
این فیلم وقایع سال 1940 در جریان جنگ جهانی دوم رو بیان می کنه. و داستانش در مورد فرمانده ی نروژی هست به نام اریکسون که مسئول حفاظت از دژ اسکارزبورگ بود. ولی من تو وبلاگم نمیخوام راجب فیلم توضیح بدم، بلکه میخوام راجب حسی که ازش گرفتم صحبت کنم. در آخر این فیلم یک حس خیانت حس میشه با اینکه داری با تمام جان و توانی که در بدن داری از خاکی که بهت سپرده شده محافظت میکنی ولی دولت از پشت بهت خنجر میزنه. بیشتر توضیح نمیدم و پیشنهاد میکنم که خودتون این فیلم رو ببیند تا این حس رو درک کنید. خیلی وقت بود که برای دیدن هیج فیلمی به این صورت هیجان نداشتم و خیلی برام لذت بخش بود.