ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین حیدری
امیرحسین حیدریروزنامه‌نگار و منتقد سینما
امیرحسین حیدری
امیرحسین حیدری
خواندن ۶ دقیقه·۵ ساعت پیش

استمرار تاریخی یک سوگ باستانی

فرهنگ ایرانی، همواره بستری برای پیوند میان اساطیر کهن و باورهای مذهبی بوده است. در این میان، تعزیه یا شبیه‌خوانی به عنوان یکی از اصیل‌ترین هنرهای نمایشی ایران، نه یک پدیده خلق‌الساعه، بلکه محصول یک مسیر تکاملی طولانی است که ریشه‌های آن را می‌توان در اعماق تاریخ و آیین‌های پیش از اسلام جست‌وجو کرد. شبیه‌گردانی که در اصل بر پایه روایات مربوط به مصائب خاندان پیامبر اسلام (ص) و وقایع جان‌سوز محرم سال ۶۱ هجری بنا شده، پیوندی ناگسستنی با سوگ سیاوش یا سیاوشان دارد. این گزارش با نگاهی تحلیلی به ساختار نشانه‌شناختی تعزیه و تطبیق آن با اسطوره‌های ملی، به بررسی چرایی ماندگاری این آیین در حافظه جمعی ایرانیان می‌پردازد.

سیاوش؛ کهن‌الگوی مظلومیت در تاریخ ایران

سیاوش، شاهزاده‌ای که نامش با «اسب سیاه» گره خورده، نخستین شخصیت از سلسله کیانیان است که مرگ او به یک آیین ملی تبدیل شد. سیاوش در فرهنگ ایران، صرفاً یک پهلوان نیست؛ او شخصیتی مذهبی و روحانی است که آگاهانه و برای تعالی مؤلفه‌های انسانی، مرگ را بر زندگی در سایه بی‌عدالتی ترجیح داد. آیین سوگ سیاوش، مراسمی بوده که هر ساله برای یادآوری شهادت او به دست افراسیاب در «رویین‌دژ» برگزار می‌شده است. ابوبکر محمد نرشخی در کتاب «تاریخ بخارا» (قرن چهارم هجری) اشاره می‌کند که نوحه‌ها و سرودهای مردم بخارا بر مرگ سیاوش، پیشینه‌ای سه هزار ساله دارد.

این قدمت تاریخی نشان می‌دهد که مفهوم «شهادت مظلومانه» پیش از ورود اسلام به ایران، در ناخودآگاه جمعی مردم این سرزمین ریشه داشته است. سیاوش در شاهنامه و متون تاریخی، نماد پاکی و بی‌گناهی است؛ همان‌گونه که امام حسین (ع) در فرهنگ اسلامی، مظهر والای ایستادگی در برابر ظلم و فداکاری در راه حق است. این هم‌پوشانی معنایی باعث شد که پس از اسلام، آیین‌های سوگ سیاوش نه تنها از بین نروند، بلکه در کالبدی جدید و با محتوایی قدسی‌تر، تحت عنوان تعزیه به حیات خود ادامه دهند.

تعزیه و نظام نشانه‌شناختی

تعزیه با نگاهی به نشانه‌شناسی ساخت‌گرای سوسور، از زبانی به شدت اجرایی بهره می‌برد. در فضای تعزیه، ما با نظامی پویا از نشانه‌ها روبه‌رو هستیم که فراتر از اشخاص رخ می‌نماید. مؤلفه‌هایی چون اولیاء (موافق‌خوان‌ها) و اشقیاء (مخالف‌خوان‌ها)، رنگ‌های سبز و سرخ، و نمادهایی چون مشک آب یا گهواره، همگی در قالب یک نظام متحد انتظام می‌یابند.

در تعزیه، ما با نشانه‌های کنش‌مند مواجهیم؛ به این معنا که نقاط اوج و فرود نمایش نه در وضعیت داستانی، بلکه در لحظه نشان‌مند شدن اشیاء و افراد تجلی می‌یابند. به عنوان مثال، شخصیت «حر بن یزید ریاحی» در آغاز واقعه در میان اشقیاست، اما از طریق نشانه‌هایی چون توبه و انقلاب درونی، در پایان به نمادی از آزادگی تبدیل می‌شود. تمایز اصلی تعزیه در این است که معنا پیش از اجرا حاضر است. این معنا مبتنی بر اعتقاد و باور مذهبی مخاطب است و در حین اجرا، بر تمام قراردادهای نمایشی سایه می‌اندازد. به همین دلیل است که تعزیه هرگاه نیاز باشد، نظم‌های متعارف نمایشی را می‌شکند تا به مدیحه‌سرایی یا مرثیه‌خوانی بپردازد؛ کنشی که فراتر از استانداردهای تئاتر کلاسیک است.

آیین در بستر زمان

واژه آیین در اصل اصطلاحی برای زبان مراسم دینی بوده که به مرور ابعاد فرهنگی و زیبایی‌شناختی به خود گرفته است. تعزیه، یک آیین مذهبی-عبادی و در عین حال یک بازی آیینی-نمایشی است که حقیقت معنوی و قدسی را از طریق اجراگران به مخاطب منتقل می‌کند. آیین‌ها به دلیل ریشه‌های اعتقادی قوی، ماندگار هستند و گذر زمان ساختار آن‌ها را برهم نمی‌زند.

یکی از ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد تعزیه، شکستن زمان و مکان است. در یک صحنه تعزیه، ممکن است از زمان حال به قرن‌ها پیش سفر کنیم یا مکانی در چند متری صحنه، کیلومترها دورتر فرض شود. این سیالیت زمان و مکان، دقیقاً همان عنصری است که ساختار تعزیه را اساطیری می‌سازد. آیین‌ها ساختار ملی و قومی دارند و بر الگوهای رفتاری مردم شکل می‌گیرند؛ لذا تعزیه با مشارکت فعال تماشاگر معنا پیدا می‌کند. تماشاگر تعزیه خود را بخشی از مراسم عزای امام حسین (ع) می‌بیند و با ناله و شیون در رویداد صحنه درگیر می‌شود، تا جایی که مرز بین بازیگر و بیننده فرو می‌ریزد.

از دیوارهای پنج‌کند تا تکیه‌های ایران

گستردگی سوگ سیاوش در جغرافیای ایران از هرات و مازندران تا شیراز و آشتیان مشهود است. نام‌هایی چون سیاوشان یا سووشون که در فرهنگ‌های محلی (مانند شیراز) باقی مانده، گواه این مدعاست. شواهد باستان‌شناسی نظیر نقاشی‌های دیواری شهر پنج‌کند در نزدیکی سمرقند که متعلق به سه قرن پیش از میلاد است، مجالس سوگواری را نشان می‌دهد که شباهت عجیبی به دسته‌های عزاداری امروزی دارد.

در آیین سیاوشان، شبیهی از او را ساخته و در محملی که چهار سویش گشوده بود می‌گذاشتند و بر دوش می‌گرداندند. این حرکت جمعی، مویه‌کنان و سینه‌زنان، شباهت‌های ساختاری انکارناپذیری با دسته‌های محرم و حمل نخل در ایران مرکزی دارد. ادوارد مونته و بهرام بیضایی در آثار خود به سیر تحول این نمایش‌ها اشاره کرده‌اند؛ از دسته‌های ساده‌ای که سنج و طبل می‌زدند تا پیدایش واقعه‌خوان‌ها و در نهایت گفت‌وگوی شبیه‌ها با یکدیگر که منجر به شکل‌گیری تعزیه کامل در اواخر دوره صفویه شد.

تطبیق عناصر سوگ در شاهنامه و آیین‌های محلی

مرگ سیاوش در منابعی چون شاهنامه فردوسی و تاریخ ثعالبی با شکوه و حزنی بی‌پایان توصیف شده است. رستم پس از شنیدن خبر مرگ سیاوش، پیاده و سربرهنه به نزد کیکاووس رفت و به سوگ نشست. آیین‌هایی چون کتل بستن، خاک بر سر ریختن، گیس بریدن و روی خراشیدن که در شاهنامه در سوگ قهرمانان آمده، امروزه نیز در مراسم‌هایی چون «چَمَر» در مناطق غرب ایران (لرستان و کردستان) دیده می‌شود.

در مراسم چمر، از عناصر نمایش، موسیقی و فضاسازی خاصی استفاده می‌شود که دقیقاً یادآور سوگ سیاوش است. در آیین‌های محرم نیز ما شاهد تکرار همین عناصر هستیم. اسب سیاوش (شبرنگ) که پس از مرگ او بی‌صاحب ماند، قرینه‌ای برای «ذوالجناح» در تعزیه است. همچنین، روایت ثعالبی از وقوع طوفان و تاریکی پس از کشته شدن سیاوش، شباهت عجیبی به روایات مذهبی درباره حوادث کیهانی پس از شهادت امام حسین (ع) دارد. این شباهت‌ها نشان‌دهنده آن است که ذهن ایرانی، والاترین نوع سوگ را همواره با نشانه‌هایی متافیزیکی و اساطیری پیوند داده است.

تعزیه و نقالی؛ وجوه اشتراک و افتراق

مطالعه تطبیقی میان تعزیه و نقالی نشان می‌دهد که این دو هنر از بُعد اجرایی دارای شباهت‌های ساختاری هستند. هر دو بر پایه ستیز حق و باطل بنا شده‌اند و از متون مکتوبی به نام نسخه یا طومار بهره می‌برند. با این حال، تعزیه به دلیل تعدد بازیگران، استفاده از لباس‌های مخصوص، موسیقی زنده و واقع‌نمایی ساختاری، از نقالی متمایز می‌شود.

در تعزیه، تماشاگر شاهد یک کلیت تقسیم‌ناپذیراست. وقتی بازیگر نقش شمر از نقش خود خارج شده و به خاطر جنایات شخصیتش بر سر می‌کوبد و می‌گرید، او در واقع مرز میان واقعیت و نمایش را از بین می‌برد تا بر معنای پیشینی که همان تقدس امام است، تأکید کند. این فرافکنی نشانه‌ای باعث می‌شود که حتی مخالف‌خوان‌ها نیز در نظام قدسی آیین ذوب شوند.

هویت ملی در سایه سوگ

سوگ سیاوش و واقعه عاشورا، اگرچه از دو خاستگاه زمانی و عقیدتی متفاوت هستند، اما در فرهنگ ایران به یک واحد معنایی تبدیل شده‌اند. سیاوش به عنوان شاهزاده‌ای اهورایی که برای پاکی قربانی شد، راه را برای پذیرش و درونی‌سازی حماسه کربلا هموار کرد. تعزیه، به عنوان حلقه وصل این دو، نشان‌دهنده هویت فرهنگی ملتی است که همواره شهادت در راه حق را زیباترین نوع مرگ می‌دانسته است.

ماندگاری تعزیه و آیین‌های مرتبط با آن، ناشی از این است که این نمایش‌ها صرفاً برای سرگرمی نیستند، بلکه ابزاری برای بازتولید ایمان و برانگیختن احساسات ملی و مذهبی به شمار می‌روند. تعزیه، تاریخی است که اسطوره‌گون شده و اسطوره‌ای است که در بستر تاریخ تکرار می‌شود. از این روست که هر سال با فرارسیدن محرم، گویی سیاوش همانند ققنوس از خاکستر خویش سربرمی‌آورد تا در قامت شهدای کربلا، بار دیگر حماسه ایستادگی نور در برابر ظلمت را روایت کند. این تداوم، ضامن بقای فرهنگ و هنر ایرانی در کشاکش قرون و اعصار بوده و خواهد بود.

اسطورهتاریخامام حسینمحرمعاشورا
۰
۰
امیرحسین حیدری
امیرحسین حیدری
روزنامه‌نگار و منتقد سینما
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید