردی و خندیدی.
به هیچکس راستش را نگفته بودم.اولین بوسه ام نه مادربزرگم بود و نه آن دختری که صادقانه دوستش داشتم.
تجربه اولین بوسه ام با پسرخاله و پسر دایی م ، در سومین نوبت از آزارجنسی شان بود. بوی تعفن دهانشان را به یاد دارم ُ، حتی تلاشی هم برای فراموش کردنش نکردم.
میخواستم بدانم اگر کسی من را نخواهد و خودم را به او تحمیل کنم چه متعفن است.
این نوشته دنباله نوشته قبلی من بود که میتونید از طریق لینک زیر نوشته قبلی رو مشاهده کنید