دیده هایم در یزد

قصد دارم که بصورت خلاصه سفرهایی که به شهرهای مختلف داشتم را تحت عنوان دیده هایم در فلان شهر در ویرگول منتشر کنم. رفتن به شهرها و دیارهای مختلف باعث شد تا بفهمم زندگی چقدر متفاوت تر از انچه می دانستم در جریان است. کافی است به مکان های مختلف بروی و نحوه زندگی کردن و آداب و رسوم آن ها را ببینی تا بفهمی که این تفاوت ها چقدر زیبا هستند.

هتل داد- یزد
هتل داد- یزد

زمستان ۱۴۰۰ به همراه دو تن از دوستانم سفری ۳ روزه به شهر زیبا و تاریخی یزد داشتم. در این نوشته نکاتی که در یزد توجه من را به خود جلب کردند را می نویسم شاید برای شما هم جالب باشند.

  • تمیزی شهر یزد آن قدر جلب توجه می کرد که همه‌اش به یاد تهران می افتادم که چقدر کثیف شده است و حدس می زنم هر کسی از تهران به یزد قدم بگذارد پس از مدت کوتاهی متوجه این تمیزی می شود.
  • شاید باورتان نشود ولی هیچ ماشینی بوق نمی زد. این موضوع را متوجه نشدم تا وقتی که خودم بخاطر حرکت ناگهانی یک ماشین چند بوق پشت سر هم زدم و چند دقیقه بعد می دیدم که بعضی از راننده ها بد رانندگی می کنند اما هیچکس بوق نمی زند. همه سر حوصله صبر می کردند تا شخص خاطی کارش را انجام دهد.
  • بافت قدیمی که در مرکز شهر وجود داشت به زیبایی مرمت و بازسازی شده بود. هر چقدر که در این بافت قدیمی در کوچه های تنگ ان قدم بزنید باز هم می خواهید ادامه بدهید. نورپردازی های زیبایی در این بناها انجام شده که زیبایی آن ها را دو چندان کرده است.
  • برای ما که از تهران می آمدیم دیدن آسمان در هر نقطه از شهر خیلی جذاب و دوست داشتنی بود. به طوریکه همه اش دوست داشتیم آسمان را نگاه کنیم. رنگ آبی آسمان به همراه ابرهای بزرگ و سفید مناظر باشکوهی را ترسیم کرده بودند.
  • در هر کجای شهر یزد که باشید به راحتی می توانید به افق روبروی خود خیره شوید و آسمان را ببینید. نیازی نیست سرتان را خیلی بلند کنید. با چند درجه بالا آوردن سر به راحتی دوردست ها را می بینید. در یزد به ندرت ساختمان بالای سه طبقه دیده می شود. از ساکنین که پرسیدیم گفتند بخاطر اینکه بافت قدیمی یزد در یونسکو ثبت جهانی شده است در یزد اجازه مرتفع سازی داده نمی شود که جلوه شهر به هم نریزد.
  • پس از کمی تعامل با مردمان کوچه و بازار متوجه لهجه واقعا شیرین و زیبای یزدی می شوید. من معمولا سعی می کنم لهجه شهری که مسافرت می کنم را یاد بگیرم و یزدی یکی از زیباترین لهجه ها بود.
  • بر خلاف تهران و بقیه شهرها که سر هر کوچه سطل زباله ای بزرگ قرار دارد در یزد چنین چیزی وجود نداشت. از اهالی که جویا شدیم متوجه شدیم که سر ساعت های خاص و از پیش تعیین شده ای مردم زباله ها را جلوی خانه های خود می گذارند و ماشین های حمل زباله آن ها را جمع آوری می کنند. خیلی جالب بود که با اینکه مدل جمع آوری اینگونه است شهر به این تمیزی است.
  • بازار خوبی دارد ولی بازاری ها به نظر کمی خسته هستند. صبح ها دیر می آیند و شب ها هم زود می روند. کلا یزدی ها آدم های خسته ای هستند. :)
  • بادگیر نماد شهر یزد است. بلندترین بادگیر جهان در یزد وجود دارد و این موضوع بی تاثیر در این نماد شدن نیست. هرجایی از شهر که باشید کافی است به جای مرتفعی بروید تا در اطراف خود یک بادگیر را ببینید.
  • آرامش و حوصله را در چهره مردم مشاهده می کنید. واقعا مردم با حوصله ای هستند. علتش هم واضح است. شرایط سخت و خشن کویر از آن ها افرادی با صبر و تحمل بالا ساخته است.
  • هزینه کافه گردی و خوراک در یزد در مقایسه با تهران پایین تر است.
  • متاسفانه در جاهای تاریخی به ندرت فردی را پیدا می کردیم که برایمان درباره آن مکان صحبت کند.


پیش نهاد می کنم اگر به یزد سفر نداشتید حتما چند روزی را برای سفر به این نقطه زیبای ایران برنامه ریزی کنید. شک ندارم مجذوب زیبایی ها و آرامش این شهر خواهید شد.


دیگر نوشته های من از سری دیده هایم: