همهی ما مایکل جکسون و داستانهای پرفرازونشیبش را میشناسیم. بزرگترین پاپآرتیست تاریخ و به عقیده بسیاری، معروفترین انسان تاریخ بعد از عیسی مسیح! از همه این آمارها و قصههای تکراری که بگذریم، مایکل جکسون هم مانند بسیاری از هنرمندان تاریخ، شخصیتی ویژه بود و در زندگی موقعیتهایی را تجربه کرد که درآمیختن آنها با ابعاد منحصربهفرد زندگیاش باعث شده تا قصه او، قصهای جذاب و پر از واقعیتهای تأملبرانگیز باشد.
شاید وقتی در یوتیوب یا گوگل نام مایکل جکسون را جستوجو کنید، با محتواهایی از جنس «آیا مایکل جکسون هنوز زنده است؟» یا «جزئیات پرونده کودکآزاری مایکل جکسون» روبهرو شوید. به عقیده من اما واقعیت استثنایی زندگی مایکل جکسون میتواند بسیار سادهتر و عمیقتر باشد؛ واقعیتی که از درون او نشأت میگیرد. این متن با نگاهی عمیق به زندگی مایکل جکسون، نقدی بر فیلم مایکل (۲۰۲۶) است.
فیلمهای بیوگرافی یکی از دستههای مورد علاقه من هستند. به نظرم پیدا کردن یک ایده و جهان داستانی برای فیلمسازان یا فیلمنامهنویسان بسیار سخت است، اما همین فرایند با انتخاب یک انسان الهامبخش و نوشتن فیلمنامه و ساخت فیلم بر اساس زندگی او، در چارچوب قواعد سینما، میتواند مسیر ساخت یک پروژه سینمایی را آسانتر کند.

فیلم مایکل، در کنار تمام اتفاقاتی که برای اصلاح فیلمنامه پشت سر گذاشت، اثری نصفهونیمه و بسیار پایینتر از انتظار برای بیوگرافی یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخ است. فیلم در حدود دو ساعت، بیشتر شبیه یک مستند عمل میکند تا اثری که بخواهد مایکل جکسون افسانهای و زندگی او را روایت کند.
برای مثال اثر better man فیلمی که بر اساس زندگی رابی ویلیامز ساخته شده بود فیلمی به مراتب خلاقانهتر و جذابتر بود که تمام وجوه چالشبرانگیز زندگی رابی ویلیامز رو به تصویر میکشید.
مایکل جکسون در خانوادهای پرجمعیت و نسبتاً کمبرخوردار به دنیا آمد. او از همان سالهای ابتدایی زندگی، ابتدا به سوپراستار خانواده جکسونها تبدیل شد و پس از آن، سوپراستار گروه خانوادگی Jackson 5 شد.
از دید من، علیرغم توجهاتی که در کودکی به دلیل خوانندگی در گروه جکسون فایو دریافت میکرد، فشار فزایندهای نیز بر او وارد میشد. مایکل کوچک، به جای بازی با همسنوسالانش، مشغول درآمدزایی برای خانواده و پیشرفت گروه خانوادگی بود. همین مسئله باعث شد بعدها، مایکل جکسون علیرغم تمام توجهات و زندگی مرفهی که داشت، به دلیل ناتوانی در کنترل حاشیهها و ساختن یک زندگی استاندارد، مجبور به تحمل شرایطی غیرمعمول شود و انزوایی آزاردهنده را تجربه کند.

در مجموع، پیتر پن دنیای پاپ خیلی زود بزرگ شد؛ کودکی نکرد و همین مسئله زخمی بزرگ درون او به جا گذاشت.
فیلم مایکل حاشیههای عجیبی داشت که مهمترین آنها، ساخت نسخهای چهار ساعته و اکران نسخهای دو ساعته بود. در کنار این حاشیه، چیزی که فیلم را بسیار ویژه کرد، انتخاب بازیگر نقش مایکل، یعنی برادرزاده واقعی او، جعفر جکسون بود.
این انتخاب پس از جستوجوی طولانی تیم تولید انجام شد و به گفته آنها، جعفر بهترین گزینه ممکن برای این نقش بود. بعد از تماشای فیلم هم صادقانه باید بگویم که واقعاً همینطور است. جعفر شباهت زیادی به عمویش دارد و بخش عمدهای از این شباهت، به میمیک همیشه خندان و مهربان او برمیگردد. جعفر جکسون با تمرینهای مداوم و دقت بالا، در کنار تیم تولید، تلاش کرده تا به بهترین شکل ممکن مقابل دوربین، خودِ مایکل جکسون باشد.

از نظر من، انتخاب بازیگران و گریم، یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم است؛ بهویژه با بازی جعفر جکسون در نقش مایکل و کلمن دومینگو در نقش پدر او.
در کنار انتخاب بازیگران، بازآفرینی موقعیتهای مختلف زندگی مایکل جکسون، مانند پشتصحنه موزیکویدیوی Thriller، یکی دیگر از نقاط قوت فیلم است که توانسته خاطرات زیادی را برای طرفداران پروپاقرص او زنده کند.
در مجموع، فیلم مایکل (۲۰۲۶) اثری است که کاملاً در خدمت طرفداران مایکل جکسون قرار دارد؛ فیلمی که بیشتر شبیه یک مستند عمل میکند تا یک اثر سینمایی. اثری که تحت قواعد سینما ساخته شده، اما تقریباً بهطور کامل بر واقعیت تکیه دارد.

مایکل جکسون یک نام بدون انتها و بدون پایان بندی! حتی وقتی فیلمی بر اساس زندگیش هم ساخته میشه حاشیههایی در مورد ادامه ساخت دنباله فیلم مانند داستان زنده بودن خود مایکل و ادامه دار بودن زندیش منتشر میشه.
فیلم در پرده اول، بهدرستی کودکی و آغاز فعالیت مایکل در گروه جکسون فایو، تحت مدیریت پدرش، را به تصویر میکشد. فیلمساز میخواهد ما بیشتر با مایکل، ستاره دنیای پاپ، آشنا شویم؛ آن هم از طریق مهمترین بخش زندگی او، یعنی کودکی. در واقع، تا پیش از پرده دوم، ما با فقدان کودکی، نداشتن دوست و ورود زودهنگام او به دنیای بزرگسالان آشنا میشویم.
در پرده دوم، با مایکل بزرگسال روبهرو میشویم؛ دقیقاً از نقطهای که تصمیم میگیرد دیگر زیر سلطه پدرش زندگی نکند. این اقدامات در نهایت به اخراج پدر از سمت مدیر برنامههایش منجر میشود. جراحی زیبایی با بهانه مشکلات سینوسی، خرید میمون (بابلز)، ارتباط با گروههای پایینشهری برای ایجاد پیوند میان اقشار مختلف جامعه و در نهایت، تا ابتدای پرده سوم، پذیرفتن برگزاری تور در کنار برادرانش به خواست پدر، از مهمترین اتفاقات این بخش هستند.
پرده سوم با سوختن موهای مایکل جکسون آغاز میشود و در نهایت با اجرای قطعه Bad در سال ۱۹۸۸ در لندن به پایان میرسد.
جدا از اینکه فیلم دنبالهای خواهد داشت یا نه، نسخه فعلی اثری کامل نیست. قهرمان داستان، علیرغم آخرین اجرای خود و جدا کردن مسیرش از پدر و خانواده، همچنان پایانبندیای ندارد که بتواند مخاطب و منتقد را راضی کند.
در واقع، قهرمان سفری کامل با یک نقطه پایان استاندارد را پشت سر نمیگذارد و نمیتوان نتیجه گرفت که آیا مایکل جکسون توانسته بر نیروی منفی داستان، که طبیعتاً پدرش است، غلبه کند یا نه. حتی سؤال مهمتر این است که آیا اساساً پدر مایکل یک نیروی منفی قانعکننده و کامل است؟ آیا وزن این نیروی منفی در سراسر فیلم بهدرستی توزیع شده است؟ و آیا اقدامات مایکل در برابر پدرش، به اندازه کافی اثرگذار و دراماتیک هستند؟
همه اینها ضعفهای ساختاری فیلمنامه را نشان میدهد و باعث میشود مایکل از یک اثر سینمایی منحصربهفرد و الهامبخش، به روایتی مستندگونه و تکهتکه از زندگی مایکل جکسون تبدیل شود.