۸ ساعت کار ثابت با پول خوب یا ....

سلام دوستان، امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز میخوام درباره یک موضوع مهم زندگیم مطلبی بنویسم و از تجربه ها و چالش های شخصیم، خیلی کوتاه بگم و به طبعش خیلی مشتاقم مطالب و نظرات و تجربه های شما عزیزانو بدونم و بخونم ?


من تا حالا با چهار شرکت خوب IT مختلف مشهدی تا مرحله قرارداد رفتم و همیشه لحظه آخر از همه چیز کشیدم بیرون و برگشتم به زندگی خودم !

مشکلم حقوق بود ؟ نه، همه جاهایی که رفتم بین ۱.۵ تا ۴ تومن متغیر بودن. پس برای من که فعلا مجردم و خرج های آنچنانی ندارم مشکلی نباید داشته باشه این مبالغ !

مشکلم سطح شرکت بود؟ نه، هر چهارتا تا شرکت، اپ ها و سرویس هایی نوشته بودن که احتمالا الان شما هم ازشون استفاده میکنید.

مشکلم همکارام بودن؟ نه، خیلی آدمای با سواد و مهربون و خوبی بودن که از بودن در کنارشون لذت میبردم. و هنوزم با خیلیاشون دوستم و با هم تبادل اطلاعات میکنیم.

مشکلم ضمانت استخدام بود ؟ نه هیچ کدوم به غیر از یکی اصلا ضمانت خاصی ازم نمیخواستن که بخواد برام چالش خاصی باشه. منطقا اگر کسی بهم بگه ۱۰ میلیون سفته بزار که بدونم وسط کار در نمیری حتی لحظه ای در رفتن از اون محیط وحشتناک تعدیل نمیکنم !

مشکل لعنتی چی بود ؟!


مشکل خودم بودم. من خودمو تو این مدت شناختم. من آدمی نیستم که کارم ثابت باشه. یعنی چی ؟! بزارین مثال بزنم:

یادمه یک پروزه Rest Full API داشتم و مثلا برای کد زدنش و تحلیل پروزه ام حداقل تو چهار نقطه مختلف بودم : سایت کامپیوتر دانشگاه + اتاق خودم +‌ دفتر شرکت دوستم + پارک ملت +‌ پاتوق آبمیوه خوریم که یک جای دنج و خلوته :)

معنیش اینه که من نمیتونم روزی ۸ ساعت توی یک جای خاص باشم و بتونم فکر کنم. اگر فکرم کار نمیکرد پروژه رو ول میکردم، میرفتم با دوستام بیرون و گردش و شبش احتمالا مشکل خود به خود تو ذهنم حل شده بود !

۲ تا نکته:

  • از زاویه شرکت ها، داشتن نیرویی که هر روز پیش خودشون باشه احتمالا منطقی به نظر میرسه و من نمیخوام به شرکت ها انتقاد کنم. با همین سیستمشون کلی کار خوب کردن و موفق بودن.
  • از زاویه آدم ها مهمه که خودمونو بررسی کنیم. من چه کاره ام ؟ من چی جوریم ؟‌ من آدم درون گراییم که شلوغی محیط کار منو گیج میکنه و فکرم وایمیسته‌! من آدمیم که بودن تو یک نقطه به معنای کند شدن و قفل شدن ذهنمه !

درسی که از قضیه گرفتم اینه که خودمونو بشناسیم، بدونیم چند چندیم و بعد بریم جلو. وسواس نداشته باشیم ولی سعی کنیم شرایط ایده آل رو فراهم کنیم اگرچه به دنیا نیومدیم که در ایده آل ها بشیم :)

در هر صورت من الان اینطوری فکر میکنم و به طبعش زندگیم هم این مدلی پیش میره. شاید یک روز فکر بهتری کردم و مدل بهتری برای زندگیم داشتم که اگر عمری بود، تو ویرگول با هم دربارشون گپ میزنیم :)

شاد باشید و پر هیجان !

منتظر نظرات و تجربیاتتون هستم. مطمئن باشید با اشتیاق میخونمشون و نظرمو میگم بهتون.

پ.ن: تصویر بالا رو از سایت Shutterstock برداشتم.