استدلالی سخیف هنگام تصمیم گیری: “حیف نیست حالا که تا اینجا اومدی ولش کنی؟”

راستش را بخواهید واژه “سخیف” آن واژه ای نبود که برای عنوان این مطلب در مورد تصمیم گیری درنظر داشتم، بنظر من این استدلالی که میخواهم درباره اش صحبت کنم بهتر است با صفت “احمقانه” خوانده شود. ولی دیدم شاید استفاده از واژه احمقانه در عنوان چندان جالب نباشد و این شد که نوشتم استدلالی سخیف هنگام تصمیم گیری.

این استدلال را در بسیاری از موارد و از خیلی ها درباره تصمیم گیری میشنویم و خودمان هم از آن استفاده میکنیم.

  • وقتی کسی بخشی از راه تحصیل در یک مقطع خاص را طی کرده و حالا فهمیده که ادامه دادنش کار درستی نیست، با این استدلال مواجه میشود: حیف اون همه درسی که خوندی و تلاشی که کردی نیست؟ تو که تا اینجاش اومدی، بقیشم تموم کن!
  • وقتی کسی تا مقطع فوق لیسانس خوانده و حالا فهمیده آن رشته چیزی نیست که بخواهد باقی عمرش را برای  کار در آن بگذارد، با چنین جمله ای مواجه خواهد شد: حیف نیست حالا که تا اینجا اومدی ولش کنی؟ خب دکتراشم بگیر!
  • وقتی در یک رابطه طرفین متوجه میشوند دیگر به درد هم نمیخورند، باز هم همین استدلال مطرح است: حیف اون همه سالی که با هم بودین نیست؟
  • وقتی کسی از شغلش خسته میشود و میخواهد در زمینه دیگری فعالیت کند: حیف اون همه سابقه کار نیست؟

اینها موارد کلی تر بود، والا ما در موارد جزئی زیادی هم از این شیوه استدلال برای تصمیم گیری استفاده میکنیم. مثلا وقتی برای ماشین لباسشویی چند بار هزینه تعمیر داده ایم و باز هم خراب شده، نمی توانیم کلا رهایش کنیم و با خودمان میگوییم: حیف آن همه خرجی که برایش کردیم نیست؟

البته من بیشتر در این نوشته منظورم استفاده از این استدلال در موارد کلی است، ولی بنظرم این نگاه را میتوان به موارد جزئی تر هم بسط داد.

بنظرم در اینگونه موارد اگر چیزی هم وجود داشته باشد برای حیف شدن، آن چیز، مربوط به گذشته نیست. نمیدانم این نگاه به گذشته برای تصمیم گیری در مورد آینده را  از کجایمان آورده ایم؟ اگر بخواهیم اینگونه به مسائل نگاه کنیم، احتمالا حیف است مسیری را که به امید راه آمدیم بعد از اینکه فهمیدیم به چاه ختم میشود، رها کنیم و حالا که آمدیم باید تا آخرش و تا تهِ چاه برویم!

یکی نیست به ما بگوید چطور از زمانهای رفته که دیگر کنترلی برای تغییرشان نداریم حیفمان می آید ولی برای لحظات آتی که کیفیتش در دست ماست و با ادامه دادن به مسیر فعلی لحظات خوبی نخواهند بود، حیفمان نمی آید؟

حیف، آن تک تک لحظاتی است که در مسیری که امروز فهمیده ایم اشتباه است تلف میکنیم. حیف آن لحظاتی است که طرفین در یک رابطه بدون محبت تلف میکنند. حیف آن زمانهایی است که برای نشستن سر کلاسهای دانشگاه و خواندن برای امتحاناتش (بعد از به این نتیجه رسیدن که ادامه تحصیل به صلاحمان نیست) تلف میکنیم.

فکر میکنم ما شاه کلیدی را گم کرده ایم و باعث شده استدلالمان برای تصمیم گیری این چنین احمقانه شود، آن شاه کلید بنظرممرگ است.

ما یادمان رفته که مرگ در همین نزدیکی است. یادمان رفته که هیچ کس به ما تضمین نداده که امسال که هستیم، سال بعد هم خواهیم بود. چه کسی تضمین کرده که برای امروزمان فردایی هم باشد؟ اصلا چه کسی تضمین کرده که پس از این دم و بازدم، دم و بازدم دیگری هم باشد؟

فکر کنم اگر بیشتر به مرگ فکر کنیم، دیگر لحظه ای در راهی که فهمیده ایم اشتباه است ادامه مسیر نخواهیم داد. اینکه تن به این استدلالات احمقانه برای تصمیم گیری میدهیم، ناشی از فراموشی مرگ است والا واقعا اگر بدانیم فقط تا آخر این ماه زنده ایم، باز هم وقتمان را سر کلاسهای بیخود دانشگاه تلف میکنیم؟ یا وقت میگذاریم و برای آزمون دکترا میخوانیم؟ یا وقتمان را در یک رابطه بی عاطفه تلف میکنیم؟ یا …

نمیدانم چرا یادمان رفته که:

فکرکنم همین فکر نکردن به مرگ است که منجر به واکنش های عجیب و غریب پس از مرگ دیگران میشود. خب مگر فلانی که امروز مُرد، آمده بود که بماند؟ چرا اینقدر تعجب میکینم از مُردن دیگران؟ چه کسی، کجا و کِی به ما این تضمین را داده که مرگ دور است؟

البته توجه به این نکته بنظرم ضروری است که معیار تصمیم گیری در مورد رها کردن یا نکردن یک موضوع روندهاست و نه رویدادها. من به هیچ وجه مدافع دمدمی مزاج بودن نیستم. کسی که هر روز، خودش را در رابطه جدیدی می اندازد قطعا مشکلش جای دیگری است و مورد تائید این نوشتار نیست. کسی که بعد از چند وقت رابطه خوب، با یک مشاجره میخواهد آن رابطه را رها کند، ایرادی اساسی تر دارد و قطعا او هم مورد تائید این نوشتار نیست.

اما همه حرفم این است که اگر بعد از تفکر و تحلیل و با درنظر گرفتن واقعیتهای موجود و پیش بینی برای آینده بر اساس اطلاعات اکنون اگر به این نتیجه رسیدیم که رها کردن یک موضوع، به صلاحمان است، هیچ وقت آن را بخاطر گذشته حفظ نکنیم.

این مثال معروف را همیشه یادمان باشد که جلوی ما در ماشین یک شیشه بزرگ برای نگاه کردن به روبرو وجود دارد و تنها یک آینه کوچک برای دیدن پشت سر. فریب محدب بودن آینه و ارائه تصویرش از گذشته را نخوریم و برای تصمیماتمان به روبرو نگاه کنیم و نه پشت سر.



مطلبی که خواندید از مجموعه مقالاتی است که درباره شغل با عنوان «کارنکن» نوشته‌ام، برای آشنایی با «کارنکن» و خواندن باقی مطالب روی لینک زیر کلیک کنید:

کارنکن


مطلب استدلالی سخیف هنگام تصمیم گیری اولین بار در وبلاگ امین آرامش منتشر شده است.


ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

کانال تلگرام کارنکن