ویرگول
ورودثبت نام
احمد
احمد
احمد
احمد
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

نوجوانی که دیگر نوجوان نبود


هوا مرطوب و باد استخوان سوزی میوزید.

هیچکس نمیخواست گرمای زندان آموزشی را رها کند.

تنها چند ثانیه کفایت میکرد تا فضای متفعن جنسی سلول های زندان غیر قابل تحمل شود.

اکثر هم سلولی هایم نیز در مورد رابطه های جنسی-عاشقانه ای که داشتند صحبت میکردند.

بعضی ها حتی بدشان نمی آمد "اغراق" کنند و این را "افتخار"ی میدانستند.

در این میان من و تنها من میدانستم که قربانی هوس نوجوانانی به مثابه هم سلولی هایم شده بودم و شاید آنهایی که تجاوز کردند دیگر پیش دوستانشان اغراق نمیکردند.





این نوشته دنباله نوشته قبلی من بود که میتونید از طریق لینک زیر نوشته قبلی رو مشاهده کنید


http://vrgl.ir/PJLnS


تابوتجاوزمدرسهنوجوانکودک
۱۷
۰
احمد
احمد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید