از غر(قر) تا روشن گوگولی قشنگ دلبر

اصلا غر نزنم چیکار کنم باید غر غر کرد و راه افتاد غر غر کرد خسته بود از امروز که بی فایده گذشت چشمارو بست تصور کرد فردای روشنو اون اینده گوگولی قشنگ خاک بر سر دلبرو بعد بند کفش محکم کرد پاچه شلوارو راسو ریس کرد زد بیرون از ناحیه امن باید بزرگ‌شد باید تجربه کرد باید سختی کشید به اون روشن گوگولی قشنگ خاک بر سر دلبر فکر کرد، خاک برسر بودنش مال سخت بودن مسیره اصلا میگم خاک برسر دلم براش ضعف میره برا سختیاش ذوق اسبی میکنم و راه میوفتم به سمتش به سمت اون روشن گوگولی قشنگ دلبرم، شنیدی میگن دلبر که جان فرسود از او؟! منظور کیه!؟ بهش فکردی؟! خوب عارررره دیگه آینده روشن گوگولی قشنگه رو میگن اینجوری اسم قشنگ روش بذاری قشنگ جلو بری دلت ضعف بره برا سختیای خاک برسرش اینقد مسیر اسون میشه اینقد زمان گوگولی وار میگذره چشم باز میکنی میبینی رسیدی به روشنیش به اونجا که همه چی برق میزنه از کلی ستاره های موفقیتی که تو مسیر جم کرده بودی، اخ چه کیفی میده اصلا ذوق اسبیای قبلش ذوق خریم نبودن سرو ک بالا کنی دستای خدا را میبینی که با عشق داره برات کف میزنه و راضیه که افریدتت مگه داریم خوش تر اون که راضی باشه، ببین چقد لوسه جلو روم ببین ادم دلش قنج میره که بره جلو ببین چه کیفی داره خرده خرده ستاره جم کردن. من که کیف میکنم حالا خود دانی ...