
تاریخ را فاتحان مینویسند؛ این جمله را بدون شک شنیدهاید و آنقدر مستعمل شده است که گاهی حتی در گفتگوهای روزمره ممکن است جایگاه کنایه را به خود بگیرد. اما واقعیت در همین یک جمله نهفته است و چیزی نیست که محدود به جهان امروز باشد بلکه از گذشته تا به امروز دنیا بر همین پاشنه چرخیده است. آنچنان که ایران در نظر یونانیان به شکلی غیرواقع تصویر شدهاند یا سعدی شاعر بلندآوزه ایرانی در حکایتی به شیوه ای نغز این واقعیت را به مخاطب خود ارائه میدهد. اکنون یک بار دیگر شاهد تکرار این حقیقت تاریخی در قاب سینما با فیلم نورنبرگ هستیم.
فیلم نورنبرگ که در ژانر فیلمهای درام تاریخی قرار دارد روایت زمانه قضاوت است، زمانهای که دنیا به آرامش پس از طوفانت رسیده است و اکنون قصد کرده تا به کرسی قضاوت بنشیند و مسببان وضع موجود را به آنچه سزاوارشان است برسانند. نورنبرگ بر خلاف اکثر فیلمهایی که امسال منتشر شدهاند و جز ظاهری فریبنده چیزی برای ارائه ندارند حرفهای بسیاری دارد؛ حرفهایی که هم در خود فیلم از آنها صحبت میشود و هم فرامتنی که فیلم سعی دارد آن را وارد فیلم کند. به هر روی در مطلب قصد داریم تا وارد دنیای تاریک و روشن نورنبرگ بگذاریم جایی که مخاطب هم در پایان آن خود قضاوت کند.
ریشههای اقتباس؛ نازی و روانپزشک
برای وارد شدن به دنیایی که جیمز وندربیلت ساخته بهترین راه کتابی است که منبع اصلی این فیلم بوده. کتاب نازی و روانپزشک (The Nazi and the Psychiatrist) نوشته جک اِل-های نویسنده یهودیالاصل. این کتاب غیرداستانی روایتگر دوره پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست آلمان نازی است، زمانی که سران حزب نازی دستگیر شده و برای محاکمه به دادگاه نورنبرگ فرستاده میشوند. اما پیش از آغاز دادگاه، متفقین نیاز داشتند مطمئن شوند که این جنایتکاران از نظر روانی صلاحیت حضور در دادگاه را دارند (یعنی دیوانه نیستند و مسئولیت اعمال خود را درک میکنند).
شخصیتهای اصلی این کتاب شامل دکتر داگلاس ام. کلی (Douglas M. Kelley)، روانپزشک باهوش، کاریزماتیک و جاهطلب آمریکایی بود. او باور داشت که نازیها باید از نوعی بیماری روانی خاص رنج ببرند که آنها را از انسانهای عادی متمایز میکند. او ساعتها با زندانیان مصاحبه کرد و از آنها تستهای روانشناسی (مانند تست رورشاخ یا لکه جوهر) گرفت. در مقابل گورینگ به عنوان ارشدترین مقام نازی در زندان، شخصیت مرکزی طرف مقابل است. او برخلاف تصور عموم که انتظار یک هیولا را داشتند، فردی بسیار باهوش، جذاب، خانوادهدوست و کاریزماتیک بود که توانست حتی بر زندانبانان و خود دکتر کلی تأثیر بگذارد. او به هیچ وجه از کارهایش پشیمان نبود. همچنین گفتنی است که این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است.
تحریف واقعیت برای درامسازی
البته باید گفت با اینکه وندربیلت سعی کرده تا وفاداری خود را به این کتاب حفظ کند اما مشخصا بنا به دلایلی تغییراتی نیز در فیلم به خصوص سرنوشت دکتر کلی داده است. به عنوان مثال در فیلم دکتر کلی شخصیتی طماع به تصویر کشیده شده است که هدف اصلیاش نه به اصطلاح پیدا کردن ژن نازی یا بیماری شرارت در وجود سران نازی که شناخت آنها برای نوشتن کتابی است برای کسب سود. همچنین در اپیلوگ فیلم نیز درباره سرنوشت داگلاس مک کلی اینگونه نوشته میشود که در پی عدم استقبال از کتاب این روانپزشک با قرص سیانور (مانند گورینگ) به زندگی خود پایان میدهد.
در این پایان گرچه رگههایی از واقعیت وجود دارد اما به خاطر اینکه برتری آمریکا و به صور کلی متفقین در مقایسه با نازیها در فیلم حفظ شود وندربیلت تن به این تغییر داده است. چراکه طبق اسناد و کتاب روانپزشک و نازی خودکشی داگلاس ده سال پس از انتشار کتابش اتفاق افتاد، همچنین وی پس از جنگ زندگی حرفهای داشت (استاد دانشگاه شد، در تلویزیون ظاهر میشد، مشاور جرمشناسی بود) و طبق نظر تحلیلگران نزدیکی بیش از حد به ذهنیت نازیها، به مرور زمان روان او را فرسود و او را به سمت خودویرانگری برد، نه صرفاً شکست مالی یک کتاب.
نورنبرگ؛ دادگاهی با روایت گزینشی
از کتاب و حواشی سیاسی پایان بندی فیلم که گذر کنیم به مرکز شهر نورنبرگ میرسیم به جایی که قرار است قضاوت حرف اول و آخر را بزند. اما درست همینجاست که مانند سرنوشت دکتر کلی ملاحظات سیاسی امروز قدرتشان به روایت صحیح تاریخ میچربد. به عنوان مثال اتهاماتی که در این دادگاه متوجه سران نازی بود شامل توطئه برای ارتکاب جنایات (این اتهام به برنامهریزی و نقشهکشی مشترک برای انجام کارهایی اشاره داشت که در سه اتهام بعدی ذکر شده بودند.)، جنایات علیه صلح (این اتهام به عنوان جنایت مادر یا بزرگترین جنایت بینالمللی توصیف شد)، جنایات جنگی (این اتهامات مبتنی بر نقض قوانین و عرفهای جنگی بود که پیش از جنگ جهانی دوم در کنوانسیونهای لاهه (۱۸۹۹ و ۱۹۰۷) و کنوانسیونهای ژنو تدوین شده بودند) و جنایات علیه بشریت (این مفهوم جدیدترین و شاید مهمترین اتهام مطرح شده در نورنبرگ بود که برای پیگرد اعمالی طراحی شد که لزوماً در چارچوب سنتی «جنایات جنگی» نمیگنجیدند، به ویژه اعمالی که دولت علیه شهروندان خود مرتکب میشد) اما وندربیلت تصمیم گرفت تا نورنبرگ صرفا دادگاهی برای کشتن یهودیان و اصطلاحا هولوکاست باشد در حالی که در دومین جنگ عالم سوز حدودا 80 میلیون نفر جان خود را از دست دادند و حتی اگر بخواهیم مغرضانهترین آمارها درباره تعداد یهودیان کشته شده در این جنگ که در فیلم «شب و مه» آلن رنه 9 میلیون نفر ذکر شده تنها 11 درصد از تمام کشته شدهها را شامل میشود و طبق منابعی که غرب بر آنها اذعان دارد این درصد به 5/7 درصد سقوط میکند. یعنی در عمل برای تولیدکنندگان نورنبرگ نه تاریخ اهمیتی دارد نه بیشتر از 90 درصد از قربانیان این جنگ.
جنایات جنگی در سایه پیروزی متفقین
از طرف دیگر درباره فیلم نورنبرگ باید گفت این اثر دقیقا همان نقطهای است که میگویند تاریخ را فاتحان مینویسند و فیلم هم با نگاهی فاتحانه سران نازی را به دادگاه کشانده است. در صورتی که وقتی به واقعیت جنگ بنگریم فقط نازیهای نبودند که دست به کشتار در سطح گسترده زدند و متفقین نیز کم از نازیها در جنگ نداشتند همانطور که شخصیت هرمان گورینگ خطاب به دکتر کلی از بمباران شهر درسدن و توکیو ژاپن میگوید و برای مخاطب صلاحیت دادگاه را زیر سوال میبرد.
اما مگر در این دو شهر چه اتفاقی افتاد که نامشان به میان آمد؟ وقتی صحبت از جنگ جهانی دوم میشود اولین چیزی که به ذهن میآید استفاده عملیاتی از نخستین بمبهای اتمی در جهان واقع است، اما چیزی که ناگفته مانده این است که از نظر وسعت تخریب و تلفات آنی، بمبارانهای آتشزا در توکیو به مراتب نسب به آن فاجعه تلفات بیشتری داشته. در واقع کشور آمریکا در عملیات میتینگ هاوس با ریختن 1700 تن بمب آتشزا 80.000 تا 130.000 نفر جان باختند (بیشتر از تلفات آنی بمب اتمی هیروشیما) و حدود 41 کیلومترمربع از شهر توکیو کاملاً با خاک یکسان شد. پس از موفقیت وحشتناک توکیو، این تاکتیک بر روی شهرهای دیگر ژاپن نیز اجرا شد. تا پایان جنگ، ۶۷ شهر ژاپن (از جمله اوزاکا، کوبه، و یوکوهاما) هدف بمباران آتشزا قرار گرفتند که منجر به کشته شدن صدها هزار غیرنظامی و بیخانمانی میلیونها نفر شد.
درسدن؛ جهنمی که متفقین ساختند
درسدن پایتخت ایالت زاکسن، به دلیل معماری باروک و گنجینههای هنریاش به «فلورانسِ روی البه» شهرت داشت. تا آن زمان، این شهر کمتر هدف بمباران قرار گرفته بود و پناهگاه بسیاری از آوارگانی بود که از پیشروی ارتش سرخ شوروی در شرق فرار میکردند. متفقین ادعا میکردند درسدن یک مرکز ارتباطی و ریلی مهم برای انتقال نیروهای آلمانی به جبهه شرق است. سرانجام در در عملیاتی با مشارکت نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ارتش آمریکا بمبارانی انجام شد که طی آن طوفان آتش تشکیل شد پدیدهای که در آن آتشسوزیهای مجزا به هم پیوستند و یک ستون حرارتی عظیم ایجاد کردند. این ستون هوای تازه را از اطراف با نیروی طوفان (مکشی شدید) به داخل میکشید. در نتیجه آن مردم در پناهگاهها نه بر اثر سوختگی، بلکه به دلیل خفگی (مکیده شدن اکسیژن توسط آتش) و مسمومیت با مونوکسید کربن جان باختند و اجساد؛ ذوب شده و تبدیل به خاکستر شدند. در نتیجه ای عملیات طبق برآوردهای مدرنی که انجام شد تعداد کشته شدههای این عملیات بین 22500 تا 25000 نفر بوده. با این حال، به دلیل حضور هزاران پناهجوی ثبتنشده در شهر، شناسایی دقیق اجساد هرگز ممکن نشد.
درخشش بازیگران و نکات فنی
البته که در کنار محتوای این اثر نمیتوان به سادگی از بخش فنی آن در سطح طراحی صحنه و میزانسن و مخصوصا بازیهای آن سرسری گذر کرد، به خصوص بازی راسل کرو در نقش هرمان گورینگ جانشین آدولف هیتلر که با اینکه در این اثر نقش مکمل را ایفا کرده اما در ذهن مخاطب توانست خود را به اندازه نقش اصلی داگلاس کلی روانپزشک با بازی رامی مالک ماندگار کند. خلاصه اینکه فیلم نورنبرگ را فاتحان ساختهاند و هر جا که حس کردهاند ممکن است خدشهای به هویت آنها وارد شود با توسل به اقتضائات دراماتیک کردن فیلم دست در تاریخ بردهاند تا وقتی به تماشای این فیلم مینشینید با یک بازسازی از تاریخ روبرو نباشید.