انسان موجودی است اجتماعی و طبعاً در پی ایجاد روابط و یافتن پناهگاهی امن در میان همنوعان خود است. ما بر دوستان، خانواده و عزیزانمان سرمایهگذاری عاطفی میکنیم و گاهی تمام بار مشکلاتمان را بر دوش آنان میگذاریم. در این مسیر، لحظات شیرین و پشتیبانیهای ارزشمندی را نیز تجربه میکنیم. این پیوندها زیبا و لازم هستند، اما آیا میتوانند تکیهگاهی بیتزلزل و همیشگی باشند؟
تجربه به وضوح نشان میدهد که حتی صمیمیترین روابط نیز در معرض توفانهای زندگی قرار دارند. چه بسیار دوستیهای دیرینه که بر سر یک سوءتفاهم یا یک منفعت شخصی از هم گسستند. چه بسیار وعدههای پابرجا که با تغییر شرایط، به باد فراموشی سپرده شدند. این نه از روی بد ذاتی همیشگی انسانها، که از ماهیت فانی و محدود بشر نشأت میگیرد. هر انسانی اولویتها، مشکلات و ظرفیتهای خود را دارد و در نهایت، قضاوت و تصمیم گیریاش میتواند تحت تأثیر این عوامل قرار گیرد.
بنابراین، اگر تکیهگاه خود را منحصراً بر اساس روابط انسانی بنا کنیم، مانند کسی هستیم که خانهای را روی شنهای ساحل بنا کند. با آمدن اولین موج بزرگ، پایهها سست میشوند و ساختمان فرو میریزد. این واقعیت، نه برای منزوی کردن ما، که برای هدایت نگاهمان به سمت تکیهگاهی ابدی است؛ تکیهگاهی که هرگز نمیلرزد.
دنیای مادی، با همه جذابیتهایش، سرابی بیش نیست که وعده آرامش میدهد، اما به ندرت آن را تحقق میبخشد. بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف انباشتن ثروت، کسب مقام و تحکیم موقعیت اجتماعی میکنیم و گمان میبریم این کوهی که از داراییها ساختهایم، میتواند پناهگاه امنی برایمان باشد. اما تاریخ پر است از افرادی که یک شبه ثروت خود را از دست دادند یا قدرتمندانی که از اوج به حضیض سقوط کردند.
این داراییها و موقعیتها ذاتاً ناپایدارند. بازارها سقوط میکنند، بیماریها همه چیز را به باد فنا میسپارند، و حوادث غیرمترقبه در یک چشم برهم زدن، همه نقشهها را بر هم میزنند. حتی اگر بتوانیم تا پایان عمر در رفاه مادی زندگی کنیم، آیا این ثروت میتواند ترس از فردا، تنهایی، یا دردهای روحی را درمان کند؟ پاسخ روشن است: خیر. ثروت میتواند راحتی بخرد، اما آرامش حقیقی را نه.
پس وقتی دریابیم که تمامی اسباب مادی دنیا، مانند عصایی سست هستند که در بهترین شرایط میشکنند، نگاهمان به دنبال عصایی زنجیرگون و تخته نجاتی میگردد که هرگز غرقمان نکند. اینجاست که مفهوم توکل و اعتماد به خدای روزیرسان معنا پیدا میکند؛ کسی که مالک حقیقی همه خزائن آسمان و زمین است.
گاهی اوقات بزرگترین شکستها و ناامیدیها را نه از دیگران، که از درون خودمان تجربه میکنیم. ما با ارادهای قصد میکنیم، برنامهریزی میکنیم و قول میدهیم که بهترین نسخه از خودمان باشیم، اما در عمل، اغلب ضعیف عمل میکنیم. خستگی، ترس، تردید و وسوسهها، اراده آهنین ما را مانند مومی نرم میکنند و باعث میشوند حتی به وعدههایی که به خود دادهایم نیز پایبند نباشیم.
این ضعف ذاتی بشر است. ما موجوداتی محدود، با دانشی ناچیز و ارادهای آسیبپذیر هستیم. وقتی به خود متکی میشویم، گویی به قایقی چوبی در اقیانوسی طوفانی اعتماد کردهایم که هر لحظه امکان شکسته شدن آن وجود دارد. این ناتوانی، اگر درک شود، مایه رسوایی نیست، بلکه سرآغاز یک درک عمیقتر است.
در چنین مواقعی است که باید فریاد زد: "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه" (ای انسان، تو با رنج و تلاش به سوی پروردگارت در حرکت هستی و او را ملاقات خواهی کرد). تنها با تکیه بر قدرت بیپایان خداوند است که ضعفهای ما تبدیل به نقطه قوت میشود. وقتی دست نیاز به سوی او دراز میکنیم، گویی از منبعی بیکران نیرو میگیریم تا بر ضعفهای درونمان غلبه کنیم.
در میان این همه بیثباتی و تغییر، یک حقیقت ثابت و پابرجا وجود دارد: "کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام" (هر چه بر روی [زمین] است فانی میشود، و تنها ذات پروردگار با عزت و اکراه تو باقی میماند). خداوند است که نه مثل انسانها تغییر میکند، نه مثل ثروت تمام میشود و نه مثل اراده ما سست میگردد. وعدههای او تخلفناپذیر و رحمتش بیمنت است.
تکیه بر خدا یعنی اعتماد به وجودی که علمش بر همه چیز احاطه دارد، قدرتش بر هر کاری قادر است و مهربانیاش از مادر نسبت به فرزند نیز بیشتر است. او پناهگاهی است که درهایش همیشه به روی بندگانش باز است. در سختترین شرایط، وقتی همه درها به رویمان بسته میشود، درگاه اوست که گشوده باقی میماند. او دعای مضطرب را میشنود، اشک ناامیدی را میبیند و در سکوت شب، تنها یاوری است که پاسخ میدهد.
این تکیهگزاری، آرامشی بینظیر به ارمغان میآورد. آرامشی که از دانستن این حقیقت ناشی میشود که هیچ اتفاقی خارج از اراده و علم او رخ نمیدهد و هر مصیبتی، حکمتی دارد. این اعتماد، ترس از آینده را از بین میبرد و شجاعتی به انسان میبخشد که با تکیه بر هیچ چیز دیگر در این دنیا به دست نمیآید.
شاید بپرسید این اعتماد و تکیه نظری چگونه در عمل محقق میشود؟ تکیه بر خدا به معنای دست کشیدن از تلاش و نشستن در گوشهای نیست. برعکس، به این معناست که انسان با تمام قوا برای زندگی خود تلاش کند، اما نتیجه کار را به خدا واگذار نماید. مانند کشاورزی که زمین را شخم میزند، بذر میپاشد و آبیاری میکند، اما بارندگی و رویش نهایی را به خدا میسپارد.
این کار با "توکل" عملی میشود. توکل یعنی پس از به کارگیری تمامی اسباب و تلاش فراوان، قلباً به خدا اعتماد داشته باشی که بهترین سرانجام را برایت رقم میزند، حتی اگر آن سرانجام مطابق میلت نباشد. این نگرش، بار سنگین نگرانی را از دوش انسان برمیدارد. تو دیگر خود را مسئول همه چیز نمیدانی، بلکه تو مسئول "تلاش" هستی و خدا مسئول "نتیجه".
پس بیاییم از امروز، تمرین کنیم که در هر قدم، دست محکمتری به دامن محبت خدا بزنیم. در شادیها شکرگزارش باشیم و در سختیها، با یاد او آرامش یابیم. بیاییم تکیهگاههای سست دنیوی را بشناسیم، اما نهایت اعتماد خود را به آن وجودی بسپاریم که "هو معکم اینما کنتم". او با شماست، هرکجا که باشید. این والاترین و مطمئنترین پناهگاهی است که هرگز فرو نمیریزد و هرگز ما را تنها نمیگذارد.