ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین حیدری
امیرحسین حیدریروزنامه‌نگار و منتقد سینما
امیرحسین حیدری
امیرحسین حیدری
خواندن ۸ دقیقه·۲ ماه پیش

بلوغ تلخ در دل یک عاشقانه

سرانجام پس از سال‌ها انتظار، قفل اکران فیلم سینمایی «غریزه»، ساخته تحسین‌شده سیاوش اسعدی، شکسته شد. فیلمی که در همان زمان تولید و در نمایش‌های محدود جشنواره‌ای، به دلیل سوءتفاهم‌هایی بزرگ و برچسب‌های نادرست، در هاله‌ای از ابهام و جنجال فرو رفته بود. عباراتی چون «اروتیک» و صفاتی از این دست، پیش‌داوری سنگینی را بر دوش فیلمی گذاشتند که در باطن، روایتی عمیق، انسانی و به شدت دراماتیک را دنبال می‌کند. حال با نمایش عمومی، مخاطب فرصت می‌یابد تا فارغ از حواشی، با جهانی دو ساعته روبرو شود که نه تنها او را پس نمی‌زند، بلکه با قصه‌گویی دقیق، شخصیت‌پردازی حساب‌شده و کارگردانی مسلط، تا آخرین لحظه درگیر خود نگه می‌دارد. «غریزه» یک ملودرام کلاسیک است که در دل داستانی عاشقانه، به کالبدشکافی احساسات پیچیده انسانی می‌پردازد و ثابت می‌کند که سکانس‌های جسورانه‌اش نه برای جنجال، که ابزاری ضروری برای تکمیل پازل روایی و درک عمق فاجعه‌ای بوده‌اند که بر سر شخصیت‌ها آوار می‌شود.

ادای دین به ملودرام با پیچشی مدرن

داستان «غریزه» ما را به روستایی در حاشیه تهران و در دورانی می‌برد که یادآور سینمای دهه‌های ۴۰ و ۵۰ ایران است. رسول تاجیک (با بازی امین حیایی)، یک تاجر چرم معتبر و مردی خانواده‌دوست، به همراه پسر و دختر نوجوانش زندگی آرامی را می‌گذراند. این آرامش با ورود ناگهانی همسر و دختر دوست قدیمی و درگذشته‌اش، ناصر، به هم می‌ریزد. سکونت آن‌ها در خانه رسول خان، زمینه‌ساز شکل‌گیری عشقی آتشین و پرشور میان کامیار (مهدیار شاه‌محمدی)، پسر نوجوان رسول، و آتیه (ساینا روحانی)، دختر تازه‌وارد، می‌شود.

در نگاه اول، همه چیز برای یک داستان عاشقانه کلیشه‌ای آماده به نظر می‌رسد. اما هوشمندی اسعدی در مقام نویسنده و کارگردان، درست در همین نقطه آشکار می‌شود. فیلم در همان یک‌سوم ابتدایی، با یک سکانس کلیدی و به اصطلاح «درگوشی»، به مخاطبش هشدار می‌دهد که هیچ‌چیز آن‌گونه که به نظر می‌رسد نیست. این چرخش ظریف، که در ابتدا ممکن است سوال‌برانگیز باشد، بذری از شک و کنجکاوی را در ذهن تماشاگر می‌کارد و او را وامی‌دارد تا به دنبال حقیقتی پنهان در پس این روابط بگردد. همین تعلیق هوشمندانه است که مخاطب را تا پرده پایانی فیلم، مشتاقانه به دنبال خود می‌کشاند و اجازه نمی‌دهد ریتم داستان از نفس بیفتد.

کالبدشکافی عشق

شاید بتوان جان‌مایه اصلی فیلم را در تحلیل انواع مختلف «احساس تعلق» یا همان عشق جستجو کرد. اسعدی بدون آنکه قضاوتی صادر کند، سه لایه متفاوت از این حس را در برابر دیدگان مخاطب قرار می‌دهد. عشق برآمده از وظیفه و رفاقت؛ شخصیت رسول خان نماد این نوع از احساس است. او خود را در یک دوراهی اخلاقی ویرانگر می‌یابد. از یک سو، زنی در زندگی او حضور دارد که به او علاقه‌مند است و از سوی دیگر، حق رفاقت و دینی که از دوست درگذشته‌اش بر گردن دارد، بر وجدانش سنگینی می‌کند. او باید از خانواده رفیقش محافظت کند، اما این محافظت به تدریج او را در مسیری قرار می‌دهد که مرز میان وظیفه و احساس شخصی به طرز خطرناکی باریک می‌شود. امین حیایی به زیبایی این کشمکش درونی را در سکوت و نگاه‌های پرمعنای خود به تصویر می‌کشد.

عشق غریزی و نوجوانانه؛ هسته اصلی داستان بر پایه رابطه کامیار و آتیه شکل می‌گیرد. این عشق، همان‌طور که از نام فیلم برمی‌آید، خالص‌ترین و غریزی‌ترین شکل احساس است. عشقی که با یک نگاه آغاز می‌شود، در دنیای پاک و بی‌ریای نوجوانی شعله می‌کشد و به اوج می‌رسد. کامیار برای رسیدن به معشوقش دست به هر کاری می‌زند اما سرنوشت برای این عشق سوزان، چیزی جز خاموشی و خاکستر مقدر نکرده است. نقطه اوج این بلوغ دردناک زمانی است که کامیار، پس از مواجهه با حقیقت تلخ، ماشین خرابه‌ای را که مأمن خلوت‌ها و رویاهای عاشقانه‌اش بوده به آتش می‌کشد و کبوترهایش را آزاد می‌کند. این کنش نمادین، وداع او با دوران کودکی و معصومیت و ورودش به دنیای بزرگسالی است. فیلم این سوال را برای مخاطب باز می‌گذارد: آیا کامیار نیز مانند کبوترهای جلد، به این خانه و خاطراتش باز خواهد گشت یا برای همیشه پرواز خواهد کرد؟

عشق مقدر شده و نمادین؛ در نهایت، همه چیز به شخصیت «آتیه» بازمی‌گردد. دختری سرزنده، شاد و جسور که گویی از دل یک انیمیشن بیرون آمده، اما سرنوشتی تراژیک را حمل می‌کند. او نه تنها محور تمام اتفاقات داستانی است، بلکه به نوعی دلیل اصلی توقیف چندساله فیلم نیز بوده است. کارگردان در یکی از نمادین‌ترین سکانس‌های فیلم، رابطه پیچیده میان سه شخصیت اصلی را تنها با استفاده از تصویر روایت می‌کند. رسول خان هنگام ورود به خانه می‌بیند که کفش‌های پسرش، کامیار، روی کفش‌های آتیه قرار گرفته است. او با خونسردی کفش‌های کامیار را کنار می‌زند و کفش خود را در کنار کفش‌های آتیه در جاکفشی قرار می‌دهد. این قاب ساده، یک بیانیه تصویری قدرتمند است؛ پیش‌گویی سرنوشتی که در انتظار شخصیت‌های این فیلم است و این سکانس به تنهایی می‌تواند چکیده‌ای از تمام فیلم باشد.

ادای دین به تاریخ سینما

یکی از بزرگترین نقاط قوت «غریزه»، اتکای سیاوش اسعدی به زبان تصویر است. او وظیفه روایت را تنها بر دوش دیالوگ‌ها نمی‌گذارد و به خوبی می‌داند که چگونه با قاب‌بندی، نور و نماد، آینده شخصیت‌ها و احساسات پنهان آن‌ها را به تماشاگر منتقل کند. در سکانس ابتدایی فیلم، زمانی که رسول خان از میان کارگاه‌های چرم‌سازی پررونقش عبور می‌کند تا به تلفن برسد، دوربین او را از پشت شعله‌ای به تصویر می‌کشد. این قاب، استعاره‌ای از آتشی است که به زودی تمام زندگی و جایگاه اجتماعی او را خواهد سوزاند.

از سوی دیگر، «غریزه» فیلمی است که عشق سازنده‌اش به سینما را فریاد می‌زند. اسعدی به عنوان یک سینه‌فیل (عاشق سینما)، ارجاعات متعدد و هوشمندانه‌ای را در تار و پود فیلمش تنیده است. جغرافیای فیلم اگرچه غیرواقعی به نظر می‌رسد، اما با اشاره به ساخت میدان آزادی در دیالوگ‌های پایانی، دوره تاریخی آن (اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰) مشخص می‌شود. شخصیت رسول خان با آن مرام و معرفت خاص، یادآور قهرمانان و جوانمردهای سینمای کلاسیک ایران است؛ قهرمانانی که اغلب چهره‌ای فانتزی و آرمانی از مردانگی را به نمایش می‌گذاشتند. شخصیت آتیه در برخی لحظات، یادآور فیلم «مالنا» و سرنوشت تراژیک زنانی است که زیبایی‌شان برایشان مصیبت به بار می‌آورد. کامیار نیز نوجوانی عاشق سینماست که با نمایش اسلایدهایی از فیلم‌های کلاسیک مانند «کازابلانکا» برای آتیه، نه تنها علاقه‌اش را ابراز می‌کند، بلکه حرف‌های دلش را در قالب دیالوگ‌های ماندگار تاریخ سینما به زبان می‌آورد.

طنین احساسات در جان مخاطب

موسیقی فیلم که توسط فرزین قره‌گزلو، آهنگساز جوان و بااستعداد، ساخته شده، نقشی حیاتی در انتقال حس و حال فیلم ایفا می‌کند. قره‌گزلو با بهره‌گیری هوشمندانه از سازهایی چون ماندولین، فضایی نوستالژیک و در عین حال منحصر به فرد خلق کرده است. ملودی‌های او به نرمی بر روی تصاویر می‌نشیند و احساسات جاری در صحنه‌ها را تشدید می‌کند. یکی از خلاقانه‌ترین بخش‌های موسیقی فیلم، استفاده از تم‌های آشنای فیلم‌های وسترن در سکانس دعوای کامیار در مدرسه است. این انتخاب، نه تنها صحنه‌ای شیرین و کمیک خلق می‌کند، بلکه به شخصیت‌پردازی کامیار نیز کمک شایانی می‌کند؛ او نوجوانی است که دنیا را از قاب سینما می‌بیند و حتی دعواهایش را نیز به سبک قهرمانان وسترن به صحنه می‌برد.

ترکیبی درخشان از تجربه و استعداد

موفقیت «غریزه» بدون شک مدیون گروه بازیگری قدرتمند آن است. فیلم ترکیبی است از بازیگران کارکشته و باتجربه‌ای چون امین حیایی، ژاله صامتی و پانته‌آ پناهی‌ها در کنار دو استعداد جوان و فیلم اولی که آینده درخشانی در انتظارشان است. امین حیایی (رسول تاجیک)؛ حیایی که بارها ثابت کرده بازیگری همه‌فن‌حریف است، در این فیلم در نقش مردی درون‌گرا و کم‌حرف ظاهر می‌شود که بار سنگین مشکلات را به تنهایی به دوش می‌کشد. او به خوبی توانسته است آشوب درونی، عشق پنهان و حسرت‌های این شخصیت را در نگاه‌ها و سکوت‌هایش به نمایش بگذارد. بازی حسی او، به خصوص در سکانس رویارویی‌اش با ژاله صامتی در یک‌سوم پایانی فیلم، یکی از نقاط اوج کارنامه بازیگری اوست.

ژاله صامتی؛ حضور او در فیلم بسیار کوتاه است، اما تاثیرگذار و فراموش‌نشدنی. صامتی در نقشی ظاهر می‌شود که تقریبا هیچ دیالوگ مهمی ندارد. با این حال، در یک قاب کلوزآپ، تنها با تغییرات ظریف در عضلات صورتش، جهانی از یأس، ناامیدی و شکست را به مخاطب منتقل می‌کند. این بازی نشان از تسلط بالای یک بازیگر بر ابزار خود یعنی بدن و صورت دارد. ساینا روحانی (آتیه)؛ سخت‌ترین و کلیدی‌ترین نقش فیلم بر عهده این بازیگر نوجوان فیلم اولی بوده است. آتیه شخصیتی چندلایه دارد؛ دختری که تقدیر، او را وادار به بلوغی زودهنگام و دردناک کرده است. روحانی باید همزمان سرزندگی و شیطنت یک دختر نوجوان و سنگینی یک راز هولناک را به نمایش می‌گذاشت. برخی اکت‌ها و رفتارهای او در فیلم که در ابتدا با سنش نامتناسب به نظر می‌رسد، پس از آشکار شدن پیچش داستانی، معنای خود را پیدا می‌کنند. توانایی او در درک این نقش پیچیده و انتقال صادقانه احساسات کاراکتر بدون افتادن در دام اغراق، ستودنی است و نشان از استعدادی بزرگ دارد.

مهدیار شاه‌محمدی (کامیار)؛ روی دیگر سکه استعدادهای جوان فیلم، مهدیار شاه‌محمدی است. او به شکلی باورپذیر، شور و هیجان اولین عشق، جسارت بی‌پروا و در نهایت، دل‌شکستگی عمیق یک نوجوان را به تصویر می‌کشد. مسیری که شخصیت او از یک پسر شاد و عاشق‌پیشه تا نوجوانی که مجبور می‌شود زودتر از موعد با واقعیت‌های بی‌رحم زندگی روبرو شود طی می‌کند، به لطف بازی روان و طبیعی او برای مخاطب کاملاً ملموس است.

 برش

به دنبال یافتن جایگاه خود

«غریزه» در نهایت، فراتر از یک داستان عاشقانه، روایتی تکان‌دهنده از «بلوغ تلخ» است؛ بلوغی که نه در زمان طبیعی خود، که بر اثر یک تراژدی بر شخصیت‌ها تحمیل می‌شود. این فیلم ادای دینی هوشمندانه به سینمای کلاسیک ایران است که با زبان و تکنیک مدرن روایت شده. سیاوش اسعدی با تسلط کامل بر تمام اجزای فیلم، از فیلمنامه و کارگردانی گرفته تا هدایت بازیگران و استفاده از موسیقی، اثری خلق کرده که هم برای مخاطب عام جذاب و سرگرم‌کننده است و هم مخاطب جدی و حرفه‌ای سینما را جذب می‌کند. «غریزه» اثبات می‌کند که سینمای قصه‌گو همچنان زنده است و می‌توان با روایتی انسانی و عمیق، بدون توسل به شعار، تماشاگر را به سفری احساسی و پر از معنا دعوت کرد. این فیلم اکنون فرصت یافته تا جایگاه واقعی خود را به عنوان یکی از بهترین ملودرام‌های سال‌های اخیر سینمای ایران پیدا کند.

فیلمتاریخ سینمادوران کودکیسینمای ایرانفیلم سینمایی
۵
۰
امیرحسین حیدری
امیرحسین حیدری
روزنامه‌نگار و منتقد سینما
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید