
اعتراض در هر جامعهای، یک امر طبیعی و نشانه زنده بودن آن است. وقتی آحاد مردم نسبت به مشکلات اقتصادی، اجتماعی یا شیوههای حکمرانی معترض میشوند، در واقع خواهان اصلاح و شنیده شدن صدای خود هستند. اعتراض مسالمتآمیز نه تهدید است و نه جرم؛ بلکه یکی از حقوق شهروندی به شمار می آید.
اما اعتراض، زمانی که از مسیر قانونی و آرام خارج شود و با خشونت، قتل، توهین به مقدسات جامعه، تخریب اموال عمومی و ناامنسازی جامعه همراه گردد، به اغتشاش تبدیل میشود؛ پدیدهای که نهتنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه هزینه آن را خود مردم میپردازند.
واقعیت این است که اعتراضات اخیر در ایران ریشه در مشکلات واقعی دارد؛ از فشارهای معیشتی، تورم و بیکاری گرفته تا احساس بیعدالتی، شنیده نشدن مطالبات و ضعف گفتوگوی مؤثر میان مردم و مسئولان.
این نارضایتیها اگر بهموقع دیده و پاسخ داده نشوند، انباشته شده و زمینه بروز بحرانهای اجتماعی را فراهم میسازند.
در عین حال، تجربه نشان داده است که بخشی از اعتراضات، در نبود مسیرهای قانونی و شفاف برای بیان مطالبات، بهراحتی در معرض سوءاستفاده جریانهای خشونتطلب یا مداخلهگران خارجی قرار میگیرد. نتیجه این روند، تبدیل اعتراض به اغتشاش و آسیب دیدن امنیت، اقتصاد و زندگی روزمره شهروندان است.
تفکیک قاطع میان اعتراض و اغتشاش، ضرورتی انکارناپذیر است. حمایت از اعتراض قانونی و مسالمتآمیز باید همزمان با برخورد هوشمند و قانونی با خشونت و ناامنی انجام شود.
برخورد صرفاً امنیتی با اعتراض، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه شکاف بیاعتمادی را عمیقتر میسازد.
راه برونرفت از این چرخه، بیش از هر چیز در گفتوگوی واقعی با مردم، شفافیت در تصمیمگیریها، اصلاح سیاستهای ارزی و اقتصادی ناعادلانه، برخورد جدی و علنی با مفسدان اقتصادی و تقویت نهادهای واسط نهفته است. رسانهها نیز باید با پرهیز از هیجانسازی و روایتهای یکسویه، به آرامسازی فضا و بازتاب صدای واقعی جامعه کمک کنند.
اعتراض اگر شنیده شود، میتواند فرصت اصلاح باشد؛ اما اگر نادیده گرفته شود، ممکن است به بحرانی پرهزینه برای همه تبدیل شود.
امنیت پایدار نه در سکوت اجباری، بلکه در اعتماد متقابل و شنیدن صدای مردم شکل میگیرد.