حواسمان به این چند هزارتومانی باشد!

سال‌ها قبل کسی این لطیفه را برای من و برادرم تعریف کرد: «یک نفر که در شهر خودش نمی‌توانست کاری پیدا کند، از دوستش توصیه‌ای شنید که برو به تهران که آنجا پول ریخته است. او هم توصیه دوستش را پذیرفت و بلیطی تهیه کرد و سوار اتوبوس شد تا به تهران برسد. صبح که در ترمینال پیاده شد، از خواب شبانه بیدار شد و تا از پله‌های اتوبوس پیاده شد، چند اسکناس هزارتومانی دید که روی زمین افتاده است؛ او به یاد توصیه دوستش افتاد و همانطور که خمیازه می‌کشید و با دستش پشت سر خود را می‌خاراند گفت: الان خسته‌ام، انشالله از فردا پول‌ها را جمع خواهم کرد!»

این حکایت در عین سادگی، مفاهیم بسیار مهمی را در خود دارد و مطمئناً کسی که اولین بار آن را ساخته یا نوشته، انسانی هوشمند بوده است.

هزارتومانی‌های زندگی‌ ما

در زندگی ما این هزارتومانی‌های دم دستی که از آن می‌گذریم بسیار هستند؛

از زندگی خوب و سالمی که در کنار خانواده خود داریم ولی قدر آن را نمی‌دانیم و با اوهام و توهمات آن را خراب می‌کنیم.

از موقعیت شغلی مناسب، همکاران خوب و درآمد نسبتاً مناسب و زندگی آرامی که قدر آن را نمی‌دانیم و با ندانم کاری فرصت کاری خود را از دست می‌دهیم و سال‌ها طول می‌کشد تا فرصتی مانند آن به دست بیاوریم.

وقتی در دانشگاه دولتی با هزینه بسیار اندک و حتی وام دانشجویی زندگی می‌کنیم و در عین حال اطلاعاتی می‌آموزیم و از سوی جامعه نیز به ما احترام می‌گذارند ولی ما قدر این فرصت را نمی‌دانیم و زمان را به بازی و سرگرمی می‌گذرانیم بدون این که مهارتی بیاموزیم.

وقتی در کشور خودمان، با عزت و احترام مشغول زندگی هستیم و با امکاناتی که به سادگی می‌توانیم تهیه کنیم، فرصت زندگی، کار، مسافرت و بودن در کنار خانواده را داریم ولی به تصوری نادرست از زندگی در کشوری دیگر آن را از دست می‌دهیم.

وقتی به عنوان یک صاحب کسب و کار، فرصتی که از طریق ایمیل به ما رسیده است را نمی‌پذیریم و منفعت زیادی را از دست می‌دهیم چون نسبت به جایگاه و موقعیت خود در بازار توهم داریم و طرف مقابل را دست کم گرفته‌ایم.

وقتی با حمایت خانواده، وطن و مربیان خود توانسته‌ایم در سنی کمتر از 20 سالگی مدال المپیک به دست بیاوریم ولی به توهمات باطل دل می‌بندیم و به کشوری مهاجرت می‌کنیم که نه تنها در آن ورزش از ایران بسیار عقب‌تر است، بلکه در میان سایر ورزش‌ها نیز کمترین اهمیت را به آن می‌دهد.


از قول پیغمبر نقل شده است که: «الا ان فی ایام دهرکم نفحات؛ الا فتعرضوا لها: در زندگی شما نسیم‌هایی جان‌بخشی گاه به گاه وزیدن می‌گیرد؛ آگاه باشید و خود را در معرض آن قرار دهید.» مولوی نیز این مفهوم را در دو بیت این طور بیان کرده است:

نفحه آمد مر شما را دید و رفت / هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت

نفحه دیگر بیامد، هوش باش / تا از این هم وانمانی خواجه تاش

این هزارتومانی‌ها همان نسیم‌هایی است که در زندگی ما وزیدن می‌گیرد و چه بهتر که از آن بهره ببریم.