
سینمای ایران در سالهای اخیر به شدت تحت تأثیر دو قطب متضاد بوده است: یا کمدیهای تجاری که صرفاً برای گیشه ساخته میشوند و یا درامهای اجتماعی که در بازنمایی فقر و بدبختی به اشباع رسیدهاند. در این میان، ظهور آثاری که تلاش میکنند مسیری متفاوت را برگزینند و تجربهای بصری و روایی فراتر از کلیشههای رایج ارائه دهند، همواره غنیمت است. جدیدترین اثر علی بهراد با عنوان تهران کنارت، که مدتی است اکران خود را در سینماهای سراسر کشور آغاز کرده، دقیقاً در همین دسته جای میگیرد. این فیلم را میتوان یکی از متفاوتترین تجربههای سینمایی حال حاضر دانست؛ اثری که برای مخاطبانی که به دنبال اثر متمایز میگردند، گزینهای ایدهآل است. اما برای درک این که تفاوت در این فیلم به چه معناست، باید لایههای مختلف آن را، از شخصیتپردازی گرفته تا فرم روایی و جهانبینی حاکم بر آن، مورد واکاوی قرار داد.
گسست از کلیشههای طبقاتی و بازنمایی نسل مغفول
یکی از برجستهترین ویژگیهای تهران کنارت، انتخاب آگاهانه طبقه اجتماعی کاراکترها و نوع دغدغههای آنهاست. در سینمای ایران، نوجوانان و جوانان معمولاً به دو شکل تصویر شدهاند: یا قربانیان معصوم فقر و اعتیاد در حاشیه شهر هستند و یا کنشگرانی سیاسی که تمام ابعاد زندگیشان تحت تأثیر اعتراض و بیانیههای ایدئولوژیک است. در این میان، قشر جوان طبقه متوسط به بالا که دغدغههای متفاوتی دارند، همواره مغفول ماندهاند یا حضورشان در حد شعارهای سطحی باقی مانده است.
علی بهراد در تهران کنارت، دوربین خود را به سمت این قشر چرخانده است. کاراکترهای او جوانانی هستند که درگیر غم نان نیستند و دغدغههای سیاسی مرسوم در رفتارشان دیده نمیشود. آنها در لحظه زندگی میکنند و اولویتشان کشف خویشتن و تجربه زیسته فردی است. این بزرگترین تفاوت میان کاراکترهای پاشا و لی لی با سایر شخصیتهای جوان در سینمای ایران است. آنها نه فریاد میزنند و نه به دنبال تغییر جهان هستند؛ آنها صرفاً میخواهند در تهرانی که به سرعت در حال تغییر است، جایگاه خود را پیدا کنند. این بازنمایی از زیست لحظهای، فیلم را به واقعیت بخشی از جامعهی امروز نزدیک میکند که کمتر اجازه یافته روی پرده نقرهای خودنمایی کند.
فراتر از وفاداریهای کلاسیک
درونمایه اصلی فیلم، داستانی عاشقانه است که در نگاه اول آشنا به نظر میرسد: آشنایی یک دختر و پسر و احتمال جدایی آنها. اما آنچه تهران کنارت را از ملودرامهای کلاسیک متمایز میکند، نوع نگاه آن به مقولهی عشق است. ما در اینجا با یک عشق پستمدرنیستی روبرو هستیم. در روایتهای کلاسیک، عشق با مفاهیمی چون ابدیت، وفاداری مطلق و فداکاری گره خورده است؛ اما در جهانِ تهران کنارت، لحظه اصالت دارد.
شخصیت لی لی نمونهی بارز این تغییر نگرش است. او علیرغم احساسی که به پاشا دارد، حاضر نیست هویت و آینده فردی خود را فدای این رابطه کند. برای لی لی، استقلال مالی، داشتن بیزینس شخصی و مهاجرت برای رسیدن به یک زندگی بهتر، اولویتهای بالاتری نسبت به پیوند عاشقانه دارند. این واقعگراییِ بیپرده که در آن فردیت بر زوجیت مقدم است. عشقی که در فیلم میبینیم، آیندهمحور نیست؛ بلکه در اکنون جریان دارد و با پذیرش این واقعیت که ممکن است فردا وجود نداشته باشد، به پیش میرود. این رویکرد، کلیشهی زن منتظر یا فداکار را در سینمای ایران میشکند و تصویر زنی را ارائه میدهد که عاملیت دارد و برای سرنوشت خود تصمیم میگیرد.
سینما به مثابه پازل
تفاوت تهران کنارت تنها در محتوا خلاصه نمیشود؛ فرم فیلم نیز به شدت از روایتهای خطی فاصله میگیرد. علی بهراد در این اثر از یک تدوین بازیگوشانه بهره برده است که اجازه نمیدهد تماشاگر به یک ریتم یکنواخت عادت کند. فیلم با استفاده از فلشبکهایی که فاقد ترتیب زمانی مشخص هستند، مدام به مخاطب شوک وارد میکند. این تکنیک، تماشاگر را مجبور میکند تا با دقت تمام صحنهها را دنبال کند تا متوجه شود هر تکه از پازل مربوط به کدام بازهی زمانی است.
این شیوه روایت، فیلم را از تبدیل شدن به یک درام عاشقانه خشک و کلیشهای نجات داده است. گاهی یک کات سریع، ما را به صحنهای میبرد که در واقع ادامهی سکانسی است که دو بخش قبل رها شده بود. این بازی با زمان، نه تنها بر جذابیت بصری میافزاید، بلکه با مفهوم تکه تکه بودن حافظه و بیثباتی زندگی مدرن نیز همخوانی دارد. در واقع، فرم فیلم آینهای است برای ذهنیت کاراکترهایش؛ ذهنیتی که مدام بین خاطره، رویا و واقعیت در نوسان است.
بینامتنیت و ارجاعات فرهنگی
گرایشهای پستمدرنیستی فیلم در ارجاعات متعدد آن به آثار دیگر و فرهنگ عامه به وضوح دیده میشود. یکی از سکانسهای کلیدی فیلم، جایی است که کاراکترها روی پشتبوم، بر روی یک پرده بزرگ به تماشای فیلم درخشش ابدی یک ذهن پاک با بازی جیم کری مینشینند. این ارجاع، یک انتخاب تصادفی نیست؛ بلکه پیوندی معنایی با مضمون فراموشی و تلاش برای حفظ تکههای عشق در جهانی ازهمگسیخته برقرار میکند.
علاوه بر این، حضور پررنگ موسیقی پاپ در تار و پود فیلم، به آن هویتی معاصر بخشیده است. فیلم حتی در نام خود نیز با موسیقی گره خورده و از قطعاتی استفاده میکند که بخش جداییناپذیر از زیست روزمرهی جوانان تهرانی است. سکانس دابسمش و لبخوانی آهنگهای پاپ در تاکسی اینترنتی، یکی از صادقانهترین لحظاتی است که رابطهی نسل جدید با رسانه و موسیقی را به تصویر میکشد. همچنین، استفاده از شوخی در صحنههایی مانند تلاش لیلی برای باز کردن ترافیک که به یک تعقیب و گریز با موسیقی پرانرژی منتهی میشود، نشاندهنده تلاش کارگردان برای فاصله گرفتن از فضای جدی و عبوس سینمای اجتماعی سنتی است. این لحظات، اتمسفری فانتزی و در عین حال ملموس به فیلم میبخشند که در سینمای ایران کمتر تجربه شده است.
تهران از زاویهای دیگر
نکتهی حائز اهمیت دیگر دربارهی تهران کنارت، حضور بینالمللی آن پیش از اکران داخلی است. این فیلم با عنوان انگلیسی Tehran, Another View (تهران، از زاویهای دیگر) در جشنوارههای خارجی حضور یافت. این نامگذاری به خوبی گویای جوهره فیلم است. سالهاست که رسانههای خارجی و حتی بسیاری از فیلمهای داخلی، تصویری سیاه، تاریک، پر از خشونت و بنبست از تهران ارائه دادهاند. تصویری که در آن شهر، هیولایی است که ساکنانش را میبلعد.
اما علی بهراد در این فیلم، تهرانی زنده، پویا و جوان را به نمایش میگذارد. تهران کنارت نشان میدهد که فراتر از آن کلیشههای همیشگی، شهری وجود دارد که در آن جوانان با تمام محدودیتها، راهی برای زندگی کردن، عاشق شدن و لذت بردن از لحظات کوچک پیدا میکنند. این فیلم، چهارچوبهای ذهنی مخاطب غربی را که به دیدن فقر و بدبختی در سینمای ایران عادت کرده، به چالش میکشد. اینجا تهران شهری است با اتوبانهای پرنور، موسیقیهای بلند، کافهها و پشتبومهایی که مأمن رویاپردازی هستند. این زاویهی دیگر، نه به معنای نادیده گرفتن مشکلات، بلکه به معنای دیدن تمامیت زندگی در یک کلانشهر مدرن است.
تجربهای که باید دیده شود
فیلم تهران کنارت یک اثر جسورانه است که تلاش میکند زبان جدیدی برای روایتگری در سینمای ایران پیدا کند. علی بهراد با ترکیب فرم غیرخطی، شخصیتهای ملموس از طبقهی متوسط و نگاهی پستمدرن به مفاهیمی چون عشق و مهاجرت، توانسته است اثری خلق کند که هم برای مخاطب عام جذابیتهای بصری دارد و هم برای مخاطب جدی سینما، بستری برای تحلیل و تامل فراهم میکند.
این فیلم به ما یادآوری میکند که سینما میتواند چیزی فراتر از بازنمایی صرف واقعیتهای تلخ اجتماعی باشد؛ سینما میتواند فضایی برای بازی با فرم، موسیقی و رویا باشد. تهران کنارت دعوتی است به دیدن شهری که هر روز در آن قدم میزنیم، اما شاید کمتر وقت کردهایم به زیباییهای پنهان و روایتهای غریب و ناشناختهاش در میان هیاهوی ترافیک و دود توجه کنیم. برای هر کسی که به دنبال دیدن فیلمی است که با استانداردهای مرسوم سینمای ایران تفاوت داشته باشد و پنجرهای رو به دنیای ذهنی نسل جدید بگشاید، تهران کنارت انتخابی است که نباید از دست داد. این فیلم، نه تنها یک نقد اجتماعی آرام، بلکه ستایشی از لحظه و فردیت در جهان معاصر است.