چرا اوضاع اقتصادی برنامه نویسان رضایت بخش نیست؟

به نظر من برنامه نویسان افرادی هستند که همیشه تخصصشان توسط افراد عادی دست کم گرفته شده است و آن احترامی که مستحق آن هستند را دریافت نکرده اند. تخصص یک برنامه نویس حرفه ای، از یک خلبان و یا یک جراح قلب بیشتر است، اما عموم جامعه این موضوع را درک نمی‌کنند. همچنین در کشور ما درآمد یک جراح یا یک خلبان بسیار بالاتر از برنامه نویسان است (بماند که در ایران درآمد دعانویس از برنامه نویس بیشتر است).

کمی در مورد خودم

از ۱۶ سالگی برنامه نویسی رو با پاسکال شروع کردم و خیلی به آن علاقه داشتم، همیشه به دنبال حل مسئله‌های مختلف بودم و دوست داشتم سطح خودم را ارتقاء بدهم. بعد با Visual Basic آشنا شدم و بعد از آن هم هم سی‌شارپ. کم کم سمت وب رفتم، ASP.net و PHP‌ یاد گرفتم و یک برنامه نویس Full-Stack‌ تمام عیار شدم. اما زندگی کم کم من را در مسیر دیگری قرار داد. شیفته استارتاپ و مفاهیم کارآفرینی و بازاریابی شدم و رفته رفته به آن سمت کشیده شدم.

از سال قبل تا الان در سه شرکت مختلف، از من خواسته شد که کار مصاحبه شغلی برای یافتن نیروی برنامه نویس مناسب برایشان را انجام دهم. در این مدت با بیش از ۵۰ برنامه نویس مصاحبه کردم و در مسیر این مصاحبه ها به یکسری الگوهای رفتاری در برنامه نویسان پی بردم. ظاهرا جامعه برنامه نویسان ما با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند به همین خاطر این احساس مسئولیت به من دست داد که در قالب یک مقاله یکسری تجربیات و نکاتی را که با آنها موجه شدم را بیان کنم تا شاید بتواند راه گشا باشد.

از طریق این صفحه منو پیدا کنید: Amir.Harirbafan.com

عدم درک متقابل بین کارفرما و برنامه نویس

برنامه نویسان میگویند شغل خوب نیست. کارفرماها میگویند اصلا برنامه نویس خوب پیدا نمی‌شود. پس بالاخره یک جای کار مشکل دارد!

من هم برنامه نویس بودم (به صورت کارمند) و هم مدیر چند شرکت، پس در این زمینه میتوانم خیلی دقیق نظر بدهم.

اما چرا این دو هم را درک نمی‌کنند؟

  • کارفرماها اکثرا هدف گرا و نتیجه گرا هستند و چندان اهمیتی برایشان ندارد که از چه روشی مسئله حل میشود، چه تکنولوژی استفاده شده است.
  • برنامه نویسان اکثرا مسیرگرا هستند و دوست دارند از کاری که میکنند لذت ببرند. تکنولوژی های جدید استفاده کنند و اطلاعات خود را بروز نگه دارند.

شاید در آینده مقاله ای کامل در مورد تفاوت دیدگان کارمندان و کارفرماها منتشر کردم، اما در این مقاله تا همینجا کافیست که بدانید ریشه بسیاری از مشکلات بین کارمندان و کارفرمایان عدم درک متقابل است.

تغییر دیدگاه برنامه نویسان

شاید استفاده از کلمه هنرمند برای برنامه نویسان دور از ذهن باشد، معمولا انسان های هنرمند بسیار احساسی هستند و کارهای دلی انجام میدهند. در صورتی که برنامه نویسی کاری کاملا منطقی و فکر است. اما اگر دقیق تر بررسی کنیم، برنامه نویسان میتوانند مانند یک مجسمه ساز یا یک شاعر، یک اثر هنری خلق کنند و کدی بنویسند که کاملا بدیع باشد و سایر (اهل فن) از دیدن آن کد لذت ببرند.

اما در سال های اخیر و بخصوص با توجه به مشکلات اقتصادی به وجود آمده، اکثر برنامه نویسان به سمت زندگی کارمندی روی آورده‌اند. چیزی که به هیچ عنوان با روحیات آنها سازگار نیست.

نمی‌توان توقع داشت پیکاسو با کار کارمندی و حقوق ثابت، بتواند یک شاهکار هنری خلق کند!

درست است که همه ما نیازهای مالی داریم، اما واقعا کار کردن برای کارفرمایی که برنامه نویس را به چشم کارمند اداری نگاه میکند میتواند برایتان شادی و حس رضایت به ارمغان بیاورد؟

شناخت خود

بسیاری از برنامه نویسان از وضعیت کاری خود ناراضی هستند، اما توجه به این قضیه ندارند که شرایط کنونی آنها حاصل انتخاب خودشان است. قبل از اینکه شرکتی را برای کار کردن، انتخاب کنید و تعهد طولانی مدت دهید، حتما یک دوره آزمایشی در آنجا کار کنید تا ببینید که آن محیط کاری و کارفرما با روحیات شما سازگار است یا خیر؟

ما در شبانه روز ۸ ساعت می‌خوابیم و ۱۶ ساعت بیداریم. از این ۱۶ ساعت حداقل ۸ ساعت آن را قرار است که کار کنیم. یعنی حداقل نیمی از زمان بیداری و عمر مفید خود را در محیط کاری به سر میبریم. امکان پذیر نیست که محیط کاری نامناسب داشته باشیم و توقع رضایت از زندگی داشته باشیم.

اگر عکس لامبورگینی برای پروفایل خود میگذارید و آرزو دارید یک زمانی آن را بخرید، با حقوق ماهی ۲ میلیون تومان امکان پذیر نیست. شما در مسیر صحیحی نیستید، یا مسیر را اصلاح کنید یا عکس پروفایلتان را.

هوش مالی

به همان دلیلی که در بالا گفتم که برنامه نویسان شبیه به هنرمندان هستند، به همان دلیل میگویم که برنامه‌نویسان نمیتوانند موقعیت‌های اقتصادی مناسب را ببینند. به اصطلاح عامیانه گرگ بازار نیستند.

زیاد داخل بازار نبوده‌اند و قوانین آن را نمی‌دانند. از همین روی بسیاری از کارفرماها از برنامه‌نویسان سوءاستفاده اقتصادی و بهره کشی میکنند. بدون اینکه شخص برنامه نویس اطلاع داشته باشد یا اینکه بتواند در مقابل آن کاری انجام دهد. فقط پس از مدتی دیگر تحمل شما تمام میشود و از آنجا استعفا میدهید.

شناخت بازار کار

شاید تا اینجا صحبت های من بیشتر شبیه به نصیحت بود، اما در این بخش قصد دارم که کمی درد دل کنم. در قسمت های قبل در مورد دانش اقتصادی برنامه نویسان صحبت کردم. در اینجا قصد دارم کمی در مورد بازار کار صحبت کنم.

افرادی که دانش مالی بیشتری دارند (مدیران فروش، مدیران بازاریابی، مدیران رده‌های میانی)، بعد از مدتی از شغل کارمندی خود خارج میشوند و برای خود کسب و کار جدیدی راه اندازی میکنند و شروع به کارآفرینی میکنند.

درواقع آنها تجربیاتشان را در شرکت‌های دیگران کسب میکنند و حقوق میگیرند و سپس با کوله باری از تجربه کسب و کار خود را راه‌اندازی میکنند.

حتی در مورد مشاغلی مانند آرایشگری، تعمیرکار خودرو و ... هم به همین صورت است. مثلا هیچ وقت نمی‌شنویم که:

خب من ۲۰ سال تجربه آرایشگری دارم، حالا برم برای شخص دیگری کار کنم!

اما در مورد برنامه نویسان این مسئله برعکس است. در ابتدای جوانی سعی در راه اندازی کسب و کار خود را دارند و بعد از اینکه سنشان بالا میرود با کوله باری از تجربه، سراغ شغل کارمندی برای شخص دیگری می‌روند.

ظاهرا برنامه نویسان پر تجربه علاقه بیشتری به استخدام شدن دارند تا شروع کسب و کار جدید.

در مورد چت بالا خیلی صحبت ها میشود کرد. مثلا اینکه حقوق ۴ الی ۵ میلیون تومان اصلا حقوق بالا محسوب نمی‌شود. به نظر من زیر ۱۵ میلیون تومان، حقوق کمی برای برنامه نویس خوب محسوب میشود.

نکته بعدی این که با چه منطقی کسی که تخصص بالایی دارد علاقه بیشتری به کار برای دیگران دارد؟

البته شاید استخدام شدن برای شما منطقی به نظر برسد، همیشه قرار نیست همه کارآفرینی کنند. ضمن اینکه حقوق ثابت آرامش خاطر به همراه دارد ولی کارآفرینی ریسک های خودش را دارد. اما تمام حرف من این است که پتانسیل های خود را بیشتر بشناسید.

کار فریلنسری مترادف کارآفرینی نیست

یکی از قابلیت هایی که شغل برنامه نویسی دارد این است که برنامه نویسان میتوانند به صورت شخصی کار قبول کنند و پروژه انجام دهند. این کار شبیه شغل آزاد است. ظاهرا خوب است، دیگر برای کسی کار نمی‌کنید و ۱۰۰ درصد درآمد حاصل از انجام پروژه، به خودتان میرسد.

اما چهار ایراد بزرگ دارد:

1- با وجود اینکه درآمدش با درآمد کارمندی تفاوتی ندارد، اما در عوض آرامش و امنیت مدل کارمندی را ندارد، همچنین مزایایی چون بیمه، سنوات و... در کار نیست.

2- یادگیری و پیشرفت زیادی ندارد و بعد از یک مدت به مرور دانش شما قدیمی میشود.

3- کار تیمی که یکی از مهمترین معیارهای سنجش توانایی برنامه نویسان است را یاد نمی‌گیرید.

4- مهمتر از همه اینکه به هیچ عنوان پتانسیل های یک برنامه نویس به فعل تبدیل نمی‌شود.

من به شخصه کار کردن در یک شرکت خوب را به کار فریلنسی ترجیح میدهم.

تیپ شخصیتی

اکثر برنامه نویسان تیپ شخصیتی درونگرا دارند. یعنی بیشتر ترجیح میدهند در گوشه‌ای بنشینند و مشغول برنامه نویسی شوند، اما برای ایجاد یک کسب و کار باید میز کار را رها کرد، از مشتری ها نظر سنجی کرد، با سایر کسب و کارها وارد مذاکره شد و پله های ادارات دولتی را برای دریافت مجوز بالا و پایین رفت.

در این مورد بهترین کار، هم‌تیمی شدن با شخصی است که بتواند مکمل شما باشد و نقاط ضعف شما را پوشش دهد.

نکته بعد: با وجود اینکه برنامه نویسی کاری بسیار منطقی است، اما روحیه برنامه نویسان بسیار حساس است و با کوچکترین نوسان بازار آنها دچار نگرانی و استرس میشوند. شاید یکی از دلایلی که این روزها برنامه نویسان بیشتر از هر کس دیگری دوست دارند که کارمند مجموعه ای شوند همین باشد. "نگرانی بیش از حد نسبت به وضع بازار"

حالا راه حل کجاست؟

در زیر بعضی مواردی که به ذهنم میرسد را لیست کرده‌ام. شما هم اگر پیشنهادی به ذهنتان میرسد در قسمت کامنت ها در به اشتراک بگذارید.

  • قبل از قبول یا رد کردن پیشنهادات شغلی، خوب در مورد آن فکر کنید و با افراد خبره در همان صنعت مشورت کنید.
  • دقت داشته باشید که پول خوشبختی نمی‌آورد، پس قبل از قبول یک شغل محیط کار، همکاران و بخصوص کارفرمای خود را بهتر بشناسید.
  • حتما قبل از قبول یک شغل مدتی را به صورت آزمایشی در آنجا کار کنید، حتی بدون حقوق یا با حقوق بسیار پایین.
  • تحقیقات نشان داده افرادی که شغلی را با اختیار خود رها میکنند، معمولا موقعیت های شغلی بهتری در انتظارشان است. پس سعی کنید قراردادهای همکاری طولانی مدت منعقد نکنید.
  • همواره به پیشرفت جایگاه شغلی و آینده شرکت توجه داشته باشید، اگر احساس میکنید پیشرفتی ندارید از کار خود استعفا دهید.
  • به سطح تکنولوژی شرکتی که در آن کار میکنید توجه داشته باشید، اگر شرکتی است که تکنولوژی بالایی در آن استفاده نمی‌شود، شاید استعفا گزینه خوبی باشد. (مثلا شرکت‌های طراحی سایت، یا برنامه نویسی برای وب سایت یک کارخانه و ...)
  • ریسک پذیر باشید و مطمئن باشید نیروی متخصص همیشه متقاضی دارد.
  • حقوق ثابت، بیمه، سنوات و ... همگی خوب هستند اما شاید با روحیه شما سازگار نباشد. من هیچوقت دوست نداشتم با من مثل یک کارمند اداری رفتار شود.
  • گول ظواهر را نخورید، همه‌ی شرکت ها قبل از استخدام شما بزرگنمایی میکنند و وعده های چنین و چنان میدهند. سعی کنید عمیقتر بررسی کنید و حتی با برخی از کارمندان آن شرکت به صورت مخفیانه مشورت کنید.
  • اگر قصد استخدام در شرکتی دارید که زیر ۲۰ نفر پرسنل دارد، حتما باید تقاضای سهام تشویقی کنید. این حق شماست!
    *( شرکت های کوچک باید درصدی از سهام خود را تحت عنوان Stock Option برای کارمندان اولیه کنار بگذارند )*


در نهایت؛ شاید کارفرمای شما قدر شما را نداند، اما خودتان قدر خودتان را بدانید. تن به هر کاری ندهید و با هر دستمزدی حاضر به کار برای دیگران نشوید. مهم نیست وضع بازار به چه صورت است یا اینکه سایرین با حقوق های خیلی پایین تر مشغول به کار هستند، شما عزت نفس خود را حفظ کنید.


در پایان مطلب خودم را با این جمله از جک ما (Jack Ma)، مدیرعامل و موسس شرکت علی بابا و ثروتمندترین مرد چین، به پایان میرسانم:

> وقتی ۲۰ تا ۳۰ سال دارید یک کارفرما و رئیس خوب پیدا کنید نه لزوما شرکت خوب.
> وقتی ۳۰ تا ۴۰ ساله هستید کاری را برای خود شروع کنید و چیزهای مختلف را امتحان کنید.
> وقتی ۴۰ تا ۵۰ سال دارید فقط کاری را انجام دهید که در آن خوب هستید.
> وقتی ۵۰ تا ۶۰ سال داشتید، بر روی کمک به جوانان تمرکز کنید.
> وقتی بیش از ۶۰ سال داشتید، با نوه های خود وقت بگذرانید.